Skip to main content

قصه‌های ادواردو: قصه مردی ایتالیایی که عاشق امام‌زمان شد

معرفی کتاب
«ادواردو» خودش را خوشبخت‌ترین مرد ایتالیا می‌دانست؛ چراکه تمام پول‌های پدرش به او رسیده و در سن جوانی یکی از ثروتمندترین آدم‌های جهان شده بود. آن روز ادواردو مثل بقیۀ روزها به کتابخانه دانشگاهشان رفته بود که ناگهان چشمش به کتابی خورد که در میان بقیۀ کتاب‌ها فرو رفته بود و مقداری هم خاک رویش نشسته بود. جلدش را نگاه کرد و دید با خط انگلیسی نوشته: «ترجمه انگلیسی قرآن کریم». دیدن این کتاب سرنوشت او را عوض کرد.

آتشگاه

معرفی کتاب
این کتاب قصۀ پسر نوجوانی به‌نام «حبیب» است که در روستای بلوطک زندگی می‌کند. در این روستا، خان را روباه خطاب می‌کنند؛ اما اگر آدم‌هایش این کلمه را بشنوند، مردم را فلک می‌کنند. حبیب و دوستش و تصمیم می‌گیرند خانۀ خان را آتش بزنند؛ اما در این میان حبیب خواسته و ناخواسته درگیر ماجراهایی هیجان‌انگیز و خطرناکی می‌شود.

برادرم تختی

معرفی کتاب
این داستان در قالبی کلاسیک و در فضایی واقعگرایانه نوشته شده‌ است و بیشتر حالتی نوستالژیک و بازگشت به گذشته دارد. نویسنده بیشتر از هرچیز سعی دارد فرهنگ، شرایط جفرافیایی و جنس زندگی مردم قصر شیرین را به مخاطب معرفی کند. قهرمان داستان، «مصطفی» با «عبدالله» دوستان صمیمی هستند. مثل دو برادر که هیچ‌چیز و هیچ‌کس نمی‌تواند آن‌ها را از هم جدا کند؛ حتی اگر قلدر محل، «چنگیز‌شکمی» باشد که وقت و بی‌وقت سروکله‌اش پیدا می‌شود و دردسر درست می‌کند.

قصه‌های مادربزرگ

معرفی کتاب
کتاب حاضر مجموعه‌ داستان‌های کوتاهی است که نویسنده در دوران کودکی و نوجوانی‌اش از مادربزرگ‌ها شنیده است. او این قصه‌ها را جمع‌آوری کرده؛ چراکه معتقد است داستان‌هایی که سینه به سینه منتقل می‌شود، گوشه‌ای از فرهنگ این سرزمین است. داستان اول درباره پیرمرد فقیر و پسرش است. آن‌ها زمین کوچکی داشتند که با آن روزگار می‌گذراندند. روزی وقتی سرِ زمین بودند، پرنده‌ نیمه‌جانی پیدا کردند و... .

لولوی نخورنخوره

معرفی کتاب
این کتاب جلد چهارم از مجموعه پنج‌جلدی «داستان‌های خبیث»، برای کودکان نوشته و تصویرگری شده است.‌ نویسنده هرکدام از این مجموعه کتاب‌ها یکی از نویسندگان ایرانی کتاب کودکان است. در داستان این کتاب، «لولوچه» از زندگی‌اش می‌گوید؛ از زمانی که متولد می‌شود تا بیرون رفتن و آدمچه‌ها را ترساندن، دزدی کردن و... .

قصه قو

معرفی کتاب
این کتاب اولین جلد از مجموعه «قصه قو»، حاوی دَه داستان‌ کوتاه برای نوجوانان است که در ژانرها و موضوعات مختلف نوشته شده است. داستان «پسری با چشم‌های آبی براق» به نوعی، مقایسه‌ آرزوهای انسان در زمان کودکی، نوجوانی و بزرگ‌سالی است و اشاره به پاکی و بی‌آلایشی رویاها و تصورات انسان دارد که هر چه به‌سمت بزرگ‌سالی می‌رود، ممکن است بیشتر در معرض آلودگی‌ها قرار بگیرد و از صداقت دور شود.

واو

معرفی کتاب
وقتی که «موش‌‌موشی» می‌خواست از انبار دکان «مش‌باقر» چند دانه گندم برای زن و بچه‌‌اش ببرد، ناگهان مش‌‌باقر سر ‌‌رسید، دمپایی‌‌اش را در‌‌آورد و سعی ‌‌کرد به موش‌‌موشی بزند؛ اما موش‌‌موشی مرتب جاخالی داد تا اینکه بالاخره دمپایی به وسط کمر موش‌‌موشی ‌خورد و یک‌دفعه، واوِ موش‌‌موشی از زیر شکمش د‌‌ررفت و ‌‌خورد به وسط پای مش‌‌باقر. به همین سادگی، مش‌‌باقر تبدیل ‌شد به «موش‌‌باقر» و موش‌‌موشی تبدیل ‌شد به مش‌‌موشی.

کارخانه اسلحه‌سازی داوود داله

معرفی کتاب
قهرمان داستان پسر نوجوانی به نام «داوود داله» است و از این رو به این اسم، نام گرفته که کارش جمع‌آوری «داله»، یعنی دوشاخه (تیرکمان) درختانی است که به شکل 7 یا (د) است. شخصیت‌های کتاب، بچه‌هایی هستند که در زمان جنگ برای خود تیر‌و‌کمانی از درختان درست می‌کردند. داوود داله در این داستان اتفاقات جالبی از جمله داله مرگ برایش پیش می‌آید.

کلاس مخفی

معرفی کتاب
«فرشاد» نابغۀ ادبی است و بهروز نابغۀ ریاضی. فرشاد داستان‌هایش را در مدرسه می‌خواند و با استقبال زیاد دانش‌آموزان روبه‌رو می‌شود؛ اما در خانه، پدرومادر فرشاد برای او نقشه‌های دیگری دارند. در مدرسه هم مشکلات زیادی برای فرشاد و طرفداران قصه‌هایش پیش می‌آید و اینجاست که «بهروز»، بهترین دوست فرشاد و نابغۀ ریاضی، دست به کار می‌شود. او در یکی از دیوارهای مدرسه، سالنی دیجیتالی می‌سازد تا فرشاد در آن قصه‌هایش را برای طرفدارانش بخواند؛ اما... .

عملیات نجات صورتی

معرفی کتاب
این کتاب، داستان پسری به نام «رامین» است. او کلاس سوم دبستان است و چون عاشق داستان‌های کارآگاهی است، به او می‌گویند:‌ «کارآگاه رامی». در یک شب خیلی‌خیلی طولانی، رامین سرش را روی بالش گذاشت و صدای پاهای کسی را شنید که در بالش‌ او راه می‌رفت! رامین که باید کشف می‌کرد صدای پای ‌کیست، شکاف بالش را بیشتر کرد و وقتی پرها پخش شد، آقای «بلوط» را دید. آقای بلوط از رامین خواست که خانم «صورتی»، مامانِ «پرتقال»، را نجات بدهد. پرتقال یک... .