قصههای تصویری از زهرالربیع: شاعر زیرک
معرفی کتاب
مجموعه حاضر ترجمهای است از کتاب زهرالربیع سید جزایری. این مجموعه به زبان طنز نوشته شده است و شامل حکایتهای اخلاقی، دینی، حکایتهایی درباره ضربالمثلهای عربی و حتی حکایتهایی درباره موجودات عجیب و غریب است. در داستان «شاعر زیرک»، ابودلامه شاعری توانا برای خلیفه شعری میسراید و در محضر خلیفه میخواند. خلیفه شعر ابودلامه را تحسین میکند و از او میپرسد در مقابل دوست داری چه هدیهای دریافت کنی؟ ابودلامه زیرک و سیاستمدار هم از خلیفه سگی شکاری طلب میکند و...
قصههای تصویری از زهرالربیع: عارف و کیسهی زر
معرفی کتاب
مجموعه حاضر ترجمهای است از کتاب زهرالربیع سید جزایری، این مجموعه به زبان طنز نوشته شده است و شامل حکایتهای اخلاقی، دینی، حکایتهایی درباره ضربالمثلهای عربی و حتی حکایتهایی درباره موجودات عجیبوغریب است. در داستان «عارف و کیسهی زر»، عارفی است که قصد سفر کرد. در راه عارف با دیدن موجودات مختلف در طبیعت مدام با خودش فکر میکرد که موجودات چقدر راحت و آزاد زندگی میکنند و هیچ تعلق خاطری ندارند. این فکرها باعث شد که عارف کیسه پولی را که از ابتدای سفر با خودش به همراه آورده بود دور بیاندازد تا شاید او هم از تعلقات دنیایی رها شود، اما...
قصههای تصویری از زهرالربیع: آهنگر یک شبه
معرفی کتاب
مجموعه حاضر ترجمهای است از کتاب زهرالربیع سید جزایری، این مجموعه به زبان طنز نوشته شده است و شامل حکایتهای اخلاقی، دینی، حکایتهایی درباره ضربالمثلهای عربی و حتی حکایتهایی درباره موجودات عجیبوغریب است. در داستان «آهنگر یک شبه»، مادر احمد در بازار قدم میزد که از دور کارگاه آهنگری را دید. اوستای آهنگر تندوتند کار میکرد و مردم هم خیلی برای او احترام قائل بودند. برای همین مادر احمد تصمیم گرفت که احمد را پیش آهنگر بیاورد تا از او آهنگری یاد بگیرد. احمد از پیشنهاد مادرش استقبال کرد و گفت: آهنگری کار سادهای است. قول میدهم زود در این کار استاد شوم، ولی...
قصههای تصویری از زهرالربیع: جواب دندانشکن
معرفی کتاب
مجموعه حاضر ترجمهای است از کتاب زهرالربیع سید جزایری، این مجموعه به زبان طنز نوشته شده است و شامل حکایتهای اخلاقی، دینی، حکایتهایی درباره ضربالمثلهای عربی و حتی حکایتهایی درباره موجودات عجیبوغریب است. در داستان «جواب دندانشکن»، مرد درستکار و زاهدی به نام یوسف آشنا میشویم که با دامداری و مرغداری روزگار میگذراند و در همه حال خدا را به خاطر نعمتهایش شکر میکرد. نام و آوازه زهد و تقوای یوسف به گوش حاکم هم رسید و او...
بچههای راهآهن
معرفی کتاب
بچههای راه آهن از اول بچههای راه آهن نبودند. حتی فکر نمیکنم که درباره آن فکر میکردند یا چیز زیادی میدانستند. فقط این را میدانستند که راه آهن وسیلهای است برای رفتن به جاهای مختلف. آنها بچههای خیلی معمولیای بودند که با پدر و مادرشان در یک خانهی ویلایی در حومهی شهر زندگی میکردند. آنها خیلی خوشبخت بودند و اصلاً فکر نمیکردند که روزی این خوشبختی و راحتی تمام میشود و آنها مجبور میشوند زندگی متفاوتی را شروع کنند. اما این اتفاق افتاد؛ آن هم کاملاً ناگهانی و خیلی ترسناک....
قصههای تصویری از حدیقهالحقیقه، سنایی غزنوی: پسر کوچولو و حاکم
معرفی کتاب
حکیم سنایی در غزنین به دنیا آمد. او شاعری است که برای اولین بار عرفان را به صورت جدی وارد شعر کرد. حدیقه الحقیقه یکی از معروفترین آثار سنایی است که اشعار زیبا و دلنشین با موضوعات متنوعی را در خود جای داده است. در لابهلای اشعار زیبا حکایتهای منظوم آموزنده و مثلهای زیبایی قرار دارد. در این مجموعه برخی از داستانهای جذاب کتاب حدیقه الحقیقه به زبان ساده بازنویسی شده است. یکی از داستانها «روزی تعدای کودک داشتند با هم بازی میکردند که ناگهان کاروان پادشاه از راه رسید. بچهها محو ابهت و شوکت کاروان شده بودند و به محض اینکه کاروان نزدیک شد همه فرار کردند؛ همه به جز عبدالله...»
