Skip to main content

خاطرات پرستار اژدها

معرفی کتاب
مراقبت از دو اژدهای آتش‌دار در شهر کار آسانی نیست. هر بار که دایی مورتون به بهانه‌های مختلف دو اژدهای خانگی‌اش را به خانه ادوارد می‌فرستد، ماجراهای خطرناک و خنده‌داری رخ می‌دهد. در این کتاب، اژدهاها خرگوش کوچولوی «امیلی»، خواهر ادوارد، را می‌خورند. ادوارد برای دایی‌اش نامه می‌نویسد و می‌خواهد از سفر بازگردد و اژدهاها را تحویل بگیرد؛ چون مادر قصد دارد با باغ وحش تماس بگیرد؛ اما انگار هیچ باغ وحشی به آن‌ها کمک نمی‌کند؛ چون فکر می‌کنند مادرِ ادوارد دیوانه شده است.

جزیره پرستار اژدها

معرفی کتاب
در جلد چهارم از مجموعه «چگونه با اژدها کنار بیاییم»، «ادوارد» به همراه خواهر و مادرش به جزیره دایی «مورتون» می‌رود؛ اما دایی‌ مورتون به مغولستان رفته است و دو اژدهای خانگی‌اش، «آرتور» و «زیگی» را در خانه تنها گذاشته است. حالا ادوارد و خانواده‌اش باید تعطیلات را در کنار این دو اژدها و در جزیره‌ای دورافتاده بگذرانند. آقای «مک دوگل»، همسایه دایی مورتون، تعدادی گوسفند دارد؛ ولی ناگهان سه گوسفند ناپدید می‌شوند! درحالی‌که ادوارد تلاش می‌کند با نامه‌نگاری با دایی‌اش، دزد را پیدا کند، سر و کله یک هیولای بزرگ هم پیدا می‌شود.

پرستار اژدها قهرمان می‌شود

معرفی کتاب
در جلد ششم از کتاب «چگونه با اژدها کنار بیاییم» که در قالب نامه‌نگاری داستانی برای نگهداری از دو اژدهای خانگی روایت می‌شود، «ادوارد» و خواهرش به همراه پدرشان و دو اژدهای دایی «مورتون»، برای تعطیلات به لندن می‌روند؛ اما با اتفاقی که رخ می‎دهد، اژدهاها فرار می‌کنند. ادوارد بازدید از اماکن دیدنی را فراموش می‌کند؛ چون قبل از اینکه اژدهاها سر از باغ وحش دربیاورند، باید آن‌ها را پیدا کند. آیا ادوارد موفق می‌شود؟

پرستار اژدها کارآگاه می‌شود

معرفی کتاب
دایی «مورتون» همیشه در سفر است و وظیفه نگهداری از دو اژدهای خانگی‌اش را به «ادوارد» واگذار می‎‌کند. مراقبت از دو اژدهای آتش‌دار اصلاً کار آسانی نیست. مادر ادوارد قرار است با عمو «گوردون» ازدواج کند. ادوارد با مادر و خواهرش برای جشن عروسی ایرلندی به جزیره می‌روند؛ اما دزدی حرفه‌ای هر دو اژدها را دزدیده است و ادوارد مجبور است وسط عروسی، ردپای دزد را بگیرد و اژدها‌ها را پیدا کند. آیا او موفق می‌شود؟

پرستار اژدها پرواز می‌کند

معرفی کتاب
دایی «مورتون» همیشه در سفر است و به هر بهانه‌ای وظیفه نگهداری از دو اژدهای خانگی‌اش را به «ادوارد» می‌سپارد. دو اژدهای آتش‌دار که نگهداریشان در خانه اصلاً کار راحتی نیست. «زیگی»، یکی از اژدهاها، گم می‌شود و او را در کمد لباس پیدا می‌کنند؛ اما زیگی حاضر نیست از آنجا بیرون بیاید. او رازی را از آن‌ها پنهان می‌کند. در کمد خبرهایی هست و دردسرها بیشتر می‌شود!

قلعه‌ پرستار اژدها

معرفی کتاب
«آرتور» و «زیگی»، دو اژدهای دایی «مورتون»، به خانه «ادوارد»، «امیلی» و مادرشان آمده‌اند تا مدتی را با آن‌ها زندگی کنند. اژدهاها تمام مواد غذایی داخل یخچال را خورده‌اند؛ حتی آرتور سه قاشق و کنترل تلویزیون را قورت داده است. مراقبت از این دو اژدها برای ادوارد کار بسیار سختی است. ادوارد نامه‌هایی برای دایی‌اش می‌نویسد و از او می‌خواهد تا آخر هفته و قبل از اینکه او و امیلی برای جشن سال نو به قلعه پدرشان بروند، اژدهاها را تحویل بگیرد؛ اما عطسه‌ای بی‌موقع و دریایی از آتش، شروع سال نو را کاملاً تغییر می‎دهد!

مهمانی پرستار اژدها

معرفی کتاب
جلد پنجم از کتاب «چگونه با اژدها کنار بیاییم» دربردارنده داستانی است که بر اساس نامه‌هایی شکل گرفته است که «ادوارد» در مواقع بحرانی برای دایی «مورتون» می‎نویسد. ادوارد وظیفه نگهداری از دو اژدهای خانگی دایی مورتون را به عهده دارد. حالا تولد ادوارد است و او در انتظار جشنی پر از شادی و بازی است؛ اما «زیگی» و «آرتور» دو اژدهای دایی مورتون که مهمان ناخوانده این جشن هستند، هرچه را می‎بینند، می‎خورند و کار شعبده‌باز مهمان را خراب می‌کنند. ادوارد چه می‌کند و چه عکس‌العملی نشان می‌دهد؟

موی کجکی

معرفی کتاب
"موی کجکی" روی سر دخترک بود. تمام موهای دخترک صاف بودند و همین یک رشته مو کج. می‌آمد تا بچسبد روی پیشانی‌اش. یک روز شانه به موی کجکی گفت: اگر صاف نشوی با قیچی می‌برمت. مو کجکی که ناراحت شده بود گفت: اصلا خودم می‌روم. او رفت و رفت تا به یک کله کچل رسید. به او گفت می‌توانم همینجا بمانم؟ کله بی‌مو با خوشحالی او را پذیرفت و تا صبح در آینه به موی کجکی‌اش نگاه کرد.

درخت توت

معرفی کتاب
"جوجه کوچولو" زیر درخت توت نشسته بود و گریه می‌کرد. درخت توت برای جوجه توت سفید انداخت، توت سیاه انداخت، توت قرمز انداخت اما جوجه کوچولو هیچکدام را نخورد. او یک چیز دیگر می‌خواست. او مادرش را گم کرده بود. درخت توت که حال او را دید فکری به سرش زد...

غاغالی بزغاله

معرفی کتاب
بزغاله کوچولو در حال بازی کردن روی چمن‌هاست که در چاله‌ای می‌افتد. او از چاله می‌خواهد که از آنجا برود. چاله قبول می‎کند؛ اما نمی‎داند کجا برود. بزغاله کوچولو اطرافش را نگاه می‌کند و درختی را می‌بیند که روی زمین افتاده است. او از چاله می‌خواهد نزد درخت برود. چاله به درخت نزدیک می‌شود و درخت خودش را در چاله می‌کارد. بزغاله هم برای درخت آب می‌برد.