ماجراهای سهپسربچهی؟؟؟: شکارچیان اشباح
معرفی کتاب
«ماجراهای سه پسربچه» یک رمان کاراگاهی کودک و نوجوان است که به صورت سریالی نوشته شده است. یوستوس، پتر و بوب سه دوست هستند که همیشه دنبال ماجراجویی میروند و یک شعار دارند «هیچ سوالی نباید بیجواب بماند» آنها برای گروهشان یک پرچم درست کردهاند که سه علامت سؤال به رنگهای سفید، قرمز و آبی دارد و هر یک از این رنگها نشانهی یکی از آنهاست. در این جلد میخوانیم: «بوب خسخسکنان گفت: «ساکت! دوباره این صداهای مرموز!» پتر که صورتش مثل گچ سفید شده بود پشت او ایستاد. یوستوس با جسارت در صندوق را باز کرد. در ویلای خانم آلموند اتفاقات عجیبوغریبی میافتد. سه کارآگاه ما با شجاعت، خانه را از زیرشیروانی تا زیرزمین، وارسی میکنند.چه کاسهای زیر نیمکاسهی اشباح است؟»
جفرسون
معرفی کتاب
جِفِرسون رمانی خواندنی برای نوجوانان است که در آن آقای جِفِرسونِ جوجهتیغی یک روز دلانگیز پاییزی تصمیم میگیرد به آرایشگاه برود و کاکلش را صفایی بدهد. اما وقتی به آنجا میرسد، با جنازهی آرایشگر روبهرو میشود. جفرسون که متهم به قتل آرایشگر شده است، متواری میشود و با دوستش ژیلبرت در صدد برمیآید تا قاتل یا قاتلان واقعی را پیدا کند. آیا جفرسون میتواند خود را نجات دهد؟ یا سالها در زندان ماندگار میشود؟ ...
رقص خنجر
معرفی کتاب
سروان انوش برای شرکت در مراسم تدفین مادربزرگش به بندر میرود. او در آنجا متوجه میشود در مقایسه با افزایش قاچاق دختران به کشورهای خلیجفارس و گسترش بیش از حد اعتیاد بین جوانان، درگیری بین مردم به طرز عجیبی کاهش پیدا کرده و آرامشی غیرعادی بر شهر حاکم است. این واکنش از زمانی آغاز شده که عادل به شهر بازگشته است...
نفرین قبرستان قدیمی
معرفی کتاب
خانوادهی اکبری در روستایی قدیمی کشته میشوند. یکی از اهالی، مزدک را با دستهای خونین در محل وقوع جنایت دیده است. سروان انوش متوجه میشود مزدک در زمان قتل در زندان به سر میبرده است. پس از چند روز، صفدر به قتل میرسد. اهالی، اکبری را هنگام انجام جنایت میبینند درحالیکه همه میدانند اکبری چند روز پیش کشته شده و جنازهاش در سردخانه است...
شبح خانهی مادربزرگ
معرفی کتاب
«با شنیدن صدای پای مادرش پرده را انداخت و روی پنجه بهسمت تختش حرکت کرد. سریع روی تخت خوابید و پتو را رویش کشید. طبق توصیهی روانپزشک، نباید با خانهی روبهرو هیچگونه ارتباطی برقرار میکرد. دفعهی قبل وقتی یواشکی داشت به آن خانه نگاه میکرد، مادرش مچش را گرفته بود. برای همین باید احتیاط میکرد وگرنه ممکن بود اتاقش را عوض کنند...». دختری به نام هستی گزارش میکند که چند بار سایهای را دیده که وارد خانهی روبهرویی و از آن خارج شده است. او که با شنیدن این خبر شوکه و دچار مشکلات روحی میشود با هیوا و آوا در پی پردهبرداشتن از راز مرگ زن صاحبخانهای است که امروز روز سوم و مراسم ختمش است...
کاخِ کلاغها
معرفی کتاب
کلاغها هم مگر باید کاخ داشته باشند؟ کلاغ خاکستری باور نمیکند. مگر کلاغها از نیرنگ همیشگی روباهها خبر ندارند؟ کلاغ خاکستری برای کمک گرفتن از دانوش به پرواز در میآید، ولی ماجرای ترسناکی در دشت مرموز دیده میشود: خرگوشها به جان هم افتادهاند، هر دسته از خرگوشها میخواهند برای خودشان یک دشت داشته باشند! چند دشت بهجای یک دشت؟ کاخ کلاغها؟ دشت خرگوشها؟ چه کسی پشت این ماجراهای دشت مرموز هست؟ آیا ماجرای دشت مرموز با کاخ کلاغها پایان میگیرد؟ !
عروسیِ غازها
معرفی کتاب
در دشت مرموز عروسی غازها برپاست. غازهای بیگانه نیز دعوت هستند و آنها در بهار به دشت آمدهاند. روباهها دشمن غازها هستند، غازها هم غذای خوشمزهی روباهها هستند ولی روباهها به دستور روپیرو باید به عروسی بروند و در آنجا شادی و پایکوبی کنند و حق ندارند از غازها شکار کنند. کلاغها و غازها باز هم نمیدانند در دشت مرموز چه خبر است و چه اتفاقهایی منتظر آنها است. ماجرای دشت مرموز پایان ندارد، آن هم در یک عروسی عجیب و غریب...
تک چشم
معرفی کتاب
همیشه زلالترین آبها از تاریکترین اعماق خاک بیرون آمده و مردمان خود را سیراب میکند. تصور کنیم کودکی یتیم در عمق جنگلهای هیرکانی تالش، استقلال ذهنی خود را طوری در خردسالی بیابد و ذهن خود را بر اساس مطالعه در تنهایی رشد دهد و تکامل خود را در طبیعت خشن آنجا بهقدری متبحرانه به سرانجام رساند که در اوان جوانی یکتنه با خرافاتی مبارزه کند که همه ساکنین روستایش عقل و درایت خود را به آن موهومات باختهاند. میبینیم که وی به جای مادر، جنگل، به جای پدر، کوهستان و به جای دوستان، سگهای گلهاش را آموزگاران خود قرار داده است تا در اوج جوانی طوری اعتماد سازمان مراتع و آبخیزداری را جلب کند که برای حفظ گونههای در حال انقراض دست به دامنش شده و سلاح جنگی در اختیارش گذارند. داستان کتاب در مورد شخصیتی به نام شاپور است که یک روز صبح از خواب برخواست و گوسفندان خود را غرق خون دید. شاپور برای پیدا کردن عامل کشتن گوسفندان خود راهی جنگل میشود و در این راه حوادث جذاب و خواندنی زیادی را سپری میکند.
کارآگاه پنگوئن: معمای مقبرهی مرموز
معرفی کتاب
کارگاه پنگوئن کلاهی خوشگل داشت. داخل کیفش همیشه چندتا ساندویچ ماهیلقمهای بود. او واقعاً کارآگاه خفنی بود. آنها با ماجراجوییهایی راهی عملیات خطرناکی میشوند. ادیت را دزدیدهاند. او بهترین دوست کارآگاه پنگوئن است. کارآگاه پنگوئن و دستیارش به هر دری میزنند تا پیدایش کنند. آنها تروفرز به مقبرهای مرموز در دل صحرا میرسند. تبکارهای هفتخط هم مثل موروملخ ریختهاند آنجا. آنها توی مقبرهی مرموز دنبال چه چیزی میگردند؟ راز مومیایی عجیب توی تابوت چیست؟ انگشتر خورشید چه ربطی به فرعون مصر دارد؟