ثروتمند یعنی این
معرفی کتاب
یکی از مشکلاتی که اغلب آدمها حداقل یکبار به آن دچار شدهاند، مشکلات مالی و کمبود پول است. اما با این وجود چیزهایی در این دنیا وجود دارند که اهمیت زیادی دارند و از ثروت مادی مهمتر هستند.. کتاب حاضر در تلاش است تا با ارائه داستانهایی کوتاه با محتوای «ثروت واقعی» از روشهای موفقیت و ثروتهایی نام ببرد که از پول مهمترند و داراییهای ماندگاری محسوب میشوند.
اینطوری پولدار نمیشوی
معرفی کتاب
این کتاب داستانهای کوتاهی درباره سواد و مدیریت مالی است؛ سواد مالی که نویسنده کتاب حاضر آن را بازگو کرده است، به مخاطبانش راههایی را پیشنهاد میدهد تا بتوانند علاوه بر کسب درآمد احساس رضایت را نیز در حرفه خود تجربه کنند. به طور مثال اگر برای خریدن چیزی که دوستش داریم کار کنیم، زحمت کارکردن برایمان عذابآور نیست و لذتبخش میشود و داستانهای کتاب پیشرو در پی بازگوکردن همین موضوع هستند.
چطور میتوانم رؤیاهایم را بسازم؟
معرفی کتاب
این کتاب درباره امید و تلاش است. داستان پسربچهای است که میخواهد مجسمهساز شود اما از شکستخوردن میترسد. او به اصرار مجسمهساز کار را شروع میکند. مدام بین امید و ناامیدی سرگردان میشود اما مجسمهساز نمیگذارد ناامیدی پسرک را شکست بدهد و او را به سوی پیشرفت سوق میدهد. در انتهای قصه پسرک پیرمرد و مجسمهساز بزرگی شده است و کودکی خردسال، همچون کودکیهای خودش، با پرسش«چطور این کار را میکنی؟ » برای مجسمهسازی به کارگاه او میآید.
مسابقه بزرگ سوارکاری
معرفی کتاب
کتاب مسابقه بزرگ سوارکاری یکی از داستانهای مجموعهی سی جلدی «شکرستان و یک داستان» است، در این داستان شعبون و رمضون و پهلوون فرصت گرسنه هستند، پهلوان به شعبون پول میدهد و به او میگوید برود غذا بگیرد، اما شعبون در راه مردی را میبیند که خرش را اذیت میکند، دلش میسوزد و خر را با پول غذا میخرد، اما پهلوان فرصت حسابی میخواهد او را تنبیه کند...
پلیس خوشخلق
معرفی کتاب
کتاب «پلیس خوشخلق» یکی از داستانهای مجموعهی سی جلدی «شکرستان و یک داستان» است. در این داستان «تاجرباشی هر روز، بعد از خوردن نان و پنیر صبحانهاش با خودش نقشه میکشید که چطور خوشباش را به کار وادار کند و درست در همان موقع خوشباش توی رختخواب به این فکر میکرد که امروز با دوستانش، دلخوش و سرخوش کجا بروند. روزی تاجرباشی از مغازهاش بیرون زد تا این مشکل را برای همیشه حل کند...
تنبلی هم سخته!
معرفی کتاب
این داستان درباره کودکی تنبل به نام باگ است. باگ هیچکدام از کارهای شخصیاش مانند جمعکردن وسایل اتاق خواب، مرتبکردن لباسها، بستن بند کفش را خودش انجام نمیدهد. پدر و مادر او که متوجه میشوند باگ روز به روز تنبلتر میشود او را تشویق میکنند تا خودش کارهایش را انجام بدهد. در ابتدا این کارها برای باگ خیلی سخت بود اما پس از مدتی متوجه شد که بهتر است کارهایش را خودش انجام دهد، مانند: ساندویچش را با طعمی که خودش دوست دارد درست کند، با حبابهای مایع ظرفشویی بازی کند.
هدف نویسنده این است که به کودکان بگوید انجام کارهای شخصیشان را خودشان بهعهده بگیرند تا بتوانند آنها را با روشی که خودشان دوست دارند پیش ببرند.
هدف نویسنده این است که به کودکان بگوید انجام کارهای شخصیشان را خودشان بهعهده بگیرند تا بتوانند آنها را با روشی که خودشان دوست دارند پیش ببرند.