Skip to main content

ماریل دژ سرخی

معرفی کتاب
دزد دریایی، «گابول وحشی» به کشتی حامل «جوزف ناقوس ساز» حمله می‌کند و ناقوس بزرگ را می‌گیرد و بی‌رحمانه جوزف و دخترش را به دریا می‌اندازد. «ماریل» به ساحل می‌رسد؛ اما حافظه‌اش را از دست می‌دهد و تنها وسیله دفاعی او تکه‌ای طناب گره زده است. وقتی ماریل به دژ سرخ می‌رود، همه‌چیز را به یاد می‌آورد. او مطمئن است پدرش مرده و سوگند می‌خورد انتقام او را بگیرد. ماریل با سه دوست بی‌باک و شجاع خود راه می‌افتد تا گابول را پیدا کند و به این ترتیب نبردی بزرگ آغاز می‌شود.

ماتیمیو

معرفی کتاب
«اسلاگار» روباه مدت‌ طولانی‎ به دنبال راهی برای اتنقامجویی است. او گاهی حتی از درد و سوزش زخم صورتش لذت می‌برد؛ چون می‎داند به زودی از کسانی که باعث این زخم شده‌اند، انتقام می‎گیرد. او مصمم است که دژ سرخ را ویران کند و موش جنگجو، «ماتیاس»، را بکشد و جوانان دژ را به بردگی بگیرد. آیا او می‎تواند بر شمشیر افسانه‌ای دژ غلبه کند و آیا نقشه‌اش برای گروگان گرفتن پسر ماتیاس، «ماتیمیو»، عملی می‎شود؟

جنگل گلخزه

معرفی کتاب
زمانی که تزار «مینا»، ملکه هزارچشم و حاکم جنگل گلخزه می‌شود، تصمیم می‌گیرد با پنجه پولادین خود بر جنگل‌نشینان صلح‌طلب حکومت کند و همه سمورها، جوجه‌تیغی‌ها، موش‌ها و سنجاب‌ها را دربرابر خود به زانو درآورد؛ اما «مارتینِ» دلاور و «گانف موشِ» دزد نیز تصمیم می‌گیرند او را به خاطر ظلم و بی‌عدالتی‌هایش مجازات کنند. آن‌ها جنگل‌نشینان را متحد می‌کنند و با روبه‌رو شدن با سربازان آموزش‌دیده، مهارت و جرئت خود را نشان می‌دهند و با حیله‌های موجودات موذی و شرور مقابله می‌کنند.

ماتیاس

معرفی کتاب
سال‌ها پیش، هنگامی‌که به بنیانگذاران سرزمین «گلخزه» حمله می‎شود، «مارتین»، موش شجاع و جنگجوی قوی، با آن‌ها می‎جنگد و همه را از آن سرزمین بیرون می‎کند. مارتین بعدها بر اثر جراحتی شدید، دگرگون می‌شود و دست از جنگاوری می‎کشد. او و همه موش‌های گلخزه سوگند می‎خورند که هرگز به هیچ موجودی آسیب نرسانند. حالا «دژ سرخ»، محل زندگی موجودات صلح‌جو است... . اهالی دژ و ازجمله «ماتیاس»، برای جشن تابستانی آماده می‎شوند که «کلونی تازیانه‌زن»، با ارتش خشنش از راه می‎رسد. او می‎خواهد دژ را تصرف کند. آیا ساکنان دژ می‎توانند دربرابر آن‌ها ایستادگی کنند؟

قصر یخ

معرفی کتاب
پدر و مادر «نوئمی» به سفر رفته‎اند و او با مادربزرگ در خانه تنهاست. نوئمی بعد از شام به حیاط می‎رود تا قصر یخی‎اش را تمام کند. هوا گرم است و قصر یخی نصفه‌نیمه ذوب شده است. وقتی وارد خانه می‌شود، تلویزیون وضعیت هوا را اعلام می‎کند. بارندگی و یخ‌بندان در راه است! استخوان‌درد مادربزرگ هم وضعیت هوا را تأیید می‎کند! ناگهان روی شیشه صدای تق‌تق بلند می‌شود و... . نوئمی می‎خواهد قبل از خواب برای گربه داخل کارتونی که در حیاط گذاشته است، شیر ببرد؛ اما در باز نمی‎شود. آن‌ها در خانه حبس شده‌اند!

