Skip to main content

سفر به آفریقا

معرفی کتاب
«تام» پسری خجالتی و ساکت است. او نه خیلی زور دارد و نه خیلی باهوش است. تام یک پسر معمولی است. تنهای آرزوی او این است که جهانگرد شود و همه دنیا را بگردد. تام همیشه در رویای ماجراجویی است؛ اما بچه‌های کلاس به او می‌خندند و فکر می‌کنند این کار غیرممکن است. تام سرانجام تصمیم می‌گیرد و سفرش را با دوچرخه آغاز می‌کند. او لیستی از وسایل مورد نیازش را تهیه می‌کند و سفر به سوی آفریقا شروع می‌شود. تام در طول سفر متوجه می‌شود که این کار آنقدرها هم که فکر می‌کرد، آسان نیست!

خاطرات نینجا

معرفی کتاب
«جیس کوپر» یازده‌ساله، عاشق کتاب‌های کمیک است و با پدرش فیلم‌های ترسناک نگاه می‌کند. داستان از روزی شروع می‌شود که جیس وارد مدرسه جدیدش می‌شود. او یک تازه‌وارد است و نگران بچه‌های عصبانی مدرسه که به هر تازه‌واردی زور می‌گویند؛ اما او متوجه می‌شود که دختر عمویش، «زویی»، هم در آن مدرسه است. درحالی‌که آن‌ها دور زمین ورزش راه می‌روند، در میان انبوه شاخ و برگ‌ها، یک جفت چشم ترسناک می‌بینند، ترسناک‌ترین چشم‌هایی که تا به حال دیده‌اند! و... .

بدتر، باز هم بدتر، از آن هم بدتر‏‫

معرفی کتاب
پرنسس «امپیریا» دوست ندارد پرنسس باشد و از صبح تا شب برای حضور در مهمانی چای پادشاهان آموزش ببیند. او نام خودش را «پولورایزر» گذاشته است و می‌خواهد یک شوالیه باشد. پرنسس برای شوالیه شدن باید هشت کار خوب و مفید انجام دهد؛ اما تا به حال فقط توانسته جواهرات ملکه «اشمرجرمایستر» را از غول عجیب پس بگیرد. هنوز هفت‌خوان دیگر مانده است. این‌بار او باید جادوگری غریب را شکست دهد و یک آدم‌ربایی را با کمک دوست شوالیه‌اش خنثی کند. آیا او از عهده این کارها برمی‌آید؟

حرکتی نا‌به‌جا!

معرفی کتاب
پرنسس «امپیریا» حوصله پرنسس بودن را ندارد. او می‌خواهد یک شوالیه باشد؛ اما شوالیه شدن اصلاً کار راحتی نیست. او باید به هشت نفر کمک کند تا بتواند وارد مدرسه شوالیه‌ها شود. او و دوستانش باید آدمی را پیدا کنند که به کمک‌شان نیاز داشته باشد؛ اما این‌بار کار او و دوستانش سخت است. آن‌ها سر از روستایی درمی‎آورند که هیچ شیر و پنیر و ماستی در آن باقی نمانده است. «دربیل»، اژدهای عاشق پنیر کبابی، حسابی به پرنسس کمک می‎کند و... .

پنیر کبابی و اژدهاها

معرفی کتاب
در مدرسه «سلطنتی رفتارهای خانمانه» پرنسس «امپیریا» از سقف آویزان شده بود. او دلش نمی‌خواست کنار هم‌شاگردی‌هایش بنشیند و رفتار مناسب در مهمانی چای را یاد بگیرد. فریادهای خانم «فرامپ» هم فایده‎ای نداشت و پرنسس همچنان به تاپ خوردن ادامه داد تا اینکه... . پرنسس امپیریا اسم خودش را «پولورایزر» گذاشته است. او دلش می‌خواهد شوالیه باشد و به جای فنجان و چای و بادبزن، شمشیر در دست بگیرد؛ اما شوالیه شدن اصلاً کار راحتی نیست!

