کجا بال کبوتر میفروشند؟
معرفی کتاب
این کتاب، دوبیتیهایی درباره خدا، شهدا و سنگرهای جنگ است و سعی دارد تا حال و هوای دفاع مقدس را به مخاطب خود منتقل کند. شاعر از حسرت خود برای نرسیدن به شهادت و یاد دوستان سفرکردهاش و حق آنها بر گردن دیگران میگوید. او میخواهد با این دوبیتیها مقام شهید و شهادت را در اوج کمال، به خواننده برساند.
«همیشه خاک پای همسفرهاست/ سرش بر شانه خونین جگرهاست/ به دنبال دلم دیگر نگردید/ دلم از ایل مفقودالاثرهاست»
«همیشه خاک پای همسفرهاست/ سرش بر شانه خونین جگرهاست/ به دنبال دلم دیگر نگردید/ دلم از ایل مفقودالاثرهاست»
من مصطفی چمران هستم: مرد روزهای سخت
معرفی کتاب
بسیاری از ما زمانی که به افراد معروف و مشهور فکر میکنیم فراموش مینماییم که تمامی این افراد در کودکی و جوانی انسانهای معمولی بودند که با استفاده از فرصتها و تلاش خستگی ناپذیر توانستند خود را در عرصهای مطرح نمایند و تفاوتهای بزرگ را رقم بزنند. بازگشت به سالهای ابتدایی این افراد و تماشای اولین گامهایی که آنها به سوی پیشرفت و رسیدن به قلههای موفقیت برداشتند میتواند برای کودکان امروز ایران انگیزه بخش و امیدآفرین باشد. ایران مهد دانشمندان و هنرمندان بزرگی است که نام هر کدام به تنهایی برای افتخار ورزیدن به آب و خاک میهن کافی است.
کتاب «من مصطفی چمران هستم؛ مرد روزهای سخت» برشی کوتاه از زندگی سیاستمدار، فیزیکدان و نظامی ایرانی است. دانشمندی که توانست به بالاترین مدارج علمی برسد اما روح پرهیاهوی او آرام نگشت و تلاش کرد با مبارزه و تلاش در راه آزادی و استقلال کشورهای مسلمان پاسخی معنادار برای زندگی خود بیابد. در این کتاب مردی قهرمان را شاهدیم که اصالت از همان کودکی در وجودش ریشه داشته و او را تبدیل به مرد روزهای سخت کرده است. روایتی از بنیان و ریشههای چمران از روحیهای لطیف اما جنگندهاش از همان دوران کودکی، که او را تبدیل به دانشمندی شجاع نمود.
در بخشی از کتاب مرد روزهای سخت میخوانیم: «پیرمرد زیر چراغ برق شهرداری از فکر من بیرون نمیرفت. بنابراین در دل تاریکی شب در آن سکوت پاییزی گذر پامنار، خودم را به پیرمرد رساندم. پیرمرد کنار آتش کوچکی چمباتمه زده بود. به او نزدیک شدم و سلام کردم. او لبخندی زد و با سر سلام داد. من با هراس کنارش نشستم و لقمه را از جیب کت بیرون آوردم و به پیرمرد دادم. او با نگاهی به من نگاهی انداخت و لقمه را گرفت. کنار آتش نشستم تا او لقمهاش را خورد. به بالاپوش نازک قهوهای رنگش با دقت نگاه کردم. لحظههای بعد از جا برخاستم و کت خاکستریرنگی که مادرم دوخته بود را درآوردم و روی دوش پیرمرد انداختم. او برخاست و کت را به تن من کرد و دگمههای آن را بست. چشمان من و پیرمرد در زیر نور چراغ برق به هم گره خورده بود. من چند قدم از دور شدم و شتابان در حالی که اشک میریختم به سوی خانه دویدم...»
کتاب «من مصطفی چمران هستم؛ مرد روزهای سخت» برشی کوتاه از زندگی سیاستمدار، فیزیکدان و نظامی ایرانی است. دانشمندی که توانست به بالاترین مدارج علمی برسد اما روح پرهیاهوی او آرام نگشت و تلاش کرد با مبارزه و تلاش در راه آزادی و استقلال کشورهای مسلمان پاسخی معنادار برای زندگی خود بیابد. در این کتاب مردی قهرمان را شاهدیم که اصالت از همان کودکی در وجودش ریشه داشته و او را تبدیل به مرد روزهای سخت کرده است. روایتی از بنیان و ریشههای چمران از روحیهای لطیف اما جنگندهاش از همان دوران کودکی، که او را تبدیل به دانشمندی شجاع نمود.
در بخشی از کتاب مرد روزهای سخت میخوانیم: «پیرمرد زیر چراغ برق شهرداری از فکر من بیرون نمیرفت. بنابراین در دل تاریکی شب در آن سکوت پاییزی گذر پامنار، خودم را به پیرمرد رساندم. پیرمرد کنار آتش کوچکی چمباتمه زده بود. به او نزدیک شدم و سلام کردم. او لبخندی زد و با سر سلام داد. من با هراس کنارش نشستم و لقمه را از جیب کت بیرون آوردم و به پیرمرد دادم. او با نگاهی به من نگاهی انداخت و لقمه را گرفت. کنار آتش نشستم تا او لقمهاش را خورد. به بالاپوش نازک قهوهای رنگش با دقت نگاه کردم. لحظههای بعد از جا برخاستم و کت خاکستریرنگی که مادرم دوخته بود را درآوردم و روی دوش پیرمرد انداختم. او برخاست و کت را به تن من کرد و دگمههای آن را بست. چشمان من و پیرمرد در زیر نور چراغ برق به هم گره خورده بود. من چند قدم از دور شدم و شتابان در حالی که اشک میریختم به سوی خانه دویدم...»
از چیدن تا هور
معرفی کتاب
این کتاب داستان زندگی حاج محمدباقر سروستانی، رزمنده و آزاده جنگ تحمیلی، را از زمان تولد و کودکی، تا هنگام اسارت ایشان و حوادثی که در دوران دفاعمقدس رخ داده است، روایت میکند. زبان این کتاب داستانگونه است و با توصیف و تشبیههایی از فضای روستای باغملک و جبهه همراه است.
در انتهای اثر عکسهایی از محمدباقر سروستانی، کودکی ایشان و خانوادهشان ارائه شدهاند.
در انتهای اثر عکسهایی از محمدباقر سروستانی، کودکی ایشان و خانوادهشان ارائه شدهاند.
چشم، چشم، دو ماهی
معرفی کتاب
داستان درباره کودکی است که پدرش در دفاع مقدس چشم هایش را از دست داده است. او خیلی دغدغه چشم های پدر را دارد و دوست دارد پدرش بتواند نقاشی های او را ببیند. او با پدرش به نمایشگاه نقاشی بچه های مدرسه می روند. دوستان کودک اشاره می کنند که پدر او نابیناست. این مساله باعث رنجش کودک می شود و ....
کتاب خاتم: زمزمههایی که زندهاند
معرفی کتاب
این کتاب هفت داستان کوتاه دارد. موضوعات داستانها درباره دفاع مقدس، مقاومت سربازان است. نویسنده تلاش کرده است با توصیفات جزئی و واضح، فضای جبهه و سنگرها را در ذهن مخاطب بازسازی کند و درباره روزهای جنگ و پس از آن اطلاعاتی به مخاطب بدهد.. هدف کتاب آشناکردن نوجوانان با وقایع دفاع مقدس، مظلومیت سربازان در مقابل آزار دشمنان، ظلمهای بعثیها و ازخودگذشتگی مردم در دوره جنگ است.