شیر و خرگوش دمسیاه
معرفی کتاب
کتاب مصوّر حاضر، هفتمین مجلّد از مجموعه «قصههای تصویری از کلیله و دمنه»؛ با عنوان «شیر و خرگوش دمسیاه» است. در این داستان میخوانیم: روزی شیر بزرگی به جنگلی رفت و باعث ناامنی آنجا شد. حیوانها که از ترس شیر، آرامش خود را از دست داده بودند برای صحبت کردن نزد شیر رفتند و همه قول دادند که هر روز یک حیوان برای شیر ببرند تا بخورد. شیر قبول کرد. آنها هر روز قرعه میکشیدند و یکی غذای شیر میشد تا اینکه قرعه به خرگوش دمسیاه افتاد...
شعرای جیکجیکونه
معرفی کتاب
کتاب «شعرهای جیک جیکونه» حاوی 16 شعر کودکانه و ساده است. شاعر حیوانات و زندگی آنها و دنیای اطراف کودک را به زبانی ساده و بیآلایش ترسیم کرده است. با خواندن شعرها کودک علاوه بر سرگرم شدن با نوع زندگی حیوانات آشنا میشود. شعرهای این کتاب عبارتاند از: «شعرای جیک جیکونه»، «گلباقالی»، «کفشدوزک»، «کلاه مخملی»، «کوچهی مورچه»، «میومیو یعنی چی؟ »، «کی گفته؟ »، «اژدها»، «چتر»، «جای پا»، «من»، «خبر»، «نخود نخود»، «کوه سفید»، «بوس نرم» و «پیشپیشپیش». در شعر کفشدوزک میخوانیم: نه نخ دارم، نه سوزن/ نه کفشی رو میدوزم/ پس میشه لطفاً بگین/ من چرا پینهدوزم؟
از حیوانات در نقاشیها بیاموزیم: تمرینهای هنری، خلاقانه، مهارتی و آموزشی در بخشهای تئوری و عملی برای سنین نوزاد تا کودکان12سال
معرفی کتاب
این کتاب برای سه گروهِ نوزاد تا سه سال، سه تا هفت سال و هفت تا 12 سال طراحی شده است. نویسنده بهطور مجزا برای هر گروه سنی ده نقاشی از آثار بزرگان را ارائه کرده است و برای هر نقاشی سوالات تئوری و عملی طراحی شدهاند.
در بخش تئوری از کودک سوالاتی مربوط به تصویرخوانی و پیداکردن اجزاء متعدد در نقاشی پرسیده میشود و در بخش عملی از او خواسته میشود تا نقاشی بکشد.
در بخش تئوری از کودک سوالاتی مربوط به تصویرخوانی و پیداکردن اجزاء متعدد در نقاشی پرسیده میشود و در بخش عملی از او خواسته میشود تا نقاشی بکشد.
شادی
معرفی کتاب
«زندگی واقعی درست در کنار ماست، نه در آینده و نه در گذشته»؛ این جمله مفهوم کلی کتاب «شادی» است. نویسنده در تلاش است با بیانی کودکانه و صمیمی مخاطب را به لذتبردن از پدیدهها، صبوربودن در برابر مشکلات، امیدواربودن و توجهکردن به داشتههای بزرگ و کوچک مثل وزش باد، نور خورشید، نور ستارهها و... تشویق کند.
موش دمبریده
معرفی کتاب
داستان موش دم بریده به شعر سروده شده است. موشی که آرزو داشت دمش دراز و زیبا و پر مو باشد. بعد از مدتی غصه خوردن یک چیز خیلی عالی دید. آن چیز یک جارو بود. موشی جارو را به دمش بست و به آرزویش رسید. موشی خوشحال، راه افتاد از این طرف به آن طرف تا رسید به گربه. گربه دنبال موشی کرد تا بگیردش. موشی هم با عجله دوید تو سوراخ؛ اما سوراخ کوچک بود و دمش گیر کرد و کنده شد... موشی شد موش دم بریده. دمش را زد زیر بغل تا فکر چارهای کند...