ششوپنجاهونه: مستندی داستانی از مبارزات مرحوم حجتالاسلام حسین خدادادی
معرفی کتاب
کتاب حاضر مستندی داستانی از زندگی و مبارزات «حسین خدادادی» است. او در سال ۱۳۲۴ در «دهنو»، از توابع شهرستان نیشابور به دنیا آمد و در کسوت روحانی در هفده شهریور ۱۳۵۴ به جرم تهیه اسلحه برای مبارزان، از سوی ساواک دستگیر و در مدت حدود هشت ماه حبس در «کمیته مشترک ضد خرابکاری ساواک و شهربانی کشور شاهنشاهی»، در نتیجه شکنجههای مداوم، معلول و به زندان قصر منتقل شد. وی ابتدا به سی سال حبس محکوم شد؛ اما به علت تأهل و معلولیت جسمی، این مدت به هشت سال تقلیل یافت؛ اما بعد از حدود سه سال، با وقوع انقلاب اسلامی آزاد شد.
سر و سرنیزه: مستندی داستانی از مبارزات علی دانشپژوه
معرفی کتاب
«علی دانشپژوه» در خانوادهای روحانی به دنیا آمد و به دلیل موقعیت پدرش و رفت و آمد علما و مبارزان انقلابی به منزلشان، از دوران نوجوانی در جریان مسائل سیاسی کشور قرار گرفت. او در سال ۱۳۵۰ با عضویت در گروهی به نام «جوانان غیور شهرستان قم» عملاً وارد مبارزه علیه بیعدالتیهای رژیم شاه شد و سرانجام در آبان ۱۳۵۲ دستگیر شد و بعد از سه ماه شکنجه به یک سال حبس محکوم شد و... . کتاب حاضر بخشی از خاطرات و مصائب او در دوران رژیم پهلوی است.
زندانی دو دیکتاتور
معرفی کتاب
«حسن حسینزاده موحد» از پانزدهسالگی فعالیت سیاسی خود را شروع کرد و سالها در زندان ساواک بود. بعد از انقلاب هم به جبهه رفت و اسیر شد. در اردوگاه «تکریت»، اردوگاهی که عراق هرگز نامش را به سازمان بینالمللی صلیب سرخ نداده بود.حسینزاده موحد وقتی از اسارت بازگشت، فقط سی کیلو وزن داشت، معلول بود و روی ویلچر نشسته بود. او هر شب نماز شب میخواند و یک شب که بیدار شد تا نماز بخواند... . او تمام زندگیاش را برای عقیدهاش گذاشت، برای مقاومت و مبارزه با دو دیکتاتور، تاجاییکه از چشیدن لذت زندگی و دیدن لبخند بچههایی که میتوانست داشته باشد، محروم شد. او هرگز ازدواج نکرد.
شبی که بانوی دریاچه شدم
معرفی کتاب
دریاچه بختگان خشک شده و تبدیل به شورهزاری وسیع شده است! بانوی دریاچه، «بختآفرید» هم در بستر بیماری افتاده و دریاچه به نگهبان تازهای احتیاج دارد. «نازبهار»، دختر نوجوانی است که قرار است شب یلدا را همراه پدر و مادرش کنار دریاچه بگذارند؛ اما همکلاسی بداخلاقش، «پونه» هم با خانوادهاش به آنجا میآید. نازبهار در تاریکی شب گم میشود و به قصر دریاچه راه مییابد. او متوجه میشود که به عنوان بانوی آینده بختگان انتخاب شده و... .
غار آبی
معرفی کتاب
در این داستان دختر و پسر نوجوانی در سفری همدیگر را گم میکنند. پسر هرچه میگردد، دختر را پیدا نمیکند. دختر وارد دنیایی رویایی میشود که هیچکس تصوری از آن ندارد. او ابتدا از دیدن این دنیای جدید بسیار خوشحال است؛ اما کم کم نگران میشود. وقتی یکی از آنها در غاری گم میشود، در ابتدا همانند هرکسی که گم میشود، تلاش میکند تا از آن غار فرار کند؛ اما در ادامه در موقعیتی قرار میگیرد که به هیچ عنوان دوست ندارد از آن غار و فضای ذهنی بیرون بیاید و ترجیح میدهد که در آن جا بماند!
