Skip to main content

نی‌نی آدم و نی‌نی پیشی

معرفی کتاب
کتاب« نی نی آدم و نی نی پیشی» داستان تخیلی است در مورد دوستی در کودکان. این کتاب از مجموعه چهارجلدی نی نی قصه است. در هر جلد در کنار موضوع اصلی دوستی در کودکان، بازی‌های گوناگون معرفی می‌شود. هر بازی داستان‌ و قصه‌ی مستقل دارد. در این جلد بازی‌های حلقه‌بازی، دنبال‌بازی، خاله‌بازی، اتل متل‌بازی، توپ‌بازی معرفی می‌شود.

حسابت رو می‌رسم!

معرفی کتاب
خرگوش‌کوچولو به جایی رسید که پر از هویج بود. با خودش فکر کرد که همه این هویج‌ها مالِ من است و اگر کسی به اینجا بیاید، حسابش را می‌رسم؛ اما ناگهان آقای گاو را دید که نزدیک می‎شد. خرگوش سعی کرد جلوی گاو را بگیرد؛ ولی گاو همچنان جلو می‌‏آمد. خرگوش‌کوچولو طنابی به دور گردن گاو انداخت. او می‎خواست حساب گاو را برسد و برای همین تصمیم گرفت او را به آن طرف رودخانه ببرد. آیا خرگوش می‏‌تواند این کار را انجام دهد و گاو را از خوردن هویج‌ها منصرف کند؟

دیو آب‌خوار

معرفی کتاب
«اپوش»، دیو آب‌خوار و خانواده‎اش عاشق خوردن آب هستند. اپوش می‎خواهد وقتی بزرگ شد، مثل پدرش یک غول خشک‌سالی حسابی شود و همیشه برای بهتر شدن تلاش می‎کند. اپوش با گُلی دوست می‎شود و برای آب دادن به دوستش همه‎جا را زیر پا می‏‌گذارد؛ اما حتی یک قطره آب هم پیدا نمی‏‌کند! او حتی به رودخانه‌ و قنات هم سر می‎زند. چه اتفاقی برای گل اپوش می‌ا‎فتد و چه بر سرش می‎آید؟

این فیل وجود ندارد

معرفی کتاب
قهرمان داستان به تازگی همسایه جدیدی پیدا کرده که اسمش «زولا» است. او دلش می‎خواهد با زولا دوست شود؛ اما فکر می‏‌کند زولا یک فیل بزرگ دارد و تمام وقت با او بازی می‌‏کند؛ چون صدای آب را می‌شنود و می‌داند که فیل‌ها عاشق آب‌بازی هستند. او صدای گروم‌گروم را می‌شنود و می‌داند که زولا با فیلش قایم‌باشک بازی می‌کند. او صدای تق و توق چکش را می‌شنود و می‌داند که زولا و فیلش در حال ساخت قلعه هستند؛ اما... .

شکار بزرگ شنبه، نمایشنامه

معرفی کتاب
پدرِ «شنبه»، شکارچی بزرگی است؛ اما حالا پیر شده است و قدرت شکار کردن را ندارد. او از پسرش می‎خواهد که کار او را ادامه دهد. پسر نمی‌‏خواهد حیوانات را بکشد؛ اما پدر عقیده دارد که پسرش حتماً باید راه اجدادش را ادامه دهد. آن‎ها همه شکارچی بوده‌اند. پسرک می‏‌خواهد گنجشکی را شکار کند؛ اما پدرش می‏‌گوید او باید حیوان بزرگی مثل شیر را شکار کند و پسر هیچ‌وقت شیر ندیده است! او با راهنمایی گنجشک به دنبال شیر می‎رود و... .

