هایدی
معرفی کتاب
هایدی داستان دختری کم سنوسال است، که با خالهاش در شهر زندگی میکرد، اما بعد از اینکه خاله او امکان مراقبت از هایدی را نداشت، دخترک را به روستایی کوهستانی پیش پدربزرگ آورد تا آن پیرمرد سرپرستی هایدی را به عهده بگیرد و او را بزرگ کند. داستان از ورود هایدی به خانه پدربزرگ آغاز میشود. چالشهای موجود بین این دختر کوچولو، پدربزرگ و دوستانی که هایدی در آن روستا پیدا میکند، محور اصلی این قصه مشهور هستند.
آتشگاه
معرفی کتاب
این کتاب قصۀ پسر نوجوانی بهنام «حبیب» است که در روستای بلوطک زندگی میکند. در این روستا، خان را روباه خطاب میکنند؛ اما اگر آدمهایش این کلمه را بشنوند، مردم را فلک میکنند. حبیب و دوستش و تصمیم میگیرند خانۀ خان را آتش بزنند؛ اما در این میان حبیب خواسته و ناخواسته درگیر ماجراهایی هیجانانگیز و خطرناکی میشود.
قطار سنگی
معرفی کتاب
در روستای «گِلرود»، سالها بود که بچهها از قطار سنگی حرف میزدند؛ اما هیچکس آن را ندیده بود. این کتاب، داستان چند نوجوان شهری است که به روستا میروند و میخواهند همراه دوست روستاییشان به دیدن قطار سنگی بروند. آنها مدام باهم دعوا کرده و در مسیر ماجراهایی را تجربه میکنند. آیا اصلاً این قطار وجود خارجی دار د؟ و آیا آنها به این قطار میرسند؟
چکمههایی به رنگ سنجد
معرفی کتاب
«مجید» و «لعیا» پنجساله هستند و به مدرسه نمیروند. در روزی برفی، لعیا و مجید به کوچه میآیند تا بازی کنند. لعیا پیشنهاد میکند که به خانه خاله او بروند. آنها از کوچهشان عبور میکنند و محله «باغ صفا» را پشت سر میگذارند و به درخت چنار قدیمی میرسند و... . بچهها از پارک سگها هم رد میشوند، جایی که سگهای ولگرد زندگی میکنند و بالاخره به خانه «خاله اقدس» میرسند. لعیا وارد خانه میشود و مجید در کوچه میماند. هوا خیلی سرد است و صدای پارس سگها میآید. چه بر سر مجید میآید؟
مسافر دریا
معرفی کتاب
هنگامی که «مشرحمان» راهی دریا میشود، به پسرش، «عبدو» سفارش میکند که حواسش به مادرش، «لیلا» باشد. مشرحمان میرود و دیگر بازنمیگردد. «ننههاجر»، مادر لیلا، مرتب به گوش دخترش میخواند که به فکر خودش باشد و دنبال زندگیاش برود و عبدو را به او بسپارد؛ اما لیلا دلش به پسرش گرم است و چشمش در انتظار بازگشت شوهرش تا اینکه روزی عبدو حرفهای مادر بزرگش را میشنود و... .
مترسکی به نام روژان
معرفی کتاب
تابستان که از راه میرسد، «پشنگ» در کارهای باغ به پدر و مادرش کمک میکند. آنها مترسکی به نام «روژان» دارند؛ اما این روزها روژان نمیتواند به خوبی از باغ مراقبت کند؛ چون دستش شکسته است، گردنش لق میخورد و کلاهش هم پاره شده است. بیچاره لباس درست و حسابی هم ندارد. پشنگ تصمیم میگیرد روژان را درست کند. او با نخهایی که مادر گلیم میبافد، گردن و دست و پای روژان را محکم میکند، کلاهی نو بر سرش میگذارد و... حالا پشنگ، روژان را که نونوار شده است، روبهروی مترسک خانه همسایه میگذارد. نام آن مترسک، «روژین»، است.
گلهای بومادران
معرفی کتاب
این داستان درباره اختلاف خانهای روستایی در آذربایجان است. جوانی به نام «اشکبوس» که پدرش برای «صحبتالله خان» کار میکرده، به تازگی از دنیا رفته است و جایش را اشکبوس گرفته است و اوست که داستان را روایت میکند. برادر ناتنی ارباب، «امیدعلی»، هم برای خان کار میکند هم برای برادرش، «ارباب»، تا اینکه خان از موضوع باخبر میشود و... . امیدعلی از ترس خان در سرداب پنهان میشود و همانجا از دود زغال میمیرد و... .
باد و کاه
معرفی کتاب
موضوع این داستان درباره حوادث پیش از پیروزی انقلاب است. فصل خرمنکوبی است و «سلیم» همراه پدرش، «مشجلیل» به سختی مشغول کار است. مشجلیل در حالی که پادرد، امانش را بریده است، به پسر بزرگش، «علی» فکر میکند که به سربازی رفته است و ماههاست که خبری از او ندارند. از شهر خبرهایی میرسد، اوضاع به هم ریخته و همهجا شلوغ است. سلیم تلاش میکند تا این خبرها به گوش مادرش، «صفورا» نرسد؛ چون او به شدت نگران پسرش است و هر شب کابوس میبیند تا اینکه روزی سر و کله علی پیدا میشود و... . علی برای پدر و مادرش تعریف میکند که از سربازی فرار کرده است و... .
بخت دختر شیطان: روایت مردمانی با اعتقادات و اندیشههای کهن، خرافی و جنزده
معرفی کتاب
این کتاب حاوی شش داستان از مردم روستاست. نام داستانها به این ترتیب است: «بخت دختر شیطان»، «عشق پیری»، «جنگیر»، «یه سر و دو گوش»، «زنبابا» و «عشق مادری». داستان «بخت دختر شیطان»، درباره خرافات و اعتقادات اشتباهی است که بین مردم رواج دارد و افراد سادهدلی که با باور این خرافات، به جان یکدیگر میافتند. داستان «زنبابا»، زندگی زنی را روایت میکند که به ناچار زن دوم مردی مسّن شده است. زن رفتار خوبی با دختر کوچک مرد ندارد. داستان علت این موضوع را بررسی میکند.