عجب اشتباهی!
معرفی کتاب
کمکم بهار از راه میرسید و حیوانات در فکر تهیه لانههای تازه بودند. کلاغ سیاه روی شاخه درخت همسایه، سنجابی دید. آنها با هم دوست شدند و قرار گذاشتند که توشه زمستان آینده را با هم جمع کنند. مدتی بعد کلاغ متوجه شد که دانههایش نصف شده است. کلاغها که سنجاب را مقصر میدانستند، او را به جایی دوردست تبعید کردند، بدون آنکه اجازه دهند سنجاب از خودش دفاع کند.
پیرمرد و پیرزن
معرفی کتاب
در این داستان پیرمرد و پیرزنی تنها در یک کلبه روستایی زندگی میکنند و هر روز و شب آرزوهایشان را برای یکدیگر بازگو میکنند و با نگرشی مثبت به آرزوهای دستنیافتنی خود روزگار را میگذرانند تا اینکه یک روز با اتفاقی ساده و تلاش آن دو، آرزوهای ساده؛ اما زیبایشان رنگ تحقق به خود میگیرد و نشاطی درونی برای آنها به وجود میآورد.
دو قرص نان
معرفی کتاب
مرد فقیری نزد امام سجاد (ع) میرود تا از ایشان کمک بخواهد. امام فقط دو قرص نان دارد و آن را هم به مرد میدهد. مرد فقیر در بازار نانها را با یک ماهی عوض میکند. او ماهی را به خانه میبرد و هنگام تمیز کردن آن، دو مروارید درشت پیدا میکند. در همین موقع ماهیفروش به سراغ مرد میآید. آیا او آمده تا ماهیاش را پس بگیرد؟
قصههای قرآنی: مسیح، پسر مریم
معرفی کتاب
کتاب حاضر سرگذشت مریم، مادر حضرت عیسی (ع) است. نویسنده همراه با داستان، آیاتی از سوره مریم را آورده است. مریم به اذن خداوند باردار شده و از ترس حرفهای مردم خود را پنهان میکند. او پس از به دنیا آمدن کودک، به میان مردم میرود و نوزاد لب به سخن میگشاید. سالها بعد عیسیمسیح به پیامبری میرسد؛ ولی مردم از او معجزه میخواهند.
قصههای قرآنی: در کام نهنگ
معرفی کتاب
یونس پیامبر هر روز مردم را به پرستش خدای یگانه دعوت میکند؛ ولی آنها او را به تمسخر میگیرند. یونس با ناراحتی به درگاه خدا راز و نیاز میکند و از مردم ناراحت و دلشکسته است. خداوند وحی میکند که به مردم بگو اگر از کارهای نادرست خود دست برندارند، به زودی طوفان بزرگی آنها را نابود خواهد کرد و... . نویسنده در قسمتهای مختلف، از قرآن کریم آیات مربوط به این داستان را آورده است.
دختر نارنج و ترنج
معرفی کتاب
پادشاه و شهربانو در آرزوی داشتن فرزندی بودند، تا اینکه خداوند پسری زیبا به آنها داد، نامش را خونبرف گذاشتند. بعد از سالها، شهربانو که بیمار بود، وظیفه ریختن نان و عسل در دریاچه را بهعهده پسرش گذاشت. ماهیهای دریا به خاطر محبتهای خونبرف او را به سمت دختر نارنج و ترنج هدایت کردند؛ اما آیا خونبرف به این دختر رسید؟