Skip to main content

ایگی سزار، پسرک معمار

معرفی کتاب
«ایگی» یک معمار کوچولوست. او از دو سالگی شروع به ساختن می‎کند.نخستین برجی که ایگی می‌سازد با پوشک‌های بدبو و چسب است؛ سپس در حیاط با خاک و گِل، یک مجسمه غول‌پیکر می‌سازد. او صبح تا شب مشغول سلختن است؛ ولی خانم «لی‌لا گریر»، معلم کلاس دوم ایگی، از تمام ساختمان‌ها متنفر است! از نظر او ساختمان‌ها هیچ اهمیتی ندارند، حتی آثار باستانی؛ اما چرا؟ چرا خانم گریر این‌قدر از ساختمان‌ها بی‌زار است؟

رزی گودنس، دخترک مهندس

معرفی کتاب
«رُزی» دوست دارد یک روز مهندس بزرگی شود. خرت و پرت‌های سطل زباله حال همه را به هم می‌زند؛ اما رُزی با دیدن آن‌ها کلی ایده جدید پیدا می‌کند. او شب‌ها تنهایی در اتاقش وسایل فوق‎العاده‎ای اختراع می‌کند؛ اما چون از شکست خوردن می‌ترسد، به هیچ‌کس نشانشان نمی‌دهد تا اینکه روزی سر و کله عمه رُزی پیدا می‌شود. عمه‌خانم به همه آرزوهایش رسیده است به غیر از یکی. رزی به فکر فرو می‌رود، آیا او می‌تواند چیزی بسازد که عمه‌اش را به آرزویش برساند؟

با یک مشکل چه کار می‌توانم بکنم؟

معرفی کتاب
مشکلات به چه دردی می‎خورند؟ آن‌ها به ما شکل می‏‌دهند، ما را به سختی می‏‌اندازند و برای حرکت به ما انگیزه می‎دهند. با کمک مشکلات می‌فهمیم که چقدر قوی، شجاع و توانمند هستیم. قهرمان داستان، کودکی است که ناگهان مشکلی پیدا می‏‌کند. او نمی‌داند این مشکل از کجا پیدا شده است. کودک از مشکل می‎ترسد و نگران است و مشکل هرروز بزرگ‌تر می‎شود تا اینکه متوجه می‎شود باید با مشکل روبه‌رو شود و آن‌وقت است که متوجه رازی می‌شود. این راز چیست؟

دوباره یادم رفت اجازه بگیرم!: آموزش مهارت «اجازه‌ گرفتن» و «عذرخواهی‌کردن»

معرفی کتاب
کتاب حاضر مهارت‌های رفتار اجتماعی برای داشتن زندگی شادتر در خانه و موفقیت در مدرسه را آموزش می‎دهد. «آرجی» و دوستش، «سَم»، سوار اتوبوس مدرسه نمی‌شوند و تا خانه پیاده می‎روند. آرجی چند کار بد دیگر ‌هم انجام می‌دهد. ‌پدر ‌ و مدیر مدرسه تلاش می‌کنند به آرجی یاددهند که از بزرگ‌ترها اجازه بگیرد و اگر اشتباه کرد عذرخواهی کند.

شای و پرنده کوچک

معرفی کتاب
«شایِ» زرافه عاشق پرنده‌هاست، پرنده‌هایی به رنگ جواهر، پرنده‌هایی که سریع‌تر از باد پرواز می‎کنند و...؛ اما شای تا به حال صدای یک پرنده واقعی را نشنیده است! روزی یک پرنده‌ کوچک واقعی می‌آید و آواز خیلی قشنگی می‌خواند. شای می‎خواهد با پرنده حرف بزند؛ اما می‎ترسد زبانش بگیرد یا صورتش از خجالت سرخ شود! ناگهان پرنده پر می‎کشد و می‎رود و... . شای به دنبال پرنده راه می‎افتد و به جایی می‎رود که موجودات جالبی زندگی می‎کنند. شای هرگز فکر نکرده بود که دنیا این‌قدر بزرگ باشد و... .

