سلیمانی عزیز 2: گذری بر زندگی و رزم سردار شهید حاجقاسم سلیمانی
معرفی کتاب
این کتاب درباره زندگی حاج قاسم سلیمانی و مکتب ایشان است. فصل نخست کتاب از کودکی، فعالیتهای انقلابی، ورودشان به سپاه پاسداران ایشان میگوید. در ادامه روایتها و خاطرات بازگو شده در کتاب نیز با فضای جنگ و عملیاتهای برون مرزی و... مرتبط میشوند. نویسنده در تلاش است تا هم از خصوصیات روحی و اخلاقی شهید سلیمانی بگوید و هم نبوغ نظامی و تعهد ایشان به ولایت را با ذکر مثالها و خاطراتی روایت کند. در انتهای کتاب نیز عکسهای از شهید بزرکوار منتشر شدهاند.
فرمانده 17 ساله: روایت زندگی شهید حمیدرضا محمدی فرمانده تخریب لشکر 17 علیبنابیطالبعلیهالسلام
معرفی کتاب
این کتاب داستان زندگی شهید حمیدرضا محمدی را براساس روایتهایی از زبان خانواده، آشنایان و دوستان این شهید بزرگوار، روایت میکند. شهید محمدی یکی از جوانترین فرماندههای جنگ بود که در سن 17 سالگی به مقام فرماندهی گردان تخریب لشکر 17 علی ابن ابیطالب(ع) رسید و از افراد تأثیرگذار دفاع مقدس بود.
نویسنده داستان حاضر زندگی این شهید گرانقدر را از زمانیکه در شهر محلات متولد شد، تا زمان نوجوانی که در جبهههای غرب شروع به دفاع از میهن کرد و در سال 1362 نیز به شهادت رسید، بازگو کرده است.
نویسنده داستان حاضر زندگی این شهید گرانقدر را از زمانیکه در شهر محلات متولد شد، تا زمان نوجوانی که در جبهههای غرب شروع به دفاع از میهن کرد و در سال 1362 نیز به شهادت رسید، بازگو کرده است.
نگاه سرنوشتساز
معرفی کتاب
این کتاب مجموعهای از خاطرات دکتر ابراهیم کارخانه، نماینده استان همدان در مجلسشورایاسلامی است. او کتاب زندگی خود را با بازگویی خاطرات دوران کودکیاش آغاز کرده است و تا هنگامی که به جبهههای نبرد علیه رژیم بعث مشغول بود و سپس با تلاشهای فراوان به نمایندگی مجلس رسید، ادامه میدهد. کتاب حاضر علاوه بر بیان خاطرات آقای کارخانه، درباره افراد تأثیرگذار سیاسی و اجتماعی و بزنگاههای تاریخی نیز سخن میگوید و مخاطب را با دیدگاهها و اندیشههای بزرگانی که دستی در سیاست دارند، آشنا میکند.
شهاب دین
معرفی کتاب
این کتاب درباره آیتالله شهابالدین مرعشی است. او از فقها و مراجع بزرگ تقلید شیعیان بود که جوانی خود را در نجف، سامرا، قم، تهران و... گذراند. این عالم بزرگ بیشتر سالهای عمر خود را در فقر و تنگدستی گذراند و به دنبال علم و تحصیل بود. نویسنده کتاب حاضر زندگینامه و حوادثی را که در زندگی این عالم فرزانه رخ داده، با جزئیات روایت کرده است و نام اساتید و مباحثی را که آیتالله مرعشی از محضر ایشان آموخته است، شرح داده است.
سفیر ما در بهشت
معرفی کتاب
کتاب روایتی است مستند از زندگی شهید منا «محمدرحیم آقاییپور». ایشان مدتها بهعنوان دیپلمات و سفیر ایران در کشورهای لیبی، فرانسه و اسلونی حضور داشته و در واقعه منای سال 1394 به شهادت رسیده است. یکی از ویژگیهای کتاب «سفیر ما در بهشت» این است که نویسنده، فرزند شهید آقاییپور بوده و سالها از نزدیک در کنار شهید زندگی کرده و بهخوبی با شخصیت، روحیات و ریزهکاریهای رفتاری شهید آشنا بوده است. او در این کتاب زندگی پدر خود را بهصورت کاملا مستند برای مخاطب بیان میکند.
سیب آخر
معرفی کتاب
این داستان درباره دختری به نام حنا است که میخواهد همراه با پدرش به کمک مردم سیلزده خوزستان برود. او یک سبد سیب همراه خود آورد و بین کودکان شهرِ سیلزده پخش کرد. زمانیکه تنها یک سیب در سبد مانده بود چشم حنا و پدرش به مردی مهربان و بلندبالا افتاد که مردم دور او حلقه زده بودند و همگی شاد و هیجانزده بودند. پدر با خنده جلو رفت و رو به حنا گفت: «آن مرد حاج قاسم سلیمانی است»، حنا به سمت حاج قاسم رفت...
مردی که زبان کبوترها را میدانست
معرفی کتاب
این داستان کودکانه از زبان دخترکی به نام زینب روایت میشود که در شهر آمرلی عراق زندگی میکرد و شاهد فجایعی همچون آزار و اذیت مردم، نبود آب و غذا، وحشت و... بود که شهید حاج قاسم سلیمانی با رشادت و شجاعت خود و فداکاریها و دلیریهای یاورانشان توانست مردم بیگناه شهر آمرلی را از حمله داعش نجات دهد و محاصره سه ماهه شهر را بشکند.
