کسی یک دوچرخه گم نکرده؟
معرفی کتاب
تابآوری انسانها در بحران جنگ، یکی از مسائل مهمی است که جوامع انسانی را به سمت مقاومت یا تسلیم سوق میدهد. این تابآوری اگر در فرهنگ جامعهای تبدیل به الگویی در تربیت شود، کودکان و نوجوانان آن جامعه با این فرهنگ رشد کرده و همواره خود را در برابر مخاطرات و آسیبهای ناشی از مواجهه با دشمن آماده میبینند. البته باید دقت داشت برای کودکان اقدام به ترسیم دنیای بدون جنگ داشته باشیم که بعد از ظهور حضرت ولیعصر (عج) رقم خواهد خورد، با برپایی صلح جهانی، همه انسانها در آرامش کنار یکدیگر زندگی خواهند کرد. مجموعه کتاب «قصههای صلح» اقدام به ایجاد گفتمان مقاومت با ادبیات کودکانه کرده است. در قصه «کسی یک دوچرخه گم نکرده؟ » به کودک آموزش داده میشود تا ظرفیتهای خود و دیگر اعضای جامعهاش را بشناسد و با ایجاد اتحاد و همبستگی، از هرآنچه دارد برای قدرت بسیجکنندگی نیروهای پیشبرنده و حرکت به سمت موفقیت استفاده کند.
گرازبیک و کلاس کارآموزی
معرفی کتاب
زندگی در جنگل مقررات خودش را دارد؛ مقرراتی که از قانون جنگل پیروی میکند. توی جنگل، این قویترها هستند که قانون جنگل را تنظیم میکنند و البته خودشان هم نظارتش را به عهده میگیرند! در هر جلد مجموعه «قصههای قانون جنگل» چند قصه درباره ماجرای تعدادی از حیوانات جنگل را با شیوه روایی و استفاده از طنز، نوشتهاند که در پایان هرکدام، نتیجه اخلاقی داستان درج شده است. در این جلد میخوانیم: در جنگل شیرآباد بالا، یک گرازی بود که توی تنبلی لنگه نداشت. همهاش میخورد و میخوابید. عوضش عیال او گرازخاتون هر روز میرفت سرکار و مزرعهی دیگران را شخم میزد. وقتی هم که خسته و کوفته بر میگشت خانه، شروع میکرد به پختوپز و رفتوروب. یک روز که گرازخاتون از تنبلیهای همسرش به تنگ آمده بود، تصمیم گرفت هرطور شده او را سر عقل بیاورد. این بود که کله سحر از خانه زد بیرون. وقتی گرازبیک لنگ ظهر از خواب بیدار شد، دید گرازخاتون سینی صبحانه و ناهارش را نگذاشته کنار تختخواب و رفته سر کار. خیلی حالش گرفته شد. لج کرد و تا عصر از رختخوابش بیرون نیامد...
الاغ زنگوله بهگردن و شیرخان چیزنفهم
معرفی کتاب
زندگی در جنگل مقررات خودش را دارد؛ مقرراتی که از قانون جنگل پیروی میکند. توی جنگل، این قویترها هستند که قانون جنگل را تنظیم میکنند و البته خودشان هم نظارتش را به عهده میگیرند! در هر جلد مجموعه «قصههای قانون جنگل» چند قصه درباره ماجرای تعدادی از حیوانات جنگل را با شیوه روایی و استفاده از طنز، نوشتهاند که در پایان هرکدام، نتیجه اخلاقی داستان درج شده است. در این جلد میخوانیم: یک روز شیرخان در جایگاه فرمانرواییاش در جنگل شیرآباد بالا نشسته بود و سخت سرگرم رسیدگی به امورات جنگلی بود که خبر دادند نمایندهی شیرخان، سلطان شیرآباد پایین، یک پیک با یک پیام محرمانهی فوری برایش فرستاده است. شیرخان سرِ مشاورش جناب دم کلفت داد زد و گفت: «اگر گذاشتید با خیال راحت نان و پنیرمان را بخوریم!» بعد دستور داد به نمایندهی شیر اجازه بدهند بیاید و حرفش را بزند...
میشه عاشق عنکبوتها شد: دانستنیهای شگفتانگیز در باره عنکبوتها!
معرفی کتاب
عنکبوتها میلیونها سال است که روی زمین زندگی میکنند. بیصدا راه میروند و تاب میخورند. عنکبوتها تار میتنند، آن هم با ابریشمی پروتئینی که خودشان میسازند.عنکبوتها میلیونها موی ریز دارند که به آنها کمک میکند تا به دیوار یا سقف بچسبند. حدود 40 هزار نوع عنکبوت شناسایی شده است که فقط چند نوع از آنها میتوانند انسان را گاز بگیرند و تعداد آنهایی که زهرشان برای آدم خطرناک است هم کم است. برای اینکه دربارهی عنکبوتها چیزهایی جالبی بیاموزید این کتاب را بخوانید.
پانداهایی که قول دادند!
