Skip to main content

عشقم به تو بی‌اختیار است

معرفی کتاب
این کتاب مجموعه‌ای از اشعار نوجوانانه را در اختیار خوانندگان می‌گذراند. این اشعار در سبک نیمایی و سپید سروده شده‌اند و بخش عمده آن‌ها به توصیف طبیعت و تشبیه حالات درونی شاعر به پدیده‌های بیرونی اختصاص دارند. کتاب حاضر می‌تواند به مخاطب جهت سرودن اشعار کوتاه و برون‌ریزی‌ احساسات کمک کند و قوه تخیل او را پرورش دهد.

کوهیار

معرفی کتاب
این داستان درباره پسری نوجوان به نام کوهیار است. او پس از مرگ پدرش، ناچار شد مشغول به کار چوپانی شود تا بتواند برای امرار معاش و تأمین مخارج زندگی به مادرش کمک کند. یکی از روزها که کوهیار از چراگاه بر می‌گشت، اتفاقی عجیب که شبیه به معجزه بود، زندگی او را دگرگون ساخت.
نویسنده این داستان سعی دارد خوانندگان نوجوان خود را با اهمیت تلاش، پشتکار و کسب روزی حلال آشنا کند.

آن مرد‌ با‌ باران می‌آید

معرفی کتاب
این داستان در ماه‌های پایانی سال 1357 و روزهای مانده به انقلاب اسلامی می‌گذرد. ماجرا از جایی آغاز می‌شود که بهزاد، شخصیت اصلی این قصه، بر اثر یک حسادت و یک دعوای نوجوانانه، وارد ماجرایی بزرگ می‌شود و با تحولی بزرگ که در کشور رخ داد، هم‌مسیر و به قهرمان تاریخی تبدیل شد. این کتاب نوجوانان را با شرایط هم‌سن‌وسال‌های خود در زمان انقلاب آشنا می‌کند و آن‌ها را در جریان رشادت‌های آن‌ها می‌گذارد.

موهای تو خانه ماهی‌هاست

معرفی کتاب
داستان درباره پسری نوجوانی است که در دهه 40 و شهر ورامین زندگی می‌کرد. او در طول داستان با حوادثی درگیر می‌شود که او را وارد قیام پانزده خرداد و عواقب آن می‌کند.
پسر نوجوان قصه ما، در میان این اتفاقات، عاشق دختری عرب می‌شود که مدتی بود در نزدیکی خانه پسرک زندگی می‌کرد و مثل پسرها به نیزار می‌آمد و نی‌ها را می‌برید.
این داستان قصد دارد نوجوانان را با وقایع دهه 40 و مبارزات مردم ورامین با رژیم شاهنشاهی آشنا کند.

قصه ما مثل شد (دوره ده جلدی)

معرفی کتاب
این کتاب مجموعه‌ای ده جلدی از قصه‌هاست که درباره ضرب‌المثل‌ها، ادبیات عامیانه، مردم‌شناسی، آداب و رسوم گذشتگان و تاریخ به مخاطبان اطلاعات مفیدی را ارائه می‌دهد. ضرب‌المثل‌های موجود در این کتاب هر کدام داستان و سرگذشتی دارند که با بیان داستان‌ها، دلیل به‌وجود آمدن آن ضرب‌المثل روایت شده است.

خارج از چارچوب

معرفی کتاب
این داستان درباره نوجوانی است که می‌خواهد معروف شود و در یوتیوب محتوا تولید کند. در ساختمانی که او و دوستش زندگی می‌کنند، مردی مرموز حضور دارد که با هیچ‌کس حرف نمی‌زند و کسی از هویت و شغل او خبر ندارد. پسر داستان که می‌خواهد محتوایی عجیب و خاص تولید کند تا بینندگان بیشتری را جذب کند، به سراغ مرد می‌رود تا با او صحبت کند. پسرک فکر می‌کرد مرد مرموز آدم‌فضایی است اما زمانی که وارد خانه او شد با چیز عجیب‌تری مواجه شد. به نظر شما پسر نوجوان چه رازی را در خانه آن مرد کشف کرد؟

فرشته‌ها (داستان نوجوان)

معرفی کتاب
این داستان درباره یک خانواده از قشر متوسط است که درگیر مشکلی بزرگ می‌شوند. یکی از فرزندان این خانواده به نام پویا، به بیماری سختی مبتلا می‌شود. به محض رخ‌دادن این اتفاق تمام برنامه‌ها و نقشه‌های خانواده برای آینده از بین می‌رود و همه دغدغه‌شان می‌شود درمان پویا. این خانواده تمام راه‌های پزشکی و درمانی را امتحان کردند اما نتیجه نگرفتند تا اینکه پدر پویا تصمیم گرفت از راهی عجیب و غیرمعمول پویا را نجات دهد؛ راهی که به‌راحتی قابل انجام نبود..

بَچّه مَرد (داستان نوجوان)

معرفی کتاب
این داستان درباره خانواده‌ای کپرنشین و فقیر در دوران قبل از شروع جنگ و سال‌های نخست جنگ است. فرزند این خانواده که نوجوانی شجاع است، درگیر حوادثی می‌شود که او را راهی جبهه‌های دفاع مقدس می‌کند. این نوجوان شجاع در سال‌های جنگ آن‌چنان جنگید و از خود دلیری نشان داد که باعث تعجب فرماندهان سپاه و نظامی‌های باسابقه شد و مدال افتخار را نصیب خودش کرد. نویسنده قصه حاضر سعی دارد نوجوان امروز را با سختی‌ها و رشادت‌هایی نوجوانان ایام جنگ و دفاع‌مقدس آشنا کند و ایشان را در جریان فداکاری‌های رزمندگان و شهدا قرار دهد.

مهمان کوچه پنجم

معرفی کتاب
شعر، شعور، شور و جوانی از دیرباز همراهان هم بوده‌اند. مجموعۀ حاضر شعرهایی از پنج نوجوان شاعر تازه‌نفس را گرد هم آورده‌ است که فرصت یافته‌اند از آموزش فنون شاعری نیز بهره‌مند شوند. بی‌شک نخستین تجربه‌های هر شاعر، فاصلۀ بسیار با کمال مطلوب شاعری‌اش دارد. جوانه‌های شعر این نوجوانان نیز از این قاعده مستثنا نیستند، اما از حس، عاطفه و نگاه پرشور این نسل سرشارند. مهربانانه به آنان و آثارشان بنگرید؛ باشد که در میان شاعران توانمند فردای ایران ببینیم‌شان...

سختون

معرفی کتاب
این داستان درباره یک غار اسرارآمیز طلسم شده است. ماجرا از آن‌جا آغاز می‌شود که پسرکی به نام احمد تصمیم می‌گیرد از کوه بالا برود و وارد غاری طلسم شده به نام غار خورشید شود.
مردم روستا می‌گفتند تا به حال هیچکس نتوانسته از آن غار بیرون بیاید و آن‌جا نفرین و طلسم شده است، اما پدربزرگ احمد این‌طور فکر نمی‌کرد و معتقد بود تمام این حرف‌ها خرافه هستند و واقعیت ندارند. احمد تصمیم گرفت به حرف پدربزرگش اعتماد کند و به این سفر اسرارآمیز برود، اما کار آن‌قدر که او تصور می‌کرد آسان نبود و مشکلات زیادی سرراهش قرار داشت.