25 شغل ماشافیلیپنکو

معرفی کتاب
آقای محترمی که شبیه پروفسورهاست، به مدرسه می‎آید و از بچه‎ها می‎خواهد انشایی بنویسند با این موضوع: «اگر من نماینده شورای شهر بودم چه می‎کردم؟» «ماشا» هر کاری را بیشتر از درس‌ خواندن دوست دارد و انشای او، پروفسور را حیرت‌زده می‌کند. ماشا به عنوان نماینده بخش بهسازی شورای شهر، موظف می‎شود به کارخانه‌ها، مزارع، خیاط‌‌خانه‌ها ‌‌و هر جایی که کار و کاسبی آن کساد شده است، سر بزند و به آنجا سر و سامان بدهد. ماشا نمی‌تواند یک مسئله ساده ریاضی را حل کند یا یک دیکته بی‌غلط بنویسد؛ اما در این کار حسابی موفق می‌شود!

آدمی که خرس شد

معرفی کتاب
مردم «بنی‌اسرائیل»، عقیده داشتند که هرکس چهل‌سال عبادت کند، به کسی آزار نرساند و هیچ گناهی مرتکب نشود، خداوند سه آرزوی او را برآورده می‎کند. مردی به نام «یوسف» بعد از چهل‌سال عبادت، می‎خواهد تصمیم بگیرد که چه آرزوهایی بکند. او با همسرش مشورت می‎کند. او به یوسف می‎گوید از خدا بخواه که من زیباترین زن روی زمین باشم. آرزوی یوسف برآورده می‌شود؛ اما بعد از مدتی زن مهربان او به زنی مغرور تبدیل می‎شود که خودش را لایق زندگی با شوهرش نمی‌داند و... . یوسف که صبرش تمام شده است، آرزوی دومش این است که همسرش به خرس تبدیل شود تا دیگر به زیبایی‌اش ننازد و... .

مردان بالای کوه

معرفی کتاب
مأموران «فخرالدوله»، حاکم شهر «ری»، «قزوین» و «همدان»، به او خبر می‌دهند که عده‌ای از مردم، هر روز بالای کوه می‌روند و تا غروب آفتاب آنجا می‌مانند. فخرالدوله دستور می‌دهد که آن‌ها را به حضورش بیاورند. مأموران به سختی از کوه بالا می‎روند و... . عده‌ای که به حضور فخرالدوله رسیده‌اند، بعد از گرفتن امان، می‎گویند که همه هنرمند و دبیر هستند و مدتی است که بیکار شده‌اند. آن‌ها به سلطان «محمود» نامه نوشته‌اند و می‌خواهند به خراسان بروند؛ چراکه شنیده‌اند محمود، پادشاهی دانش‌دوست است و از هنرمندان حمایت می‌کند... .

داروغه و سگ مریض

معرفی کتاب
این داستان درباره داروغه شهر «مرو» است که بسیار بی‌رحم و زورگوست و مردم را از کوچک و بزرگ آزار می‌دهد؛ اما وقتی پیر می‌شود، از همه این کارها دست برمی‎دارد و آدم نیکوکاری می‌شود و به همه کمک می‌کند. او سرانجام تصمیم می‌گیرد به سفر حج برود. وقتی به بغداد می‌رسد، مدتی آنجا سکونت می‌کند. روزی سگی بیمار و گرسنه را می‌بیند، دلش می‌سوزد و هر آنچه از دستش برمی‌آید، برای سگ انجام می‌دهد. کم‌کم حال سگ خوب می‌شود. حالا داروغه باید به سفر ادامه دهد، سگ را به چوپانی می‌سپارد و به حج می‌رود. مدت‌ها بعد از بازگشت داروغه پیر از سفر حج... .

حاکم و زن فقیر

معرفی کتاب
حاکم بزرگی که در مدینه زندگی می‎کند، شب‌ها به طور ناشناس در شهر می‌گردد تا از اوضاع و احوال مردم باخبر شود. شبی با همراهش به خرابه‌ای می‌رسد و می‌بیند زنی که لباس‌های کهنه‌ای به تن دارد، آتش روشن کرده، دیگی روی آن گذاشته است و فرزندانش روی زمین به خواب رفته‌اند. حاکم متوجه می‌شود که شوهر زن مرده است و او و بچه‌هایش دو روز است که چیزی نخورده‌اند و در دیگ روی آتش فقط آب است. حاکم و همراهش به سرعت به خانه حاکم برمی‎گردند، حاکم با دو کیسه بزرگ آرد و روغن و ... به خرابه بازمی‌گردد و زن نمی‌داند که این غریبه کیست. سرانجام... .