هدیه خیس
معرفی کتاب
تولد مریم است. دوستانش آمده اند. کیک و شیرینی آماده است، اما از مادر بزرگ خبری نیست. بیرون باران می بارد. مریم نگران مادر بزرگش است که بدون چتر بیرون رفته است. مریم در خیالش سعی دارد چتری به مادربزرگش برساند تا او خیس نشود. سرانجام مادربزرگش با یک چتر برای هدیه تولد مریم از راه می رسد و او را خوشحال می کند.
ننه سرما و شهر خوابزده
معرفی کتاب
زمستان تمام شده است و حالا نوبت بهار است که همهجا را پر از گل و شکوفه کند؛ اما زمین هنوز خواب است و تلاش «ننهسرما» برای بیدار کردن آن هیچ نتیجهای ندارد. ننه سرما نگران است که اگر مردم بیدار نشوند و زمین را شخم نزنند و دانه نکارند، زمین قهر کند و... . اسفند، فرشته زمستان، تصمیم میگیرد بچهها را بیدار کند؛ چون میداند که صدای شادی بچهها همه را از خواب بیدار خواهد کرد.
قصه پلی که بود و دیگر نیست
معرفی کتاب
کتاب حاوی دو داستان است. داستان پلی که بود و دیگر نیست، قصه پلی است که سالهاست روی رودخانه زندگی میکند. پل بسیار مهربان است و به همه کمک میکند تا از روی رودخانه عبور کنند؛ ولی او دیگر ضعیف و پیر است و هر آن ممکن است فرو بریزد. داستان دوم درباره تیر چراغ برق چوبی است که تنهاست و هیچ دوستی ندارد تا اینکه پرستوها با او دوست میشوند؛ اما پرستوها نمیتوانند همیشه آنجا بمانند.
دایناسورها نمیترسند
معرفی کتاب
این کتاب درباره پسر کوچولویی است که از هیچچیز نمیترسد و به همین علت حیوانات بزرگ و ترسناک در برابر او کوچک و کوچکتر میشوند. پسرک با دایناسور خیلیخیلی بزرگی روبهرو میشود؛ ولی اصلاً نمیترسد. او با دایناسور دوست میشود و دایناسور به یک تمساح تبدیل میشود. پسر کوچولو از تمساح هم نمیترسد و تمساح به یک سوسمار تبدیل میشود و... .
تولهخرسهای بازیگوش
معرفی کتاب
پدرِ تولهخرسها به دنبال کسی میگردد که وقتی خانه نیست، از تولههایش مراقبت کند؛ چون آنها خیلی بازیگوش و حرفنشنو هستند. خرس پدر به هر کسی که بتواند این کار را انجام دهد، سه کیک عسلی میدهد. کلاغ و گرگ حاضرند از تولهها مراقبت کنند؛ ولی او قبول نمیکند؛ اما چرا خرس پدر نمیخواهد آنها مراقب بچههایش باشند؟
به دستور پدر گرینویچ
معرفی کتاب
نویسنده با روایت داستانی تخیلی، ارزش زمان را یادآوری میکند. ساعتها به علت بدرفتاری آدمها تصمیم میگیرند به خواب بروند و دیگر کار نکنند. همهچیز به هم میریزد و خطوط هوایی و زمینی تمام کشورها دچار مشکل میشود. آدمها سعی میکنند با زور و تهدید ساعتها را مجبور به کار کنند؛ ولی نتیجهای نمیگیرند.
آهوی ارغوانی
معرفی کتاب
آهوی ارغوانی رنگی در جنگل زندگی میکند و با همه حیوانات دوست است. روزی بعد از خوابی طولانی، آهوی ارغوانی متوجه میشود که گنجشکی روی شاخهایش لانه ساخته و تخم گذاشته است. آهو به خاطر اینکه تخمها آسیب نبینند و گنجشک مادر ناراحت نشود، از جایش تکان نمیخورد. روزها میگذرد و آهو فکر میکند که به زودی جوجهها از تخم بیرون میآیند؛ ولی او به شدت گرسنه و تشنه است و باید به دنبال غذا برود.