Skip to main content

آدم کنترلی

معرفی کتاب
«اِلی» و «فِرِد» دو قلو هستند. آن‎ها در خیلی از چیزها به هم شباهت دارند که مهم‌ترینش، علاقه به بازی‎های ویدئویی است. اِلی و فِرِد خیلی از تکنولوژی سردرنمی‎آورند؛ اما استعداد زیادی در این بازی‎ها دارند؛ هرچند در برابر قُلدرهای مدرسه کم می‌‏آورند! روزی بچه‌ها با مرد شگفت‎انگیزی ملاقات می‎کنند که دسته بازی متفاوتی به آن‎ها می‎دهد، دسته‎ای که گویی جادویی است و چیزهای دیگر را هم کنترل می‏‌کند! چیزهایی که حسابی به کار اِلی و فِرِد می‏‌آید و می‎تواند آن‌ها را به رویاهایشان نزدیک ‎کند.

پس از خورشید

معرفی کتاب
«خسرو» برادرزاده «خاتون» است و خواستگار دخترش «خورشید». خاتون به این وصلت راضی نیست؛ چراکه باید دخترش را به غربت بفرستد و با این کار خودش و پسر کوچکش، «حیدر» تنها می‎مانند. خسرو مرتب برای عمه‎اش نامه می‏‌فرستد و هربار خورشید را خواستگاری می‏‌کند. ‌ خاتون می‏‌داند که خورشید هم خسرو را می‏‌خواهد؛ ولی شرم و حیای دخترانه‎اش مانع می‏‌شود که حتی کلمه‌ای بر زبان بیاورد. تمام زن‌های روستا در آرزوی دامادی مثل خسرو هستند؛ اما خاتون همچنان خسرو را بی‌جواب می‌گذارد تا اینکه... .

جنگل شب

معرفی کتاب
«هارپر» دختری که عاشق موسیقی است، از آپارتمان کوچکش بیرون می‎آید، چتر سرخش را باز می‏‌کند و معلق روی هوا، به سبکی پَر، از پله‎ها پایین می‏‌رود. گربه عجیبش هم دنبالش است. وقتی به طبقه دهم می‎رسند، گربه مکث می‎کند و چتر هم همان‌جا می‎ایستد! هارپر با نی‌لبک کوچکش موزیک کوتاهی می‎نوازد. ناگهان پسری که مثل باد، بی‌صدا حرکت می‌کند، ظاهر می‎شود و... .

سیرک رؤیاها

معرفی کتاب
«هارپر» دختری است که استعداد بی‎نظیری در موسیقی دارد. او از لا‌به‌لای صدای باد، ترنم باران و بال زدن‌های پروانه‌ها، نوای موسیقی می‎شنود. هارپر می‎تواند هر سازی را بنوازد. گاهی‌وقت‎ها شب‌ها نوایی می‎شنود که قلبش را به تپش می‎اندازد. نوایی که انگار از ستارگان می‎آید و... . دختری بندباز هارپر و دوستانش را به سیرک رویاها می‎برد! آدم‌های عجیب و غریبی آنجا هستند، مثل آقای شیرینی‌پز، خانم آوازه‌خوان دریا، طالع‌بین مرموز و... .

چتر سرخ

معرفی کتاب
«هارپر» استعداد عجیبی در موسیقی دارد. او در صدای باد، ترنم باران و بال زدن‌های پروانه‌ها، نوای موسیقی می‌شنود. گاهی‌وقت‌ها هارپر نوایی می‎شنود که قلبش را به تپش درمی‎آورد، نوایی که گویا از ستارگان می‌‏آید... . گربه هارپر، «نصفه‌شب»، با بقیه گربه‎های شهر گم شده‌اند! هارپر چتر سرخ جادویی پرنده‌اش را برمی‎دارد و با نواختن دلنوازترین نت‌ها برفراز شهر ابرها، با دوستانش پرواز می‎کند و... .

