رازداری
معرفی کتاب
این داستان درباره مایا کوچولو است که دوست دارد رازداری کند اما هیچ رازی ندارد. مایا میگردد تا رازی پیدا کند اما او چیزهای زیادی باید یاد بگیرد تا بتواند فرق راز خوب (مثل وقتی که دوستمان درباره مشکلش به ما میگوید) یا راز بد را تشخیص بدهد و در این راه باید از مادر و پدرش کمک بگیرد.
این قصه سعی دارد کودکان را با چگونگی و اهمیت تعهد و رازداری آشنا کند.
این قصه سعی دارد کودکان را با چگونگی و اهمیت تعهد و رازداری آشنا کند.
روز تولدم منو دزدیدن؟
معرفی کتاب
مجموعه کتابهای ماجراهای ماروین، ماجراهای پسر بچهای است که سعی میکند از پس اتفاقاتی که در مدرسه، در خانه و در راه برایش میافتد برآید. ماروین همیشه حس میکرد با خانوادهاش جور نیست. برای همین وقتی شنید که شاهزادهای گم شده و درست شبیه او هم بوده است، فهمید اوضاع از چه قرار است. حالا فقط باید به مامان و بابا بگوید که وقتش رسیده پیش پدر و مادر واقعیاش در یک قلعه برگردد...
جدال مداد رنگیها: داستانی با رویکرد خلاقیتی
معرفی کتاب
این کتاب درباره گفتگویی نه چندان دوستانه بین مدادهای جعبه ششتایی مدادرنگی است. داستان حاضر از نگاه یک کودک روایت و نکات اخلاقی و انسانی از دیدگاه آن کودک بیان میشوند.
آغاز داستان با این پرسش است که :«تا به حال فکر کردهاید مهمترین رنگ دنیا چه رنگی است؟ » و باقی داستان براساس این سؤال جلو میرود.
آغاز داستان با این پرسش است که :«تا به حال فکر کردهاید مهمترین رنگ دنیا چه رنگی است؟ » و باقی داستان براساس این سؤال جلو میرود.
خیابان و همه خطرهایش
معرفی کتاب
یکی از موضوعاتی که درباره رعایت آن همیشه به کودکان توصیه میکنیم، این است که «هنگام عبور از خیابان، مراقب باشند با ماشینها و موتورها برخورد نکنند».
داستانهای کوتاه این کتاب نیز درباره همین مشکل است. مورچه کوچولو که شخصیت اصلی قصههای پیشروست، در خیابان با چالشهای زیادی مواجه است و خطر موتور و ماشینها که در این قصهها به هیولا تشبیه شدهاند او را تهدید میکنند. مورچه با نکات ایمنی که بلد است، سعی میکند با این چالشها مقابله کند.
داستانهای کوتاه این کتاب نیز درباره همین مشکل است. مورچه کوچولو که شخصیت اصلی قصههای پیشروست، در خیابان با چالشهای زیادی مواجه است و خطر موتور و ماشینها که در این قصهها به هیولا تشبیه شدهاند او را تهدید میکنند. مورچه با نکات ایمنی که بلد است، سعی میکند با این چالشها مقابله کند.
سه پیشی و یک آرزو
معرفی کتاب
در این داستان سه پیشی با اسمهای پیتی، پاتی و پوس با هم دوست بودند و از روی پشتبام به ستارهها نگاه میکردند. پوس گفت:«هرکس یک ستاره دنبالهدار ببیند، هرچه آرزو کند برآورده میشود». پیتی از آن شب به آسمان خیره بود. هیچ کار دیگری نمیکرد بهجز انتظارکشیدن برای دیدن ستاره دنبالهدار. دوستانش که دیدند جان و سلامت پیتی در خطر است، با استفاده از چراغقوه، در آسمان نوری ایجاد کردند و یک ستاره دنبالهدار مصنوعی را به پیتی نشان دادند. پیتی که فکر کرد آن ستاره واقعی است، سریع آرزویش را گفت؛ آرزویی که دوستی و محبت بین آن سه دوست را بسیار محکمتر کرد.