ایلیا تولد یک قهرمان: 7 -6
معرفی کتاب
این مجموعه داستان مصور و دنبالهدار، نوجوان قهرمانی را روایت میکند که همراه با دوستانش برای محافظت از مردم کارهای بزرگی انجام دهد. او به یک جنگ دشوار و طولانی میرود.
در کتاب حاضر پزشکان به دنبال پیدا کردن درمان بیماری هستند که در شهر همهگیر شده است! بیماری که آدمها را تبدیل به هیولا میکند و همهگیری آن باعث میشود کنترل شهر از دست خارج شود...
در کتاب حاضر پزشکان به دنبال پیدا کردن درمان بیماری هستند که در شهر همهگیر شده است! بیماری که آدمها را تبدیل به هیولا میکند و همهگیری آن باعث میشود کنترل شهر از دست خارج شود...
ایلیا تولد یک قهرمان: 5
معرفی کتاب
این مجموعه داستان مصور و دنبالهدار، نوجوان قهرمانی را روایت میکند که همراه با دوستانش برای محافظت از مردم کارهای بزرگی انجام می دهد. او به یک جنگ دشوار و طولانی میرود.
در این جلد ایلیا، برای کنترل قدرت خودش به نقاط دوردستی حرکت میکند. او در حال تمرین است که ناگهان فردی با ظاهر شیطانی جلویش ظاهر میشود و قصد تسخیر کردن انرژی او را دارد و میخواهد او را از پا درآورد...
در این جلد ایلیا، برای کنترل قدرت خودش به نقاط دوردستی حرکت میکند. او در حال تمرین است که ناگهان فردی با ظاهر شیطانی جلویش ظاهر میشود و قصد تسخیر کردن انرژی او را دارد و میخواهد او را از پا درآورد...
ایلیا: تولد یک قهرمان 2 -1
معرفی کتاب
این مجموعه داستان مصور و دنبالهدار، نوجوان قهرمانی را روایت میکند که همراه با دوستانش برای محافظت از مردم کارهای بزرگی انجام می دهد. او به یک جنگ دشوار و طولانی میرود.
در این جلد میخوانید قهرمان داستان مثل هم سن و سالهایش یه نوجوان معمولی بود اما جریان زندگی، او را به نقطهای رساند که باید انتخاب کند، انتخابی که شروع داستان یک ابرقهرمان است…
در این جلد میخوانید قهرمان داستان مثل هم سن و سالهایش یه نوجوان معمولی بود اما جریان زندگی، او را به نقطهای رساند که باید انتخاب کند، انتخابی که شروع داستان یک ابرقهرمان است…
دودوها منقرض نشدهاند!
معرفی کتاب
این کتاب داستان حیواناتی است که سالها قبل منقرض شدهاند. این اثر با روایت داستانی این حیوانات را به کودکان و نوجوانان معرفی کند. «دودوها» منقرض نشدهاند، آنها فقط در لباس مبدل هستند و شما قادر به شناسایی آنها نیستید. این کتاب اسرار ماموتهای پشمالو، ببرهای دندان شمشیری و حتی دایناسورها را فاش میکند.
ماه را دنبال میکنم
معرفی کتاب
این کتاب ماجرای سفر بچهلاکپشتهای سبز از لانه به دریا است. آنها به کمک غریزه فوقالعادهشان و با دنبال کردن نور ماه، به جستوجوی خانه میروند. لاکپشتهای سبزِ ماده بیش از یکصد تخم را در لانههای زیرزمینی ساحلی ذخیره میکنند. بعد از دو ماه، بچهلاکپشتها از تخم بیرون میآیند، زمین را سوراخ میکنند، به سطح میآیند و به سوی دریا میروند. در این کتاب بهطور مختصر اطلاعاتی علمی درباره لاکپشتها به کودکان ارائه میکند.
من آفریده خداوندم
معرفی کتاب
کتاب من آفریده خداوندم با هدف خودشناسی و خودپذیری کودکان نوشته شده است. از جمله نکات برجسته این کتاب تصویرگریهای جذاب و دیدنی است که هنرمندانه در متن کتاب استفاده شده است.
کودکان و نوجوانان با خواندن این کتاب با ویژگیهای منحصر به فرد خود آشنا شده و متوجه میشوند که خداوند هر یک از آنها را با ویژگیها و مهارتهای بی نظیری آفریده است.
کودکان و نوجوانان با خواندن این کتاب با ویژگیهای منحصر به فرد خود آشنا شده و متوجه میشوند که خداوند هر یک از آنها را با ویژگیها و مهارتهای بی نظیری آفریده است.
اوکاپی شلوار گورخریاش را دوست دارد
معرفی کتاب
یک روز شامپانزه به اوکاپی گفت: «فکر میکنم تو شلوار گورخر را دزدیدهای، چون فقط پاهایت شبیه آنهاست»، اوکاپی گفت: «نه، اینها راهراههای پاهای خودم هستند و همیشه آنها را داشتهام». اوکاپی در عمرش یک گورخر هم ندیده بود. او باید واقعیت را میفهمید. باید میرفت و گورخرهایی را که شامپانزه گفته بود را میدید.صبح روز بعد، اوکاپی سفر پُرماجرایش را شروع کرد. دوست وفادارش طوطی هم همراهش رفت.
راز قلب بزرگ
معرفی کتاب
این کتاب داستان پسربچهای به نام ویکتور است. او هر یکشنبه بعد از ناهار، به دیدن مادربزرگش میرود. این یکی از لذتبخشترین لحظات زندگی ویکتور است؛ چون مادربزرگ برای ویکتور داستانهایی از دوران کودکیاش تعریف میکند، روزی مادربزرگ برای ویکتور داستان پدر جَد ویکتور یعنی قلب بزرگ! را تعریف میکند. قلب بزرگ، یک کلاه بزرگ سرخپوستی بزرگ با پَرهای رنگی داشت؛ کلاهِ قلب بزرگ جادویی بود و در دل خودش یک راز بزرگ داشت. باید با ویکتور و مادربزرگش همراه شد تا راز پدر جَد ویکتور یعنی قلب بزرگ و کلاهش را فهمید...
آزادی چه رنگیست؟
معرفی کتاب
کتاب ماجرای پسربچه ای به نام برونو و پدر و مادرش است که در دوران جنگ جهانی دوم، در یکی از روستاهای ایتالیا زندگی میکردند. زندگی در روستا برای برونو و پدر و مادرش خوب و آرام بود تا اینکه یک روز، صداهای ترسناکی از دورترها به گوششان رسید.
خودروهایی بزرگ و ترسناک با سرعت در جادهی آرام و خلوتشان رفت و آمد میکردند. خودروها سربازها را جابه جا میکردند.
سربازها بلند بلند سرودهای حماسی میخواندند. صداهای ترسناک هر روز نزدیکتر میشدند. برونو دیگر اجازه نداشت به پنجره نزدیک شود. جنگ شروع شده بود.
خودروهایی بزرگ و ترسناک با سرعت در جادهی آرام و خلوتشان رفت و آمد میکردند. خودروها سربازها را جابه جا میکردند.
سربازها بلند بلند سرودهای حماسی میخواندند. صداهای ترسناک هر روز نزدیکتر میشدند. برونو دیگر اجازه نداشت به پنجره نزدیک شود. جنگ شروع شده بود.