سلام، ای ستارهها
معرفی کتاب
یک روز، سنگهای دشت که از خواب بیدار شدند، چشمشان به یک تکه سنگی افتاد که میدرخشید. آنها فکر کردند آن یک تکه از خورشید است که روی زمین افتاده است. پس از پرسوجو، متوجه شدند که نام آن سنگ درخشان، الماس است. سنگهای دشت کنجکاو و مشتاق بودند که بدانند او از کجا آمده است. الماس هم سرگذشت و سفر طولانی خود به اعماق زمین را برای آنها تعریف کرد.