کارگاه جادو
معرفی کتاب
کتاب «کارگاه جادو» یک داستان فانتزی و معمایی برای نوجوانان است. این کتاب جلد اول از مجموعه «ماجراهای استوارت هورتن» است. داستان درباره استوارت هورتن، پسری ده ساله است که با پیدا کردن نامهای قدیمی، به کارگاهی مرموز راه پیدا میکند. در این کارگاه، او با وسایل اسرارآمیزی مواجه میشود و متوجه میشود که عموی پدرش، یک شعبدهباز معروف، سالها قبل ناپدید شده است. استوارت باید در این دنیای جدید و پر از رمز و راز، با چالشها و خطراتی روبرو شود و در عین حال از دست سه قلوهای فضول و مزاحم همسایه هم فرار کند.
طهورا همان شاخه طوبی
معرفی کتاب
کتاب «طهورا»، داستانی است درباره شناخت، رشد و معنویت؛ اما نه با شعار، بلکه با لمس زندگی. این کتاب خواننده را دعوت میکند تا همراه با طهورا، ایمان را نه در قالب مفاهیم کلی، بلکه در دل زندگی واقعی و تصمیمهای روزمره بفهمد. «طهورا» قصه دختری جوان است که برای یافتن هویت حقیقی خود دل به راهی پرچالش میزند. او با موانع خانوادگی و اجتماعی روبهرو میشود و حتی در برابر خلافت مقتدر مأمون میایستد. طهورا با جسارت و خرد، از علم و هنر بهره میگیرد و همچون آیینهای نور ولایت را بازتاب میدهد؛ او در پی فتح قلهای برای خود نیست، بلکه میکوشد دیگران را نیز همراه کند و حماسهای تازه بیافریند.
کشتی پرنده
معرفی کتاب
«کشتی پرنده» یک رمان تخیلی است. این کتاب داستان چهار دوست را روایت میکند که یک کشتی کوچک دارند که میتواند پرواز کند و آنها را به سفرهای خیالانگیز ببرد. کشتی میتواند به قدری بزرگ شود که کودکان در آن سوار شوند و به هر جایی که آرزو دارند سفر کنند و وقتی به آن نیازی ندارند دوباره کوچک شود تا در جیبشان جا بگیرد. این کتاب به مخاطب کمک میکند تا رؤیاپردازی کنند و به کشف دنیاهای جدید بپردازند. در داستان میخوانیم: «کشتی کوچکی است در حدود شش اینچ که با چوبی کهنه و تیره تراشیده شده... «فکر میکنید من میتوانم آن را بخرم؟» سپس پیرمردی حرف عجیبی میزند... وقتی پیتر کشتی کوچک را پشت ویترین مغازه میبیند آرزو میکند از همهی جهان، فقط این کشتی مال او باشد، اما این کشتی، معمولی نیست و پیتر و بقیه را به سفرهای زیادی میبرد، هرجا که بچهها آرزویش را میکنند. آنها دور جهان پرواز میکنند. به گذشته میروند، رابینهود و یکی از فراعنهی مصر را ملاقات میکنند.
راز من و خاله پریناز
معرفی کتاب
کتاب «راز من و خاله پریناز» دربارهی پسری به نام بهنام است که مدتی از پدرش بیخبر خانه را ترک کرده است و به توصیهی خالهاش که در آلمان تحصیل میکند به نوشتن خاطرات روزمره روی آورده است که یک روز صبح متوجه میشود لپتاپش نیست و نبود لپتاپش یعنی از دست رفتن حاصل ماهها فیلمنامهنویسیاش…یکی از روزنوشتهای بهنام: «حالا که گفتهای از احساسات و افکارم هم بنویسم، از شما میپرسم من آنوقت که با دوستانم قولوقرار میگذاشتیم باید از پدرم به آنها چه میگفتم خاله پریناز؟ میگفتم پدرم دو سالی است بعضیوقتها خانه و زندگیاش را میگذارد و میرود آنجا که خاطرخواه اوست؟»
دیوانگی مسری
معرفی کتاب
کتاب «دیوانگی مسری» با بیانی طنز اهمیت خانواده و روابط صمیمی بین آنها را به رشته تحریر درآورده است. در کتاب میخوانیم: «پدرم برای حقوق بیشتر دیگر به خانه سر نمیزند و قیافهی من را فراموش کرده است. مادرم بهخاطر یک بشقاب غذای سالم، خانه را به کانون اصلاح و پرورش گیاهان ارگانیک تبدیل کرده است. برادرم اینقدر دستشویی نرفته و پای بازی کامپیوتری نشسته که راهی بیمارستان شده است و ما برای موفقیت بیشتر در مدرسه حتی اجازهی نفسکشیدن نداریم و آخر هفتهها هم به مدرسه میرویم و... بله، اطراف من حتی یک فرد عادی هم باقی نمانده و این دیوانگی مسری دامن همه را گرفته! حالا شما میگویید نکند فقط تو عادی هستی؟ بله. من تنها فرد عادی شهر هستم و خوشبختانه روحیهی جنگجویی هم دارم و اگر برای نجات شهر یک ابرقهرمان لازم باشد آن من هستم و آقا توفیق که خیلی هم عادی نیست ولی خب...»
