Skip to main content

پشت پنجره

معرفی کتاب
پدر و مادر «علی» به مهمانی رفته‌اند و او در خانه تنهاست. قرار است تکالیفش را انجام دهد و بخوابد تا پدر و مادر بیایند. بعد از خاموش کردن چراغ، علی کسی را می‌‏بیند که پشت پنجره ایستاده است و دست‎هایش را به شیشه می‎کشد! او سعی می‎کند بخوابد؛ اما نمی‎تواند. پشت پنجره دوم اتاق، مار بزرگی نشسته و صورتش را به شیشه چسبانده است! او سعی می‎کند با شمردن اعداد به خواب برود؛ اما ناگهان دو پنجره باز می‎شود و... .

پیشته و چخه

معرفی کتاب
«پیشته» و «چخه» با هم دوست هستند. پیشته گربه‎ها را می‌ترساند و چخه سگ‌ها را. روزی پیشته سرما می‎خورد و از دوستش، چخه، می‌خواهد به جای او گربه‌ها را بترساند. چخه اول سراغ سگ‌ها می‎رود و آن‌ها پا به فرار می‎گذارند؛ اما گربه‌ها از او نمی‎ترسند. گربه‌ها که نمی‎دانند چرا خبری از پیشته نیست، به خانه آن‌ها می‎روند و پیشته را می‎بینند که مریض و بی‎حال در رختخواب افتاده است. گربه‌ها دلشان برای او می‎سوزد و تصمیم می‎گیرند آن شب همان‌جا بمانند و برای پیشته آواز بخوانند. صبح روز بعد... .

قورباغه می‌ترسد

معرفی کتاب
شب است و قورباغه صداهای عجیبی می‎شنود، از کمد صدای غژغژ و از زیر کف اتاق، صدای خش‌خش! او با وحشت به خانه اردک می‎رود و از او می‎خواهد که در خانه او بماند. قورباغه و اردک کنار هم در تخت دراز می‎کشند؛ اما ناگهان صدای خش‌خشی از سقف می‌شنوند و... . آن‌ها با ترس به طرف خانه خوک می‎روند و از او می‎خواهند که در خانه او بمانند. تخت خوک به اندازه کافی بزرگ است. آن‌ها کنار هم دراز می‎کشند؛ اما از بیرون خانه صدا‌هایی به گوش می‎رسد. خوشبختانه هر کدام دیگری را آرام می‌‏کند و همگی به خواب می‎روند. صبح روز بعد... .

نترسید کوچولوهای من!

معرفی کتاب
توله‌ببرها «اَمبر» و ««کای»، شب‎هنگام، وقتی مادر به شکار می‎رود، باید منتظر بمانند تا برگردد؛ اما بعد از مدتی، وقتی ببرِ مادر نمی‎آید، اَمبر و کای به دنبالش می‎روند. درحالی‌که آن‌ها آرام لابه‌لای درخت‌ها راه می‎روند، از پشت سرشان صدایی می‎شنوند. آن‌ها ترسیده‌اند و فرار می‎کنند؛ ولی صدا هر لحظه نزدیک‌تر می‌شود. اَمبر و کای به رودخانه عمیق و تاریک می‌رسند و دیگر نمی‎توانند جلوتر بروند. ناگهان از میان علف‌ها، مادرشان بیرون می‎آید و... . حالا هر دو در آغوش مادر خوابیده‌اند.

جادوگر ترسو

معرفی کتاب
در دامنه کوه سیاه، زیر درخت کاج، خانه بسیار کجی بود که در آن جادوگری زندگی می‎کرد. جادوگر از هیچ‌چیز نمی‎ترسید به جز تاریکی. او هر سال، در شب جشن جادوگرها سرماخوردگی را بهانه می‎کرد و به رختخواب می‌رفت و... . سرانجام روزی تصمیم گرفت بر ترسش غلبه کند. در کتابی قدیمی خوانده بود، برای از بین بردن ترس، باید هفت چیز داشته باشد؛ پر جغد، گوش خفاش، ریشه گل شب‌بو، سنگ‌ریزه‌ای از ماه، ریش روح، قلب قورباغه و یک دسته موی آدم ترسیده. جادوگر با سختی همه این‌ها را آماده کرد و... .

