Skip to main content

هامپتی دامپتی

معرفی کتاب
«هامیتی‌دامپتی» نام تخمی است که از بالای دیوار به زمین می‌افتد و می‌شکند. او با کمک دیگران و کمی استراحت، حالش خوب می‌شود؛ اما دیگر از ارتفاع می‌ترسد و نمی‌تواند از دیوار بالا برود. هامپتی‌دامپتی خیلی دلش برای پرنده‌ها تنگ شده است؛ برای همین با هر زحمتی هست، موشکی درست ‌می‌کند و... . موشک آن‌طرف دیوار می‎افتد و حالا هامپتی‌دامپتی مجبور است هر طور شده خودش را به آن بالا برساند. او به ترسش غلبه می‌کند و از دیوار بالا می‌رود و بعد اتفاق شگفت‌انگیزی رخ می‌دهد!

خرسی زبل

معرفی کتاب
در این کتاب می‌توانید به خرسی زبل کمک کنید تا لباس‌های مختلفی بپوشد و به شغل آینده‌اش فکر کند. چون او هنوز نمی‌داند می‌خواهد چه کاره شود. در هر صفحه لباس یک حرفه شبیه تکه‌ای پازل وجود دارد و کودکان می‌توانند آن را بردارند و با بندهای رنگی که روی جلد وجود دارد تزئینش کنند.

موی کجکی

معرفی کتاب
"موی کجکی" روی سر دخترک بود. تمام موهای دخترک صاف بودند و همین یک رشته مو کج. می‌آمد تا بچسبد روی پیشانی‌اش. یک روز شانه به موی کجکی گفت: اگر صاف نشوی با قیچی می‌برمت. مو کجکی که ناراحت شده بود گفت: اصلا خودم می‌روم. او رفت و رفت تا به یک کله کچل رسید. به او گفت می‌توانم همینجا بمانم؟ کله بی‌مو با خوشحالی او را پذیرفت و تا صبح در آینه به موی کجکی‌اش نگاه کرد.

گرگ دیوانه

معرفی کتاب
"گرگ دیوانه" انقدر گرسنه بود که همه‌جا دنبال غذا می‌گشت. روی تپه "خانم ببعی" را دید. خانم ببعی داشت یک "نی‌نی ببعی" کوچک به دنیا می‌آورد. گرگ که این صحنه را دید دهانش آب افتاد به طرفشان پرید اما ناگهان...

گوش‌فیلی‌ها

معرفی کتاب
یک روز "گوش‌گنده" و "گوش‌کوچولو" تصمیم گرفتند به همدیگر پز بدهند. هرکدام شروع کردند از مزایای گوش‌هایشان گفتن. انقدر گفتند و گفتند که هر دو خسته شدند و تصمیم گرفتند بازی جدیدی انجام دهند. آن‌ها پریدند توی آب و شالاپ‌شلوپ بازی کردند. به نظر شما پز دادن بهتر بود یا آب بازی؟

غاغالی بزغاله

معرفی کتاب
بزغاله کوچولو در حال بازی کردن روی چمن‌هاست که در چاله‌ای می‌افتد. او از چاله می‌خواهد که از آنجا برود. چاله قبول می‎کند؛ اما نمی‎داند کجا برود. بزغاله کوچولو اطرافش را نگاه می‌کند و درختی را می‌بیند که روی زمین افتاده است. او از چاله می‌خواهد نزد درخت برود. چاله به درخت نزدیک می‌شود و درخت خودش را در چاله می‌کارد. بزغاله هم برای درخت آب می‌برد.

فسقلی و کیک گنده

معرفی کتاب
سیب کوچولو در یخچال زندگی می‎کند و آنجا را خیلی دوست دارد؛ اما روزی از خواب بیدار می‌شود و می‎بیند که او را روی یک کیک بزرگ گذاشته‌اند. سیب کوچولو دلش می‌خواهد به یخچال برگردد؛ اما کیک او را محکم گرفته است و سیب نمی‎تواند تکان بخورد. سرانجام سیب کوچولو فکری می‎کند و کیک را قلقلک می‌دهد. کیک بزرگ می‎خندد و سیب کوچولو او را بیشتر قلقلک می‌دهد و... .

دوربین کوچولو

معرفی کتاب
دوربین کوچولو دلش می‌خواهد زیباترین عکس را بگیرد. او از پشت پنجره همه‌جا را نگاه می‌کند و زیر درخت، بچه‌کلاغی را می‎بیند که روی نیمکتی نشسته است. وقتی جلوتر می‌رود، متوجه می‌شود جوجه‌کلاغ مادرش را گم کرده است. دوربین از او عکس می‌گیرد و در روزنامه چاپ می‌کند. روز بعد، دوربین، جوجه‌کلاغ را روی نیمکت نمی‌بیند. او مادرش را پیدا کرده است!

لک‌لک

معرفی کتاب
جوجه خانم لک‌لک به زودی به دنیا می‌آید و او باید برایش غذا تهیه کند برای همین تخم را به لاک‌پشت می‌سپارد و پرواز می‌کند. او خیلی سریع چندتا ماهی کوچولو شکار می‌کند و بازمی‌گردد؛ اما خبری از لاک‌پشت و جوجه‌اش نیست. لک‌لک داد و فریاد راه می‎اندازد و در همین موقع بچه‌لاک‌پشت‌ها از زیر شن‌های ساحل بیرون می‌آیند؛ اما لاک‌پشت و جوجه او کجا هستند؟ چه بلایی سرشان آمده است؟

ببعی و نی‌نی ببعی

معرفی کتاب
"نی‌نی ببعی" هر روز که از خواب بیدار می‌شد با مادرش به سمت تپه می‌رفتند. مادر پایین تپه می‌ایستاد و ببعی را که از بالا قل می‌خورد و می‌آمد پایین بغل می‌کرد. یک بار که ببعی قل خورد و آمد، مادرش را ندید. او خیلی ترسید. با خودش فکر کرد نکند مادرش را گرگه برده است؟ نکند مادرش رفته و مامان‌گرگه شده؟ از این فکرها گریه‌اش گرفت و به این سو و آن سو دوید. ناگهان مادرش را دید. مادر می‌خواست به ببعی چیزی بگوید...