آلبرت گوش‌گنده

معرفی کتاب
«نوئمی» روزی چندبار با خودش تکرار می‎کند که خانم «لومباگ» مادربزرگ واقعی من است. این تکرارها باعث شده تا او نتواند سرِ کلاس تمرکز کند. نوئمی سرِ کلاس زبان، فهرستی از چیزهایی که می‎خواهد بخرد، تهیه می‎کند و سرِ کلاس هنر، طرح باغ وحشش را می‌کشد. وقتی نوئمی وارد خانه می‎شود، مردی را می‎بیند که روبه‎روی مادربزرگ نشسته است، نوئمی او را نمی‎شناسد. گوش‌های مرد مثل فیل است و دماغش مثل خرطوم. نوئمی اصلاً از او خوشش نمی‎آید. او کیست و آنجا چه کار می‌کند؟

هفت واقعیت

معرفی کتاب
«نوئمی» راز مهمی را کشف کرده است. او وصیت‌نامه آقای لومباگ را پیدا می‎کند و متوجه می‎شود او پدربزرگ واقعی‌اش است! پس خانم لومباگ هم صددرصد مادربزرگش است! خانم لومباگ قسم خورده است که تمام واقعیت را برای نوئمی تعریف کند. درحالی‎که نوئمی و مادربزرگ در رستوران غذا می‎خورند، مادربزرگ شروع می‎کند به تعریف کردن، از زمانی که دختر جوانی بوده است... . ناگهان نوئمی متوجه مردی می‎شود که میز کناری نشسته است و جاسوسی آن‌ها را می‎کند!

کلید معما

معرفی کتاب
پشت آینه‌ای که «نوئمی» پیدا کرده، حروفی حک شده که با دست نوشته شده است، حروفی مثل رمز که نوئمی و خانم «لومباگ»، از آن سر درنمی‎آورند. اگر آن‌ها بتوانند این معما را حل کنند، زندگی‌شان به کجا کشیده می‌شود؟ خانم لومباگ نگران است؛ اما نوئمی فکر همه‌چیز را کرده است. نوئمی فکر می‎کند اول باید همه دیوارهای خانه را بشکافند و همه پول‌ها را دربیاورند و در بانک بگذارند؛ اما چطور می‎توان با کسی درباره این گنج صحبت کرد؟

روز باورنکردنی

معرفی کتاب
«نوئمی» سرانجام گنج خانه خانم «لومباگ» را پیدا می‎کند. او گچ‌کاری دیوار را سوراخ می‎کند و هزاران هزار سکه کف اتاق می‎ریزد! نوئمی دلش می‎خواهد برای تمام مردم دنیا آب‎نبات بخرد و کلی گربه، هامستر، لاک‌پشت، ماهی قرمز و... . او دلش می‎خواهد کشتی دزدان دریایی و ماشینِ... . او غرق در این افکار است که خانم لومباگ را روبه‎روی خودش می‎بیند و بعد از مدتی طولانی که هر دو بی‎حرکت و ساکت می‎مانند، نوئمی شروع می‎کند به معذرت‌خواهی و... . آن‌ها داخل دیوار آینه گرد طلایی کوچکی هم پیدا می‎کنند، آینه‌ای که سن و سال آدم‌ها را تغییر می‎دهد و... .

راز خانم لومباگو

معرفی کتاب
«نوئمی» دختر کوچولویی است که پدر و مادرش خیلی گرفتار هستند. آن‌ها تمام روز کار می‎کنند و حتی بیش‌تر وقت‌ها شب‌ها هم کار می‎کنند. خانم «لومباگ» با شوهر و گربه و قناری‌اش در طبقه بالای خانه نوئمی زندگی می‎کند و نوئمی هر روز وقتی از مدرسه برمی‎گردد، نزد آن‌ها می‎رود. خانم لومباگ از او مراقبت می‎کند، آن‌ها با هم تکالیف نوئمی را انجام می‎دهند، درس‎ها را مرور کرده و تلویزیون تماشا می‌کنند. روزی نوئمی متوجه می‎شود که آن‌ها در خانه‌شان گنجی پنهان کرده‎اند! حالا تمام فکر نوئمی این است که چطور می‎تواند این گنج را پیدا کند.