دزد دقیقه‌ها

معرفی کتاب
مقام‌های دولتی کشورِ «ادو»، روز ششم اکتبر را از تقویم حذف کرده‎اند، یعنی روز تولد او را! حالا ادو تاریخ تولد ندارد و تا ابد در ده سالگی گیر می‎افتد. او تصمیم می‎گیرد سری به فروشگاه اقلام ممنوعه بزند؛ مغازه‌ای مرموز، پر از کالاهایی که هرکدام کارهای عجیب و غریبی می‎کنند! خرید و فروش و استفاده از این کالاها غیرقانونی است! مغازه‌دار، دستگاهی به ادو می‎دهد تا با آن از مردم، دقیقه بدزدد و روز تولدش را پس بگیرد. آیا ادو به هدفش می‎رسد؟

لامایونایتد

معرفی کتاب
یازده لاما، خاکسترِ بهترین فوتبالیست تاریخ را می‏‌خورند و تبدیل به فوتبالیست‌های محشری می‌شوند! لاما یونایتد با مربی‎گری پسربچه‌ای یازده‌ساله، به نام «تیم» و دوست عجیب و غریبش، «قاهره» و پیرمرد اسکاتلندی برنده جام جهانی، وارد مسیر شگفت‎انگیز بازی‎های یک جام می‎شوند؛ اما چه کسی دوست دارد به تیم لاماهای مشنگ ببازد؟ تیم‌های رقیب، تمام تلاششان را می‎کنند تا راه لامایونایتد را سد کنند. وقتی پای باارزش‌ترین جام فوتبال دنیا در میان باشد، آن‌وقت فوتبال، بازی خشن و ناجوانمردانه‎ای می‎شود!

زمانی که هم‌سبیل دالی بودم

معرفی کتاب
دایی «سامان» از سفر اسپانیا برگشته و برای بچه‎ها تیشرت‌هایی سوغات آورده با نقش‌هایی عجیب و غریب از چهره یک مرد و یک زن. نقاش این چهره‌ها سالوادور دالی مشهور است و این نقش‌ها، نقش صورت خودش و زنش گالا. دایی می‌گوید زمانی با دالی و همسرش دوست بوده است. هنگام تماشای بازی دو تیم مشهور فوتبال اسپانیا، یعنی رئال مادرید و بارسلونا، دایی سامان پرده از راز دیگری برمی‎دارد! او زمانی به همراه دالی و شاعر معروف اسپانیایی «فدریکو گارسیا لورکا در تیم بارسلونا بازی می‌کرده است!

آن سوی دریای مردگان

معرفی کتاب
پشتِ سرِ «جلال» و دایی‌اش خیلی حرف و حدیث است. همه می‎گویند دایی جلال معتاد است و در خانه‌شان جنّ دارند! کسی‌که در محله جنّ‌آباد و پشت غسالخانه زندگی کند، حتماً یک جای کارش می‎لنگد! «افشین»، هم‌کلاسیِ جلال تصمیم می‎گیرد از موضوع سردربیاورد. او می‎خواهد بداند چه موجودی در خانه آن‌هاست که فریاد می‎زند: «اِن نوگی!». این صدای ترسناک را همه شنیده بودند. روزی به بهانه پرسیدن سوال ریاضی به درِ خانه جلال می‎رود که ناگهان صدای وحشتناک بلند می‎شود: «اِن نوگی... اِن نوگی». افشین به هر ترتیبی شده، وارد خانه می‎شود و... .

ادسون آرانتس دو نا‌سیمنتو و خرگوش هیمالیایی‌اش

معرفی کتاب
قهرمان داستان نویسنده‎ای است که سعی می‎کند داستانی واقعی بنویسد. او عادت دارد قبل از هر چیز طرح داستانش را نقاشی کند، به این شکل که... . به این ترتیب ذهنش متمرکز می‎شود و شخصیت‌ها و رویدادهای داستانش شکل می‌‏گیرند؛ ولی ناگهان چیزی بیرون می‎پرد و ناپدید می‎شود. نویسنده سعی می‎کند رشته افکارش را جمع و جور کند؛ اما دوباره همان اتفاق رخ می‎دهد و این‌بار ناپدید نمی‎شود! او یک پسربچه سیاه‌‌سوخته است، با چشمانی آن‌قدر درشت که تقریباً نیمی از صورتش را گرفته است! پسرک با لهجه جنوبی می‎پرسد: «شما یک خرگوش شکلاتی ندیدید که از اینجا رد شود!؟ »