پسر سیاره
معرفی کتاب
کتاب «پسر سیاره» داستانی تاریخی و نمادین درباره کشف ارزشهای باستانی، میراث فرهنگی و چالشهای انسانی است. نریمان، نوجوانی ماجراجو، در مرکز داستان قرار دارد. او در شهری کوچک زندگی میکند که در مجاورت معبد آناهیتا، معبدی تاریخی و رمزآلود، قرار دارد. داستان از جستوجوی او برای کشف رازهای معبد آغاز میشود و به سمت ماجراهای عمیقتری از تاریخ، فرهنگ و هویت گمشده پیش میرود. نریمان و دوستانش با ماجراجویی در محیط معبد و گنجخانههای زیرزمینی آن، با حقایق و افسانههایی روبهرو میشوند که نشاندهندهی فرهنگ غنی ایران باستان و تقابل تمدنها است. در این بین، شخصیتهایی همچون آصف کُمش و الیاس چشمسبز که نماینده رازهای پنهان و دانستههای ناشناخته هستند، مسیر داستان را پیچیدهتر میکنند.
دختر گرگها
معرفی کتاب
کتاب «دختر گرگها» داستان دختری به نام جولیا آکیتایاک را روایت میکند که در آلاسکا از خانوادهاش جدا شده است و برای زنده ماندن تلاش میکند. او با یک گله گرگ ارتباط برقرار میکند و با آنها زندگی میکند. میاکس با مشاهده رفتارها و روابط گرگها، درسهایی درباره زندگی، بقا و طبیعت میآموزد و به تدریج با دنیای گرگها عجین میشود. در کتاب میخوانیم: «موهای گردن دخترک سیخ و چشمانش از تعجب گشاد شد. امراک گوشهایش را با عصبانیت جلو داد و دخترک یادش آمد که چشمان گشاد شده از نظر گرگ به معنای ترس بود. خوب نبود که میاکس ترسش را پیش او بروز بدهد. حیوانات به ترسوها حمله میکردند. سعی کرد چشمهایش را تنگ کند، ولی به خاطر آورد که این کار هم درست نبود. چشمان تنگ نشانهی خباثت بود. در اوج ناامیدی به یاد آورد که کاپو وقتی با خطر روبهرو شده بود، جلو آمده بود. وقتی صدای بچه گرگ را که عاشقانه تمنای توجه میکرد، با زوزه و خرخر تقلید میکرد، قلبش دیوانهوار میتپید. بعد دخترک روی شکمش افتاد و با محبت به امراک زل زد. گرگ تنومند جا خورد و نگاهش را از او دزدید. گویا حرف بدی زده بود! شاید حتی به امرک توهین کرده بود. یک اشارهی کوچک که از نظر دخترک مفهومی نداشت، ظاهرا برای گرگ معنای خاصی داشت. گرگ گوشهایش را با عصبانیت جلو داد و به نظر میرسید که کار دخترک تمام شده است...»
فاروق
معرفی کتاب
کتاب «فاروق»، یک رمان تاریخی است که به زندگی محمد فاروق کیانیپور، رقصنده محلی و آیینی اهل تربت جام میپردازد. این کتاب، داستان رشد این هنرمند از کودکی تا بزرگسالی و تجربیات او را روایت میکند. در کتاب میخوانیم: «فاروق از پلهها پایین آمد.روی آخرین پله خم شد تا بند کفشهایش را ببندد...همزمان آمال برای رفتن به مکتب، چادرِ آبیاش را بر سر کرده است و از زینههای آن سمت حیاط پایین آمد. برای رفتن بهطرف دربِ حیاط ناگزیر بود از کنار او عبور کند. آهسته سلامی کرد و رد شد. فاروق که تا آن لحظه متوجۀ او نشده بود، صدایی به زیبایی زمزمۀ جویباری به گوشش رسید. سرش را بهسمت صدا برگرداند... سایۀ دختری همانندِ خیال در هالۀ چادری بهرنگِ آبیِ آسمانی از کنارش عبور کرد. فاروق با رؤیتِ آن نیمرخ زیبا سرش را پایین انداخت و با صدای لرزانی جواب داد: «سلام.» بعد از کمی تأمل دوباره سرِ خود را بلند کرد و به دختری که به زیبایی یک رؤیا درونِ چادر آبی میلغزید و میرفت، نگریست.»
خطر در جزیره خرچنگ
معرفی کتاب
کتاب«خطر در جزیره خرچنگ»، یک داستان ماجراجویانه است. داستان در مورد گروهی از نوجوانان است که در یک جزیره دورافتاده با خطری روبهرو میشوند. آنها باید با همکاری و استفاده از هوش و شجاعت خود، از این خطر جان سالم به در ببرند. گروههای نجات پستانداران دریایی، مثل ریورهد، درست مثل پروژه نپتون قصه ما، فقط با تکیه بر نیروهای داوطلب، از سنین مختلف، اداره میشوند. نیروهای داوطلب حیوانات مجروح را پیدا میکنند، از آنها مراقبت میکنند، در دفتر کمک میکنند، خبرنامه و بولتن چاپ میکنند و به عنوان راهنما، تورهای تماشای والها یا فوک برگزار میکنند. این مؤسسات با کارهایشان، بخش کوچکی از بلاهایی را جبران میکنند که آدمیزاد بر سر دریا آورده است.