Skip to main content

پسر دوست‌داشتنی‌ام (مادر)

معرفی کتاب
کتاب «پسر دوست داشتنی‌ام (مادر)» مجموعه‌ای از جملات محبت آمیز مادرانه خطاب به پسرها است که خواندن آن از سوی والد برای کودک، می‌تواند ارتباط آن‌ها را صمیمی‌تر از قبل کند. در واقع کودک در کنار رفتارهای محبت آمیز والدین، به محبت کلامی نیز نیاز داشته که این کتاب در همین راستا نوشته شده است. زمانی که این جملات از زبان شما جاری می‌شوند، کودک در کنار شما احساس امنیت و آرامش کرده است و بیش از قبل به شما عشق می‌ورزد. این کتاب درباره‌ی صحبت‌های مهربانانه و جرأت‌بخش مادری به پسرش می‌باشد.

جوجه‌تیغی کوچولو کجاست؟

معرفی کتاب
کودکان دنیای اطراف‌شان را از دریچه بازی، تخیل و داستان تجربه می‌کنند. به همین دلیل، داستان‌ها یکی از مؤثرترین ابزارها برای آموزش مهارت‌های مهم زندگی مثل مدیریت استرس، حل مسئله و همدلی هستند. قصه‌گویی به بچه‌ها این امکان را می‌دهد که خود را جای شخصیت‌ها بگذارند، احساسات‌شان را تجربه کنند و راه‌های مواجهه با موقعیت‌های سخت را یاد بگیرند. بسیاری از کودکان در موقعیت‌هایی مثل جدایی از والدین، رفتن به مهد یا مدرسه، دچار نگرانی و اضطراب می‌شوند و نمی‌دانند چگونه آن را کنترل کنند. حتی ممکن است نتوانند درباره احساسات‌شان صحبت کنند، چون هنوز شناخت درستی از آن ندارند. داستان«جوجه‌تیغی کوچولو کجاست؟» با زبانی ساده و قابل فهم، راه‌های آرام‌سازی ذهن، بیان احساسات و کمک گرفتن از دیگران را، به شکلی لطیف و کودکانه به مخاطب خود می‌آموزد و مفاهیم همدلی، اضطراب و همراهی را برای کودک معنا می‌کند و به کودک نشان می‌دهد که او تنها نیست و این احساسات قابل درک و مدیریت هستند.

سفر پرماجرای بچه‌فک

معرفی کتاب
بچه فوکی به اسم نوکا با درآوردن خزهای جدید در بدنش به همراه مادرش کوچ می‌کند. او باید به سرزمین تازه‌ای برود. ولی نمی‌تواند دل از دوستان صمیمی خود بکند. بین راه برمی‌گردد اما گم می‌شود. درنهایت والی به اسم آتکا به او کمک می‌کند تا همراهان خود را پیدا کند.
این داستان درباره‌ی مهاجرت و بزرگ شدن است. کتاب می‌خواهد این را بگوید که در هنگام بزرگ شدن یک سری دوستی‌ها و علایق کودکی را از دست می‌دهیم. اما در مسیر بالغ شدن دوستی‌ها و آشنایی‌های جدیدی شکل می‌گیرد.

آهسته نوک بزن دارکوب

معرفی کتاب
کتاب «آهسته نوک بزن دارکوب» درباره دارکوبی است که نوکش در تنه یک درختِ پوسیده گیر می‌کند. دوستش برای کمک به او سراغ بقیه حیوانات جنگل می‌رود اما در نهایت متوجه می‌شود که این خود اوست که باید به دارکوب گیرافتاده در تنه درخت کمک کند
قصه این کتاب درباره کمک به دیگران است و اینکه در هنگامه کمک بهتر است حواسمان را جمع کنیم تا بتوانیم به شکلی موثرتر کار کمک‌رسانی را انجام دهیم.

درختان صلح

معرفی کتاب
وانگاری ماآتای وقتی بعد از تمام‌شدن تحصیل به روستایی خود برگشت با کمال تعجب دید که درختان زیادی قطع‌ شده‌اند. دلش سوخت و تصمیم گرفت در باغچه حیاط خودشان درخت بکارد. وانگاری کارش را با کاشتن 9 درخت شروع کرد. بعد به زنان روستا و دیگر زنان سرزمین کنیا یاد داد که چگونه درخت بکارند. وانگاری سختی‌های زیادی کشید اما با کمک زنان 9 نهال را تبدیل به سی میلیون درخت کرد. این کتاب درباره‌ی زندگی وانگاری ماآتای طرفدار محیط‌زیست سرزمین کنیاست کسی که سرسبزی و طبیعت نابودشده سرزمین خودش را دوباره زنده کرد.

