Skip to main content
slider image

برگزیدگان جشنواره

داستان از زبان «مهرسا» دختر 10 ساله‌ای روایت می‌شود که با پدر، مادر، خواهر و برادران دوقلویش و مادربزرگش در یک خانه‌ی کوچک زندگی می‌کنند. مادربزرگ که برخلاف سنش پرانرژی و مهربان است برای تعطیلات تابستان نوه‌ها برنامه‌ریزی کرده است و به آن‌ها هنرهای مختلفی آموزش می‌دهد. ولی برنامه خوب پیش نمی‌رود و به خاطر مشکلاتی که در خانه پیش می‌آید مادربزرگ بدون اطلاع بچه‌ها به خانه‌ی سالمندان می‌رود. بچه‌ها با کمک دخترعموی مادربزرگ برای نجات او از خانه‌ی سالمندان نقشه می‌کشند و این عملیات با ماجراهای مختلفی داستان را به پیش می‌برد.
ماجرای «زندانبان یهودی» در زمانی می‌گذرد که امام موسی کاظم (علیه السلام) تحت نظارت شدید امنیتی در زندان‌های مختلف نگهداری و از زندانی به زندان دیگر منتقل می‌شود. سندی بن شاهک رئیس شرطه‌های بغداد بسیار سفاک و دشمن شیعیان است. سندی یهودی که به ظاهر مسلمان شده و افراد سازمان وکالت را زیر نظر دارد و نمی‌خواهد مردم هیچ ارتباطی با امام داشته باشند و آن‌ها را دستگیر وشکنجه می‌کند. خلیفه‌ی عباسی سندی را به کاخ دعوت می‌کند و به او مأموریت می‌دهد تا امام را تحت نظارت خودش قرار بدهد و زندانی کند و زندانبان امام باشد و تا می‌تواند امام را شکنجه کند و آزار بدهد. سندی هم این ماموریت را قبول می‌کند و امام را به خانه خودش می‌برد و در چاهی عمیق و نمناک زندانی می‌کند و شکنجه می‌دهد اما همه چیز آنطور که سندی انتظار دارد پیش نمی‌رود و …
این داستان درباره اهمیت ماندن در وطن و ساختن آرزوهاست. شخصیت اصلی قصه پسر جوانی به نام احمد است که می‌خواهد پیشرفت کند و موفق شود. او روستایش را ترک کرده تا به شهری با امکانات و مرفه برود. در این میان به روستایی می‌رسد که برخلاف روستای خودشان آباد و پررونق است. برای احمد سؤال می‌شود که این روستا چطور آنقدر آباد و زیباست؟ یکی از اهالی روستا که پیرمردی با تجربه و دنیادیده بود و از سرگذشت روستا خبر داشت، ماجرای پیشرفت‌کردن روستا را برای احمد گفت؛ ماجرایی که گرچه با سختی و مشکلات فراوان همراه بوده، اما نتیجه‌ای موفقیت‌آمیز داشته و باعث شده مردم روستا بدانند فقط در شرایطی می‌توانند روستایشان را نجات دهند که آن‌جا بمانند و برای آبادکردن آن تلاش کنند.
کتاب «ربات پرنده را دوست دارم» جلددوم و در ادامه جلداول «پرواز با پاراموتور را دوست دارم»نگارش شده‌است. کتاب ماجرای یک نوجوانِ با استعداد و با پشتکار به نام عباس را روایت می‌کند که باهدف محقق کردن ایده ساخت یک پاراموتور بزرگ که تصویرش راپدربزرگش کشیده بود، از قم راهیِ تهران می‌شود. ناصر، شاگرد قدیمی مهندس که دوست ندارد عباس رقیبش شود به دروغ به عباس می‌گوید: مهندس چندماه است که از پاراموتور سقوط کرده وبستری است. اما چندی بعد عباس تصمیم می‌گیرد به عیادت مهندس برود و اوراصحیح وسالم می‌بیند. این کتاب پندآموز، علاوه بر قصه پرتلاطم و پرمکاشفه‌اش به مخاطب تلنگر می‌زند که هرکس در کاری خوب است و اگردر جای درست خود قراربگیرد می‌تواند بی‌شک اتفاقات خوبی را برای خود و دیگران رقم بزند.
دوتـوک نام یک عروسک بلوچی است. مردم تاجمیر و مناطق اطراف با ساختن و معرفی آن دوتـوک را جهانی کرده‌اند. سرزمین ایران با تنوع قومی و فرهنگی روایت زیادی برای گفتن دارد. این کتاب بر اساس پژوهش است. با واسطه دوتـوک می‌توان منطقه را برای بچه‌ها معرفی کرد. «من یک دوتوکم، من یار و هم‌بازی دختراکان و پسرکان بلوچ هستم. سال‌‌های سال است که یار و هم‌بازی آن‌ها هستم...»