افعی و مار آبی، روباه و انگور، خرچنگ و روباه
معرفی کتاب
«افسانههای ازوپ» مجموعهای از حکایتهای کوتاه تمثیلی است که به ازوپ، قصهگوی یونانی، نسبت داده میشود. در این افسانهها عمدتاً حیوانات، شخصیتهای داستان هستند و با زبان آنان، درسها و اصول اخلاقی ساده و پایهای ارائه میشود. این جلد از مجموعه مذکور داستان خرچنگی بود که عاشق پز دادن به ساکنان دریا بود، چون او میتوانست هم در آب زندگی کند هم در خشکی. یک روزِ آفتابی که خرچنگ در ساحل قدم میزد و آواز میخواند، روباه جوانی هم در ساحل میپلکید و حسابی گرسنه بود. خرچنگ بیخبر از همه جا، زیر نور آفتاب دراز کشید که...
بچه گوزن و گوزن بالغ، مرغ تخمطلا، کشاورز و درخت
معرفی کتاب
«افسانههای ازوپ» مجموعهای از حکایتهای کوتاه تمثیلی است که به ازوپ، قصهگوی یونانی، نسبت داده میشود. در این افسانهها عمدتاً حیوانات، شخصیتهای داستان هستند و با زبان آنان، درسها و اصول اخلاقی ساده و پایهای ارائه میشود. داستان این جلد از مجموعه مذکور: یک روز گوزن جوان از گوزن تنومندی پرسید: تو که اینقدر قوی هستی، چرا از سگها میترسی؟ گوزن گفت: حتی شیر که سلطان جنگل است، از شکارچیان فرار میکند. در همان لحظه...
پشه و شیر، جیرجیرک و مورچه، بلبل و شاهین
معرفی کتاب
«افسانههای ازوپ» مجموعهای از حکایتهای کوتاه تمثیلی است که به ازوپ، قصهگوی یونانی، نسبت داده میشود. در این افسانهها عمدتاً حیوانات، شخصیتهای داستان هستند و با زبان آنان، درسها و اصول اخلاقی ساده و پایهای ارائه میشود. داستان این جلد از مجموعه مذکور: تابستان بود و مورچهها دانهی گندم جمع میکردند، در حالی که جیرجیرکها آواز میخواندند و برای خودشان خوش بودند. زمستان شد و جیرجیرک نزد مورچهها رفت و از آنها خواست که غذایی به او بدهند. مورچهها به او گفتند...
خری با بارنمک، ستارهشناس، سگ و خروس و روباه
معرفی کتاب
«افسانههای ازوپ» مجموعهای از حکایتهای کوتاه تمثیلی است که به ازوپ، قصهگوی یونانی، نسبت داده میشود. در این افسانهها عمدتاً حیوانات، شخصیتهای داستان هستند و با زبان آنان، درسها و اصول اخلاقی ساده و پایهای ارائه میشود. این جلد از مجموعه مذکور داستان ستارهشناسی بود که هر شب بعد از تاریکی هوا از خانه بیرون میرفت و در حالیکه سرش رو به آسمان بود و ستارهها و سیارهها را نگاه میکرد، قدم میزد. تا اینکه یک شب...
بازی را فراموش نکن
معرفی کتاب
در کتاب «بازی را فراموش نکن» کودکی با ما صحبت میکند. او با زبانی کودکانه و ساده، دربارهی خودش، دنیای خودش، محل زندگیاش و روابطش با دیگران، بهخصوص رابطهاش با پدربزرگش که به آلزایمر مبتلاست، به ما میگوید. سه داستان لطیف دربارهی دنیای پاک کودکان، عشق، بخشندگی و پذیرش آنها که برای مخاطب جذاب است.
یک روز بدون کلمات
معرفی کتاب
کتاب «یک روز بدون کلمات» داستان کودکی حساس و کنجکاو که جهان را به صورت دیگری میبیند را روایت میکند و درباره کودکان اوتیسم به مخاطب آگاهی میدهد. کتابی دربارهی دوستی، پذیرش تفاوتها و مهرورزی به دیگران میباشد. در کتاب میخوانیم: «مامان میداند چه چیزهایی به من آرامش میدهد و چه چیزهایی مضطربم میکند. من کارهایی میکنم که هیچکس آنها را نمیفهمد، مثل ساعتها نگاه کردن به انگشتان دستم یا در آغوش گرفتن درختان...»
مردی که حتی خورشید را هم تعمیر میکرد
معرفی کتاب
کتاب «مردی که حتی خورشید را تعمیر می کرد» دربارهی قدرشناسی، دوستی و همدلی میباشد. در دنیا چیزی وجود ندارد که آقا قدیرِ تعمیرکار نتواند تعمیرش کند. او حتی رابطهها را هم تعمیر میکند. آقا قدیر برای هر چیزی راهحلی دارد. با تمام اینها، باز هم کسانی هستند که او را دوست نداشته باشند. مثلاً فروشندگان لوازم خانگی آقا قدیر را دوست ندارند، چون او هر بار وسایل را تعمیر میکند و نمیگذارد صاحبانشان آنها را دور بیندازند و وسایل جدید بخرند. مردمی هم که دلشان وسایل نو میخواهد از دست آقا قدیر شاکی هستند. بالاخره همه با هم فکر کردند و تصمیم گرفتند...
ویزیویگ پشمالوی فضایی
معرفی کتاب
کتاب «ویزیویگ پشمالوی فضایی» داستانی تخیلی و ماجراجویانه یک موجود پشمالوی فضایی به نام ویزیویگ را روایت میکند که برای تعمیر سفینهاش، به زمین آمده و با پسری به نام بن آشنا میشود. ویزیویگ موجودی کوچک و پشمالو است که از سیارهای دور به زمین آمده و سفینهاش روی سقف خانه بن سقوط کرده است. ویزیویگ ادعا میکند که برآوردهکننده آرزوهاست و با برآورده کردن آرزوهای دیگران، میتواند سفینهاش را تعمیر کند. کتاب دربارهی اهمیت اندیشیدن قبل از انجام کارها، فداکاری و گذشت میباشد.
بچهی خیالپرداز
معرفی کتاب
کتاب «بچهی خیالپرداز»، داستان پسربچهای به نام دنیز است که عاشق رؤیاپردازی است. دنیز، پسری است که غرق در رؤیاها و خیالپردازیهای خود است. او مدام توسط اطرافیانش به خاطر این کار سرزنش میشود. اما آیا این رؤیاپردازیها واقعاً بیفایده هستند؟ کتاب به خوانندگان این فرصت را میدهد که دربارهی ارزش رؤیاپردازی و تأثیر آن بر زندگی، تفکر کنند.
گمشده در کوهستان امید
معرفی کتاب
روزی در دل کوهستانِ امید جوجه مرغی به دنیا آمد که مادرش نام او را درخشان گذاشت. مامان مرغِ به درخشان آموخت که هرگاه مشکلی برایش پیش آمد تمام تلاشش را برای حل آن به کار ببندد و از خدا کمک بگیرد. درخشان که خیلی دلش میخواست دنیا را ببیند و سؤالهای زیادی داشت از مادرش خواهش کرد با هم در کوهستان گردش کنند. در حین گردش جوجه کوچولو مادرش را گم کرد. او در اوج ترس و ناامیدی با یاد خدا و کمک گرفتن از او توانست مادرش را پیدا کند. این داستان به فرزندان مفهوم توکل به خدا را میآموزد.