بابای شب
معرفی کتاب
در کشور سوئد خانمهای مسن، داوطلبانه از بچههای کوچک خانواده نگهداری میکنند. آنها «مادر روز» نامیده میشوند. اما در مقابل «بابای شب» نیز وجود دارد. جولیا به اصرار مادرش که پرستار است، پذیرفته که بابای شب داشته باشد. بابای شب در گوشهای از اتاق به سختی زندگی میکرد و دلش میخواست یک رختخواب داشته باشد. این گونه بود که داستان جولیا و بابای شب آغاز شد.
افسانه و شب طولانی
معرفی کتاب
این داستان دختری به نام افسانه است که زندگی خویش را روایت میکند. هر وقت پدر افسانه به سفر میرفت، پدربزرگش به خانه آنها میآمد. افسانه که جای خالی پدرش را بیشتر از هروقت دیگری احساس میکند، تصمیم میگیرد برای پدربزرگش پیراهن بدوزد. او فکر میکند، در روزهای نبودن پدرش چه اتفاقاتی ممکن است پیش بیاید و این فکر او را مضطرب و نگران میکند.
هوگو و ژوزفین
معرفی کتاب
اولین روز مدرسه همه بچهها با مادرانشان آمده بودند، ولی برای ژوزفین روز خوشایندی نبود. چراکه شکل و ظاهر معلم کلاس با تصورات او مطابقتی نداشت. نگرانی او بیشتر از آزار و اذیت دوستانش بود که او را به دلیل اینکه فرزند کشیش است، مسخره میکردند. پس از مدتی، حوادث و ماجراهایی پیش آمد که نامهربانیها را به مهربانی تبدیل کرد.
فریاد آقاویلی
معرفی کتاب
کتاب روایت پسری است که در یکی از روستاهای ترکمنستان زندگی میکند. او تنها پسری است که در آن ناحیه به مدرسه میرود، ولی آرزو دارد که مثل بقیه بچهها در دشت شترچرانی کند و غم درس و امتحان نداشته باشد؛ اما خبردار میشود که پدرش او را در مدرسه راهنمایی ثبت نام کرده است. روزی با صدای گلولهای پدرش از اسب به زمین میافتد و از هوش میرود.
جیم دگمه
معرفی کتاب
لوکاس، راننده قطار در جزیرهای به نام «لومرلند» زندگی میکند. به غیر از او افراد دیگری هم در جزیره هستند؛ پادشاهی که قصرش بین دو قله کوه است. او دو رعیت دارد؛ آقای آرمل و خانم وااز. پادشاه در روزهای تعطیل کنار پنجره میآید و با مهربانی دست تکان میدهد و رعیتها برایش هورا میکشند. در لومرلند همه چیز خوب و زیباست تا روزی که پستچی نامهای برای خانم مالزان میآورد؛ اما در جزیره کسی با این نام وجود ندارد.