قصههای تصویری از لطایفالطوایف: مردی که واقواق میکرد
معرفی کتاب
مولانا فخرالدین علی صفی از لطیفهپردازان نامدار ایرانی در قرن نهم و دهم هجری قمری است. او هم شعر میسرود و هم اهل وعظ و سخنرانی بود. او در هرات و گرجستان زندگی کرد و در هرات به خاک سپرده شد. لطایف الطوایف یکی از آثار درخشان اوست که در چهارده باب نوشته شده است. هر باب و فصل از این کتاب بنابر موضوع آن قسمت، دارای حکایتهایی است که غالباً سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و مذهبی هستند. در این حکایتها به موضوع مبارزه با ظلم، تقوا، مدارا و گذشت پرداخته شده است. در کتاب حاضر یکی از این حکایتها با زبانی ساده بازآفرینی شده است. صمد مرد شوخطبع و بذلهگویی بود. میگفت، میخندید، میخنداند و پول قرض میگرفت. بالاخره یک روز تمام کسانی که از او طلب داشتند به سراغش آمدند تا پولشان را پس بگیرند. صمد هرچقدر با آنها شوخی کرد فایدهای نداشت. همسر صمد هم از دست کارهای او عاجز شده بود. تا اینکه یکی از طلبکارها به صمد درمانده پیشنهاد داد که از فردا دیگر با طلبکارها حرف نزند و فقط واق واق کند...
قصههای تصویری از لطایفالطوایف: پندعجیب خلیفه
معرفی کتاب
لطایف الطوایف یکی از آثار فخرالدین علی صفی است. این کتاب چهارده باب دارد. هر باب چند فصل دارد و در هر فصل حکایتهایی با موضوعات سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و مذهبی آمده است. حکایتها شامل همه افراد جامعه از حاکمانو بزرگان تا عموم مردم است. در مجموعه حاضر برخی از داستانهای این کتاب با زبانی ساده و روان بازآفرینی شدهاند. این داستان درباره ثعلبی شاعر معروف زمان خلیفه منصور است. روزی یکی از دوستان ثعلبی به او پیشنهاد میدهد که برای خلیفه شعری بسراید و پاداش خوبی دریافت کند. ثعلبی از این پیشنهاد استقبال میکند و برای خلیفه شعری میسراید...
قصههای تصویری از لطایفالطوایف: حشمت کماشتها
معرفی کتاب
مولانا فخرالدین علی صفی از لطیفهپردازان نامدار ایرانی در قرن نهم و دهم هجری قمری است. او هم شعر میسرود و هم اهل وعظ و سخنرانی بود. او در هرات و گرجستان زندگی کرد و در هرات به خاک سپرده شد. لطایف الطوایف یکی از آثار درخشان اوست که در چهارده باب نوشته شده است. هر باب و فصل از این کتاب بنابر موضوع آن قسمت، دارای حکایتهایی است که غالباً سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و مذهبی هستند. در این حکایتها به موضوع مبارزه با ظلم، تقوا، مدارا و گذشت پرداخته شده است. در کتاب حاضر یکی از این حکایتها با زبانی ساده بازآفرینی شده است. حشمت احساس خستگی و بیحالی میکرد. تصمیم گرفت قبل از مراجعت به خانه نزد طبیب برود. طبیب او را معاینه کرد و پرسید امروز چه خوردی؟ حشمت گفت: ششتا کله، چهار من نان، ده من حلوای بادام، بیست من انگور و شصت من خربزه و ... طبیب متحیر شده بود...
قصههای تصویری از لطایفالطوایف: در قبیله چه گذشت؟
معرفی کتاب
مولانا فخرالدین علی صفی از لطیفهپردازان نامدار ایرانی در قرن نهم و دهم هجری قمری است. او هم شعر میسرود و هم اهل وعظ و سخنرانی بود. او در هرات و گرجستان زندگی کرد و در هرات به خاک سپرده شد. لطایف الطوایف یکی از آثار درخشان اوست که در چهارده باب نوشته شده است. هر باب و فصل از این کتاب بنابر موضوع آن قسمت، دارای حکایتهایی است که غالباً سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و مذهبی هستند. در این حکایتها به موضوع مبارزه با ظلم، تقوا، مدارا و گذشت پرداخته شده است. در کتاب حاضر یکی از این حکایتها با زبانی ساده بازآفرینی شده است. حامد مجبور بود که برای کارکردن به شهر دیگری بود. راه طولانی و سخت او را خسته کرده بود. پس اندکی نشست تا استراحت کند اما در همان لحظه کلاغی آمد و بقچهی غذای او را با خودش برد. حامد تشنه و گرسنه به راه افتاد و در راه مرد عربی را دید که داشت با ولع غذا میخورد. حامد به مرد نزدیک شد و با او احوالپرسی کرد و فکر کرد شاید مرد او را با خودش هم سفره کند اما مرد اصلاً از غذایش به حامد تعارف نکرد. حامد هم تصمیم گرفت مرد را ادب کند...