هویج کوچک هویج بزرگ

معرفی کتاب
خرگوش کوچولو از خواب بیدار می‌شود و بعد از ورزش، می‎خواهد برای صبحانه هویج پیدا کند؛ حتی اگر هویج‌های کوچکی باشند؛ اما خرگوش بزرگ که همسایه خرگوش کوچولو بود، دلش هویج بزرگ می‏‌خواهد. آن‌ها با هم راه می‌‏افتند تا به گوزن می‌‏رسند که در حال شکستن هیزم است. وقتی گوزن متوجه می‏‌شود که آن‎ها دنبال چه هستند، پیشنهاد می‌کند که به او کمک کنند تا او هم به آن‌‏ها هویج بدهد؛ اما... .

غافلگیری‌های جورواجور آماندا و تمساحش

معرفی کتاب
این کتاب حاوی شش و نیم داستان شگفت‎انگیز است درباره دو دوست شگفت‎انگیز! «آماندا» یک تمساح عروسکی دارد. هروقت آماندا بیرون می‏‌رود، تمساح خیلی دلش برای او تنگ می‎شود. تمساح دلش می‏‌خواهد آماندا هرچه زودتر بیاید و او را با هدیه‌‏ای، غافلگیر کند؛ اما وقتی آماندا به خانه بازمی‌گردد، هیچ هدیه‌ایی برای تمساح نیاورده است. وقتی آماندا متوجه خواسته تمساحش می‌شود... . سرانجام روزی آماندا با یک چیز غافلگیرکننده به خانه می‌‏آید!

چتر سبز

معرفی کتاب
هنگامی‌که فیل با چترش زیر باران قدم می‌زند، جوجه‌تیغی از راه می‌رسد. جوجه‎تیغی فکر می‌‏کند چتر فیل، قایق اوست! فیل او را از اشتباه درمی‏‌آورد و می‏‌گوید هروقت بخواهد، می‏‌تواند از آن استفاده کند. بعد گربه و خرس و خرگوش پیر می‌آیند و... . همه آن‎ها اشتباه می‎کنند. چتر متعلق به فیل است؛ اما هرکدام از آن‎ها وسیله خودش را می‌‏خواهد و به آن احتیاج دارد. حالا چه اتفاقی رخ می‏‌دهد؟

سنجاب‌ها وارد می‌شوند...

معرفی کتاب
پاییز از راه رسیده است و همه حیوانات جنگل برای خواب زمستانی آماده می‎شوند؛ اما سنجاب کوچولو، «سایریل»، بی‌خیال، تاب‌بازی می‌‏کند. همه انبارهایشان را پُر کرده‌اند؛ اما سایریل هیچ غذایی ندارد؛ حتی یک دانه! ناگهان گوشه شاخه درختی، میوه کاجی می‎بیند. از آن طرف، «بروسِ» آینده‎نگر با اینکه انبارش پر از آذوقه است، می‏‌خواهد آن میوه کاج را هم به دست آورد. آن دو باهم به طرف میوه کاج می‏‌دوند؛ ولی میوه از درخت می‎افتد و... . حالا میوه در رودخانه بالا و پایین می‌‏رود و سایریل و بروس تلاش می‌‏کنند آن را بگیرند؛ ولی میوه کاج نصیب پرنده‎ای می‎شود. سنجاب‎ها به لبه آبشار رسیده‎اند و هرلحظه ممکن است سقوط کنند. چه اتفاقی برای آن‎ها می‌‏افتد؟

روزی که همه چیز خوب می‌شود

معرفی کتاب
«برونو»، موش خرمای کوچولو، تازه از خواب زمستانی بیدار شده است و می‎خواهد تمام دنیا را بگردد. او در میان علف‌ها جایی گرم و نرم برای چرت زدن پیدا می‎کند و وقتی بیدار می‎شود، گل بسیار زیبایی را می‎بیند. آن‎ها با هم دوست می‎شوند و روزهای شادی را در کنار هم می‎گذرانند و برونو هربار از تغییر شکل گل شگفت‌زده می‎شود. روزی گل زیبا از برونو می‎خواهد به او اعتماد کند، نفس عمیقی بکشد و محکم به گل فوت کند و قول می‎دهد که همه‎چیز خوب می‎شود. برونو چشم‌هایش را می‎بندد و فوت می‎کند؛ اما... .