ترسو

معرفی کتاب
«ترس» احساسی است که همه گاهی آن را تجربه می‌کنند. خواندن داستان‌هایی دربارۀ «ترسیدن» به کودکان کمک می‌کند این رفتار را بیشتر بشناسند و تشخیص دهند چگونه می‌توان ترسو نبود. داستان کودکانۀ این کتاب نمونه‌هایی واقعی و کودکانه از ترسیدن را نشان می‌دهد و در نهایت به مخاطب کمک می‌کند بداند چگونه می‌تواند ترسو نباشد.

تاریکی

معرفی کتاب
«لازلو» پسربچه‌ای است که در خانه‌ای قدیمی زندگی می‌کند با سقفی که جیرجیر می‌کند، پنجره‌های سرد و شفاف و پلکانی که به زیرزمین می‌رود. تاریکی همه‌جا هست؛ اما بیشتر وقتش را در زیرزمین می‌گذراند. لازلو از تاریکی می‌ترسد و فکر می‌کند اگر به اتاق تاریکی نرود، او هم به اتاقش نمی‌آید؛ اما شبی، تاریکی به اتاق لازلو می‌رود و از او می‌خواهد که همراهش به زیرزمین برود. آیا لازلو خواسته تاریکی را قبول می‌کند؟ در زیرزمین چه اتفاقی رخ می‌دهد؟

هامپتی دامپتی

معرفی کتاب
«هامیتی‌دامپتی» نام تخمی است که از بالای دیوار به زمین می‌افتد و می‌شکند. او با کمک دیگران و کمی استراحت، حالش خوب می‌شود؛ اما دیگر از ارتفاع می‌ترسد و نمی‌تواند از دیوار بالا برود. هامپتی‌دامپتی خیلی دلش برای پرنده‌ها تنگ شده است؛ برای همین با هر زحمتی هست، موشکی درست ‌می‌کند و... . موشک آن‌طرف دیوار می‎افتد و حالا هامپتی‌دامپتی مجبور است هر طور شده خودش را به آن بالا برساند. او به ترسش غلبه می‌کند و از دیوار بالا می‌رود و بعد اتفاق شگفت‌انگیزی رخ می‌دهد!

ترس نداره!

معرفی کتاب
هیجان‌ها و رفتارهای‌ ما به چگونگی تفکر ما بستگی دارند. کتاب حاضر از مجموعۀ چندجلدی «احساسات من» به موضوع ترس اختصاص دارد. ترس‌های معمولی بچه‌ها، بزرگ‌ترها و حتی حیوانات، یا آنچه می‌تواند باعث ترس شود، در این کتاب مرور شده‌اند. نویسنده قصد دارد مخاطب را به خودآگاهی از نیازها، نظرها و احساساتش سوق دهد. در صفحه‌های 26 و 27 کتاب داستان مصوری آمده‌است که کودک باید جزئیات آن را خودش بسازد.

شیرها از آمپول نمی‌ترسند!: در باره دکتررفتن

معرفی کتاب
بچه‌ها معمولاً از دکتر رفتن می‌ترسند. خوب است والدین دلایل این مشکل کودکان را بدانند تا بتوانند بهتر با موضوع برخورد کنند. کتاب حاضر داستان کودکی است که مثل همۀ بچه‌ها از دکتر می‌ترسد. دکتر با او خیلی خوب رفتار می‌کند، طوری که کودک متوجه می‌کوشد قوی است و حتی از آمپول نمی‌ترسد. نویسنده در انتهای کتاب نیز توضیحاتی به والدین و بزرگ‌ترها می‌دهد تا بتوانند کودک را در این زمینه کمک کنند.