معرفی کتاب
داستان این کتاب درباره «ویلهلم» و مادربزرگش است. این دو با هم بسیار صمیمی هستند و از ترسهای خود برای یکدیگر میگویند. ویلهلم برخلاف مادربزرگش از سگها، کوسهها، زنبور، و... میترسد. مادربزرگ که خیلی شجاع است تلاش میکند تا ویلهلم را برای روزهای سخت نبودنش برای همیشه آماده کند.