ما میتوانیم
معرفی کتاب
«محمد»، «رضا»، «علی» و «احسان»، در مسابقه ساخت وسیله نقلیه شرکت کردهاند. روز مسابقه احسان فراموش میکند وسایل مورد نیاز برای ساخت کاردستی را با خود به کلاس بیاورد. مسابقه شروع میشود و آنها نمیدانند چگونه باید با دیگران رقابت کنند تا اینکه فکری به ذهنشان میرسد و... . داستان حاضر با تأکید بر مفهوم خودیاوری و استفاده حداکثری از همه ظرفیتها به عنوان یکی از مؤلفههای اصلی اقتصاد مقاومتی نوشته شده است.
سنجاب گرفتار
معرفی کتاب
پدر و دختر به جنگل رفتهاند تا برای تولد مادر گل بچینند. وقتی به خانه میرسند، میبینند در انباری باز است و بلبلی روی در آن نشسته است و یکسره آواز میخواند؛ درصورتیکه آنوقت روز، پرندهها باید به لانههایشان بروند! وقتی آنها وارد انباری میشوند، سنجابی را میبینند که جعبهای روی پایش افتاده است! پدر جعبه را برمیدارد و پای سنجاب را که زخمی شده است، میبندد. دوستی یعنی این!
خانهام چرا میپرد
معرفی کتاب
غول بیابانی گرسنه بود و هرچه گشت، غذایی پیدا نکرد تا اینکه سنگ بزرگی دید و آن را نزد خاله «اَجیمَجی» برد و از او خواست تا سنگ را به یک تغار آبگوشت تبدیل کند. سنگ صاف و سیاه و بزرگ بود و خاله خیلیوقت بود که دلش یک اسب سیاه میخواست. پس چوبدستیاش را برداشت و سنگ را به اسب سیاهی تبدیل کرد و روی آن پرید و رفت! غول بیابانی ماند و شکمی که از گرسنگی به قار و قورمی کرد. حالا چه اتفاقی قرار است بیفتد؟
چکمههایی به رنگ سنجد
معرفی کتاب
«مجید» و «لعیا» پنجساله هستند و به مدرسه نمیروند. در روزی برفی، لعیا و مجید به کوچه میآیند تا بازی کنند. لعیا پیشنهاد میکند که به خانه خاله او بروند. آنها از کوچهشان عبور میکنند و محله «باغ صفا» را پشت سر میگذارند و به درخت چنار قدیمی میرسند و... . بچهها از پارک سگها هم رد میشوند، جایی که سگهای ولگرد زندگی میکنند و بالاخره به خانه «خاله اقدس» میرسند. لعیا وارد خانه میشود و مجید در کوچه میماند. هوا خیلی سرد است و صدای پارس سگها میآید. چه بر سر مجید میآید؟
رمان باغ مخفی با اقتباس از کتاب انسان 250 ساله
معرفی کتاب
این داستان با مشارکت معاونت تبلیغات اسلامی آستان قدس رضوی تولید شده است و میکوشد با اقتباس از کتاب «انسان ۲۵۰ ساله» (حاوی بیانات رهبر انقلاب درباره معصومین)، روایتی داستانی از مشی سیاسی امامان بزرگوار به مخاطب جوان عرضه کند. «طلعتخانم»، همسر «شیخ حیدر»، از او میخواهد که تکلیف پسرشان را روشن کند، برایش آستین بالا بزند و سروسامانش بدهد. بعد از اصرارهای طلعتخانم، مشخص میشود که شیخ راضی نیست دختر «سیدهاشم» را برای پسرش خواستگاری کند. شیخ میگوید: «مرام سیدهاشم با ما سازگار نیست!»؛ اما چرا؟ مگر نه این است که سیدهاشم مانند خودِ شیخ حیدر روحانی است و اهل شریعت و تقوا و... . پس مشکل چیست؟