معرفی کتاب
پاندای سرخ یا کوچک پستانداری است که در مناطقی از هیمالیا در جنوب چین، لائوس، نپال و برمه زندگی میکند. این حیوان شبگرد است و روزها استراحت میکند. غذای او بیشتر گیاه بامبو است. ما در این کتاب، قصهی چندتا پاندا را میخوانیم که به مادرشان قول میدهند هیچوقت از خانه دور نشوند. اما یک روز بچهها که از در خانه ماندن خسته شده بودند میروند به دل کوهستان و ناگهان با یک پلنگ روبرو میشوند و ... بچهها با خواندن این داستان هم با پاندای سرخ آشنا میشوند و هم درباره خوشقول بودن و گوش کردن به حرف بزرگترها میآموزند.
دست بلوطها را بگیر
معرفی کتاب
کتاب «دست بلوطها را بگیر» داستان زندگی مگی است؛ دختری که لکنت زبان دارد و هم در خانه و هم در مدرسه روزهای سختی را پشت سرمیگذارد. او دوست دارد از همهجا فرار کند؛ اما پدر بدخلق و یکدندهاش اصلاً او را درک نمیکند و دنبال روشی برای «درمان» اوست. در نهایت مادرش او را برای چند هفته به طبیعت میفرستد تا اوضاع بهتر شود، چون به اعتقاد خود مگی وجهاشتراک او و حیوانات این است که نمیتوانند درست حرف بزنند و باهم بهتر کنار میآیند. اما مگی در جنگل تولهی یک پلنگ برفی را پیدا میکند و ماجرا شکل تازهای به خود میگیرد. این کتاب دربارهی پلنگی برفی، یک دختربچه و جنگلی قدیمی است که سرنوشتشان به هم گره میخورد و اتفاقاتی باورنکردنی برایشان روی میدهد.
صدای نی از کجا میآمد؟
معرفی کتاب
بزغالهای بود که نمیتوانست مثل بقیه توی گله باشد چون یکی از پاهایش مشکل داشت و با عصا راه میرفتد. اما بلد بود نی بزند. یک روز که مشغول این کار بود گرگ صدای نی را شنید در یک فرصت مناسب او را گرفت و با خودش برد. تنها کاری که از بزغاله برمیآمد این بود که با زدن نی بقیه را خبر کند. چوپان و مادر بزغاله دنبال صدا را گرفتند؛ اما وقتی به کلبه گرگ رسیدند از چیزی که دیدند تعجب کردند...
دنیای رنگی آقاگرگه
معرفی کتاب
این کتاب به شناخت تفاوتهای ظاهری میپردازد. آقاگرگه ظاهرش را دوست ندارد و دلش میخواهد مثل طاووس زیبا باشد و همه از او تعریف کنند. گرگ وقتی دید که چطوری حیوانات دور طاووس جمع شده و او را تحسین میکنند به فکر افتاد که کاری کند تا او هم مورد توجه قرار گیرد. در جنگل کنار کلبهای یک خمره رنگ دید خودش را انداخت داخلش تا شاید رنگرنگی شود. اما اتفاق دیگری افتاد و او از طریق خمره وارد دنیایی رنگرنگی گرگها شد.
آیا دهان دایناسور بسته میماند؟
معرفی کتاب
آیا دهان دایناسور بسته میماند؟ به نظر شما به یک دایناسور با دهان بسته اعتماد کرد و با او به یک سفر جادویی رفت؟
دایناسور گرسنه بود. باید فکری به حال شکم گرسنهاش بکند. سراغ کتابخانه پدربزرگش رفت اما حوصله خواندن کتاب را نداشت. فکری کرد، او دهانش را با طناب بست و روی کاغذی چیزی نوشت و از گردنش آویزان کرد. اینطوری توانست مرغابی و خرگوش و سگی را گول بزند و دنبال خودش بکشاند. اما وقتی توی قلعه بود و قصد خوردن آنها را داشت اتفاق دیگری افتاد.
دایناسور گرسنه بود. باید فکری به حال شکم گرسنهاش بکند. سراغ کتابخانه پدربزرگش رفت اما حوصله خواندن کتاب را نداشت. فکری کرد، او دهانش را با طناب بست و روی کاغذی چیزی نوشت و از گردنش آویزان کرد. اینطوری توانست مرغابی و خرگوش و سگی را گول بزند و دنبال خودش بکشاند. اما وقتی توی قلعه بود و قصد خوردن آنها را داشت اتفاق دیگری افتاد.
کاخِ کلاغها
معرفی کتاب
کلاغها هم مگر باید کاخ داشته باشند؟ کلاغ خاکستری باور نمیکند. مگر کلاغها از نیرنگ همیشگی روباهها خبر ندارند؟ کلاغ خاکستری برای کمک گرفتن از دانوش به پرواز در میآید، ولی ماجرای ترسناکی در دشت مرموز دیده میشود: خرگوشها به جان هم افتادهاند، هر دسته از خرگوشها میخواهند برای خودشان یک دشت داشته باشند! چند دشت بهجای یک دشت؟ کاخ کلاغها؟ دشت خرگوشها؟ چه کسی پشت این ماجراهای دشت مرموز هست؟ آیا ماجرای دشت مرموز با کاخ کلاغها پایان میگیرد؟ !