تک‌پسرک غارنشین مدرن

معرفی کتاب
«تِک» پسر غارنشینی است که از صبح تا شب از غارش بیرون نمی‎آید؛ حتی وقتی دوستانش به غار او می‎آیند، از جایش تکان نمی‎خورد. تِک در غارش می‎ماند و از تلفن و تبلت و دستگاه بازی‌اش دل نمی‌‏کَند. بیرون غار همه‌چیز در حال تغییر و تحول است؛ اما تِک هیچ‌کدام از اینها را نمی‎بیند. او حتی اسم دایناسورهایش را هم یاد نگرفته است. او... . سرانجام آتشفشان دهکده، «پوپای گنده»، فکر بکری به سرش می‎زند و... بوووم، همه‌چیز منفجر می‌شود. حالا چه اتفاقی می‎افتد؟ چه سرنوشتی در انتظار تِک است؟

دنیا از آن بالا

معرفی کتاب
آن روز برای «برنیس» روز غم‌انگیز و بدی بود. به همه بچه‌ها یک تکه کیک رسید که رویش یک گل بود؛ اما کیک برنیس چیزی رویش نبود! به همه بچه‌ها نوشیدنی خوشمزه و خنک رسید؛ اما نوشیدنی او نه خوشمزه بود نه خنک! ... . حالا برنیس حسابی عصبانی و بداخلاق بود. برای همین وقتی دید قرار است به بچه‌ها بادکنک بدهند، نخ همه بادکنک‌ها را گرفت و گفت: «همه این‌ها مالِ من است!»؛ ولی بادکنک‌ها زیاد بودند و برنیس را به آسمان بردند. برنیس از آن بالا همه‌چیز را جور دیگری ‎دید و... .

من چرا این جوری‌ام؟

معرفی کتاب
کتاب حاضر درصدد است کودکان را با برخی از احساسات مهم آن‌ها آشنا سازد. گاهی می‎خندد، گاهی بی‎حوصله و هیجان‎زده است... . احساس‌ها می‎آیند و می‎روند. هیچ‌وقت نمی‎دانیم در آینده چه احساسی خواهیم داشت؛ اما همه این‌ها بخشی از وجود ما هستند.

تک شاخ سفارشی

معرفی کتاب
«لوسی» یک تک‌شاخ سفارش می‎دهد و با خودش فکر می‌کند که اسمش را «جرقه» بگذارد. لوسی فکر می‎کند رنگ تک‌شاخ حتماً آبی است و یال و دُمش صورتی! وقتی از راه برسد لوسی دور گردنش حلقه گل می‌‏اندازد و حتی می‎تواند او را با خودش به کلاس ببرد. سرانجام تک‌شاخ می‎رسد؛ اما او اصلاً آن چیزی نیست که لوسی فکر کرده بود... . لوسی پشیمان شده است و می‎خواهد تک‌شاخ را پس بدهد. آیا واقعاً این کار را می‌‏کند؟ چطور می‎تواند؟

به سپیدی برف به سرخی انار

معرفی کتاب
دانه برف از آسمان به زمین می‎آید. او دوست ندارد روی تابلوها و چراغ‌ها بنشیند. آنجا درختی وجود ندارد تا شاخه‌اش را به پرنده‌ها هدیه دهد و همه‌چیز کثیف است! ماشین‌ها دوستان خوبی نیستند، آن‌ها روی صورت او شن می‎پاشند و... . دانه برف آرام کنار درخت تنومندی روی زمین می‎نشیند. صبح روز بعد، دخترکی از راه می‎رسد و با دانه‌ برف، آدم‌برفی درست می‎کند. دخترک به جای چشم برای آدم‌برفی، دو تیله می‎گذارد، به جای دهان، چند عناب قرمز، به جای بینی، یک هویج نارنجی و انار سرخ کوچکی به جای قلب. آدم‌برفی... .