خلیج ماهی‌ها

معرفی کتاب
داستان کتاب «خلیج‌ماهی‌ها» درباره پیروزی گروهی از ماهی‌های کوچک بر کوسه‌ای خون‌آشام است. حوادث داستان در مکانی خیالی به نام «خلیج ماهی‌ها» اتفاق می‌افتد. در آنجا هزاران ماهی کوچک و بزرگ بدون دغدغه زندگی می‌کنند. تا این که یک روز کوسه‌ای بی‌رحم به آنجا می‌آید و بسیاری از ماهی‌ها را می‌بلعد، از همین‌رو ماهی‌ها درصدد مبارزه با او بر می‌آیند و سرانجام در پی ماجراهایی کوسه را شکست داده از خلیج فراری می‌دهند.

عملیات ایگوانا: ارثیه‌ پدر بزرگ

معرفی کتاب
ترمزدستی و چراغ راهنما دو تا دوست هستند که قرار هست با کمک هم مأموریت بزرگی را انجام بدهند. آن‌ها می‌خواهند که ارث و میراث بابابزرگ پول‌دار را از یک بزمجه بگیرند! و این سرآغاز ماجراهایی است که در ادامه برای این دو دوست پیش می‌آید. در قسمتی از کتاب می‌خوانیم: «فکر کنم این‌‌جا دیگر ته‌خط است (این جمله مال یک فیلم است، ولی درمورد من واقعیت دارد). این زیرزمینِ زشت، با کلی وسایل زشت و کتاب‌های زشت و در‌ودیوار زشت، حق من نبود. منی که این‌همه بی‌گناهم! اما از یک چیز مطمئنم؛ بزمجه‌ی بابابزرگ هم دقیقاً یک جایی توی همین خانه است، بزمجه‌ی بی‌مصرفی که معلوم شد اصلاً بزمجه نیست و من به‌خاطرش دارم جانم را از دست می‌دهم!»

شکموی مهربون

معرفی کتاب
من، علی و بچه‌های دیگر چوب بستنی‌هایمان را رنگ کردیم و انداختیم داخل جوی آب و مسابقه قایق‌رانی راه انداختیم. هر قایقی به شکلی از دور مسابقه خارج شد جز قایق من و علی. در همین حال ناگهان پدر علی را از دور دیدیم که خیلی ناراحت و در فکر بود. از علی دلیل ناراحتی پدرش را پرسیدم. او گفت از وقتی بعثی‌ها جنگ را به دریا کشاندند بابا نتوانسته ماهی صید کند و برای همین ناراحت است. علی گفت دوست دارد که به پدرش کمک کند اما نمی‌داند چطور!

بیمارستان اسب‌ها

معرفی کتاب
طوفان، اسب بزرگ و سفیدی بود که روزگاری در کنار سایر اسب‌ها در خط مقدم جبهه استفاده می‌شد. می‌گفتند که رزمنده‌ها با این اسب‌ها آذوقه و مهمات جابه‌جا می‌کردند. حالا برخی از این اسب‌ها زخمی بودند و به مداوا نیاز داشتند. من، رضا و پدربزرگ به اسب‌ها رسیدگی کردیم تا حالشان خوب شود. بعد از مدتی طوفان را که دیگر خوب شده بود برای مسابقه آماده کردیم. آن روز در آن مسابقه‌ی مهم دل تو دل هیچ کداممان نبود و از خدا می‌خواستیم که طوفان برنده شود اما اتفاق عجیبی افتاد که همه چیز را تغییر داد...

بهنام

معرفی کتاب
کتاب حاضر داستانی از شجاعت و دلاوری یکی از نوجوانان غیور ایران زمین را روایت می‌کند. در این داستان می‌خوانید که بهنام پسر شجاع و نترس از اینکه پرچم رژیم بعث بر گنبد مسجد خودنمایی می‌کند ناراحت است و تصمیم می‌گیرد هرطور که شده به جای آن پرچم، پرچم ایران را بر گنبد مسجد به اهتزاز درآورد. آیا بهنام موفق می‌شود؟ ...