من سیدجلال آلاحمد هستم: خانه پدری
معرفی کتاب
جلال آلاحمد نویسنده بود. هر از گاهی ترجمه نیز انجام میداد اما نویسندگی اوست که باعث شهرتش شده و دلیل معرفی او در کتاب حاضر است. این کتاب زندگی جلال را از زمانی که کودک بود و اتفاقات روزمره که در خانه پدر و مادرش میافتاد را مینوشت، تا زمانی که نوجوان شد و تصمیم گرفت راه ادبیات و نویسندگی را در پیش بگیرد، بازگو کرده است. بخشهایی از کتاب حاضر، از خاطرات خود جلال آلاحمد برگرفته شدهاند و به قلم خود او هستند.
آل احمد در زمینههای گوناگونی همچون علوم حورزوی، ادبیات فارسی، نویسندگی، سیاست و... مطالعاتی داشته و فعالیت کرده است.
آل احمد در زمینههای گوناگونی همچون علوم حورزوی، ادبیات فارسی، نویسندگی، سیاست و... مطالعاتی داشته و فعالیت کرده است.
من مصطفی چمران هستم: مرد روزهای سخت
معرفی کتاب
بسیاری از ما زمانی که به افراد معروف و مشهور فکر میکنیم فراموش مینماییم که تمامی این افراد در کودکی و جوانی انسانهای معمولی بودند که با استفاده از فرصتها و تلاش خستگی ناپذیر توانستند خود را در عرصهای مطرح نمایند و تفاوتهای بزرگ را رقم بزنند. بازگشت به سالهای ابتدایی این افراد و تماشای اولین گامهایی که آنها به سوی پیشرفت و رسیدن به قلههای موفقیت برداشتند میتواند برای کودکان امروز ایران انگیزه بخش و امیدآفرین باشد. ایران مهد دانشمندان و هنرمندان بزرگی است که نام هر کدام به تنهایی برای افتخار ورزیدن به آب و خاک میهن کافی است.
کتاب «من مصطفی چمران هستم؛ مرد روزهای سخت» برشی کوتاه از زندگی سیاستمدار، فیزیکدان و نظامی ایرانی است. دانشمندی که توانست به بالاترین مدارج علمی برسد اما روح پرهیاهوی او آرام نگشت و تلاش کرد با مبارزه و تلاش در راه آزادی و استقلال کشورهای مسلمان پاسخی معنادار برای زندگی خود بیابد. در این کتاب مردی قهرمان را شاهدیم که اصالت از همان کودکی در وجودش ریشه داشته و او را تبدیل به مرد روزهای سخت کرده است. روایتی از بنیان و ریشههای چمران از روحیهای لطیف اما جنگندهاش از همان دوران کودکی، که او را تبدیل به دانشمندی شجاع نمود.
در بخشی از کتاب مرد روزهای سخت میخوانیم: «پیرمرد زیر چراغ برق شهرداری از فکر من بیرون نمیرفت. بنابراین در دل تاریکی شب در آن سکوت پاییزی گذر پامنار، خودم را به پیرمرد رساندم. پیرمرد کنار آتش کوچکی چمباتمه زده بود. به او نزدیک شدم و سلام کردم. او لبخندی زد و با سر سلام داد. من با هراس کنارش نشستم و لقمه را از جیب کت بیرون آوردم و به پیرمرد دادم. او با نگاهی به من نگاهی انداخت و لقمه را گرفت. کنار آتش نشستم تا او لقمهاش را خورد. به بالاپوش نازک قهوهای رنگش با دقت نگاه کردم. لحظههای بعد از جا برخاستم و کت خاکستریرنگی که مادرم دوخته بود را درآوردم و روی دوش پیرمرد انداختم. او برخاست و کت را به تن من کرد و دگمههای آن را بست. چشمان من و پیرمرد در زیر نور چراغ برق به هم گره خورده بود. من چند قدم از دور شدم و شتابان در حالی که اشک میریختم به سوی خانه دویدم...»
کتاب «من مصطفی چمران هستم؛ مرد روزهای سخت» برشی کوتاه از زندگی سیاستمدار، فیزیکدان و نظامی ایرانی است. دانشمندی که توانست به بالاترین مدارج علمی برسد اما روح پرهیاهوی او آرام نگشت و تلاش کرد با مبارزه و تلاش در راه آزادی و استقلال کشورهای مسلمان پاسخی معنادار برای زندگی خود بیابد. در این کتاب مردی قهرمان را شاهدیم که اصالت از همان کودکی در وجودش ریشه داشته و او را تبدیل به مرد روزهای سخت کرده است. روایتی از بنیان و ریشههای چمران از روحیهای لطیف اما جنگندهاش از همان دوران کودکی، که او را تبدیل به دانشمندی شجاع نمود.
در بخشی از کتاب مرد روزهای سخت میخوانیم: «پیرمرد زیر چراغ برق شهرداری از فکر من بیرون نمیرفت. بنابراین در دل تاریکی شب در آن سکوت پاییزی گذر پامنار، خودم را به پیرمرد رساندم. پیرمرد کنار آتش کوچکی چمباتمه زده بود. به او نزدیک شدم و سلام کردم. او لبخندی زد و با سر سلام داد. من با هراس کنارش نشستم و لقمه را از جیب کت بیرون آوردم و به پیرمرد دادم. او با نگاهی به من نگاهی انداخت و لقمه را گرفت. کنار آتش نشستم تا او لقمهاش را خورد. به بالاپوش نازک قهوهای رنگش با دقت نگاه کردم. لحظههای بعد از جا برخاستم و کت خاکستریرنگی که مادرم دوخته بود را درآوردم و روی دوش پیرمرد انداختم. او برخاست و کت را به تن من کرد و دگمههای آن را بست. چشمان من و پیرمرد در زیر نور چراغ برق به هم گره خورده بود. من چند قدم از دور شدم و شتابان در حالی که اشک میریختم به سوی خانه دویدم...»