امید تازه
معرفی کتاب
این داستان زیبایی و نور را در میانه تاریکی و ناامیدی کشف میکند و مفهوم امید را بهگونهای که برای کودکان قابلفهم باشد، بیان میکند. وقتی موشکوچولو در زیرِ زمین، ناراحت و غمگین نشسته است، مادرش به او نشان میدهد که چگونه به دنبال امید بگردد؛ او نشانههای بهار را همهجا میبیند. امید را همهجا میتوان دید؛ از زیر خاک تا شاخههای درختان.
نامهای برای عمو رحمان
معرفی کتاب
کتاب حاضر داستانی کودکانه و مصور درباره نگرانی دو درخت کاج و چنار نسبت به احوال رفتگر محله است. عمو رحمان_رفتگر محله_ زبالهها را هر روز در کیسه جمع میکند، ولی نمیداند آن روز در میان آشغالها شیشه خرده وجود دارد. درختها این موضوع را دیده و نگران آسیب دیدن پیرمرد هستند. این درختها با هم حرف میزنند و چون زبان آدمیزادها را نمیدانند، از گنجشکی کمک میگیرند. او هم از پرندهای دیگر به نام مینا یاری میطلبد و در نهایت به کمک دختری به نام گلبوته رفتگر مهربان از خطر زخمی شدن رهایی می یابد.
مولی و پیفی هیولا و چند داستان دیگر
معرفی کتاب
این کتاب مجموعهای از پنج داستان کوتاه است. داستان اول دربارۀ پسری است که جیرجیرک به خانه میآورد. داستان دوم از پسری سخن میگوید که درونش یک هیولا دارد! داستان سوم...؛ اما داستان آخر که نام کتاب از آن گرفته شده است، دربارۀ مارمولک کوچولویی به نام «مولی» است که پشت پرده، گوشۀ اتاق زندگی میکند. یک روز که تصمیم میگیرد از اتاق بیرون برود با پیفی هیولا روبهرو میشود. وقتی پیفی هیولا یک پیف میکند، گلوی مولی میسوزد و سرفهاش میگیرد. بعد... .
جونگولهمو
معرفی کتاب
«جونگولهمو» خیلی تنبل است و انجام هرکاری را به فردا میاندازد. او نمیخواهد کثیف باشد؛ اما کثیف است. نمیخواهد خانهای شلوغ و به هم ریخته داشته باشد؛ اما دارد. او دلش نمیخواهد موهایش ژولیده باشد؛ اما یک جنگل مو روی سرش دارد! یک شب با سروصداهایی از خواب میپرد؛ صدای جیرجیر در و پچپچ دو مهمان ناخوانده! آنها کیستند و چرا آمدهاند؟
چی کاشتی چی نکاشتی؟ و قصههای دیگر
معرفی کتاب
کتاب حاضر حاوی چهار داستان است که برای کودکان نوشته شده است. «چی کاشتی، چی نکاشتی» داستان خانم معلمی است که میخواهد به شاگردانش کاشتن دانهها را یاد بدهد. بچه خرگوش دوست دارد یک باغ پُر از هویج داشته باشد. سنجاب دلش میخواهد کنار لانهاش درختی پُر از فندق بروید. جوجهتیغی سیب دوست دارد و خرس، عسل طلایی که هیچ زنبوری دوروبرش نباشد. آیا همه آنها به خواستههایش میرسند؟
یک دروغ کوچولو و قصههای دیگر
معرفی کتاب
این کتاب شامل پنج داستان برای کودکان است. «یک دروغ کوچولو» یکی از این داستانهاست و از بچهموشی سخن میگوید که برای پنهان کردن کار اشتباهی که کرده است، دروغ میگوید. اولین دروغش خیلی کوچک است؛ اما مجبور میشود به دروغگویی ادامه دهد. دروغهای بچهموش بزرگ و بزرگتر میشوند تا اینکه او و مامانموشه را به دردسر میاندازند.
دعوای جغد و کلاغ
معرفی کتاب
در شکاف تنهی درخت پیر و بزرگی جغد سیاهی آشیانه داشت. بالای درخت هم کلاغ و پرندههای دیگر لانه کرده بودند. جغد سیاه روزها میخوابید و شبها بیدار میماند و دور و بر لانهاش پرواز میکرد و آواز میخواند. شبها کلاغ از سر و صدای جغد خوابش نمیبرد. یک شب عصبانی شد و گفت: «الان چه وقت خوندنه؟ » جغد هم گفت: «به من چه که وقت خوابته...» همینطور بگو مگو کردند تا اینکه دعوایشان شد و با چنگ و منقار به جان یکدیگر افتادند! موش موشی باهوش سرش را از سوراخ بیرون آورد و با خودش گفت: «کلاغ و جغد سیاه هر دو شکارچی مناند.» پس نقشهای برای آنها کشید و...
الاغ پیر و فسقلی
معرفی کتاب
باباپیره توی روستای کوچکی زندگی میکرد. دختر و داماد و نوهاش« فسقلی» در شهر زندگی میکردند. باباپیره تند تند دلش برای نوهاش تنگ میشد. برای همین تصمیم گرفت الاغش را بفروشد و به شهر برود. اما الاغش خریدار نداشت؛ چون پیر شده و به کار کسی نمیآمد. یک روز باباپیره مریض شد و نتوانست بیرون برود و به الاغش غذا بدهد. الاغ هم از گرسنگی از آغل بیرون آمد و رفت دنبال غذا. وقتی باباپیره حالش بهتر شد و از خانه بیرون آمد اما از الاغ خبر ی نبود. هوا تاریک شده بود و پیرمرد هیججا را نمیدید. او گم شده بود. همان موقع احساس کرد کسی به طرفش میآید...
یه اژدها، توی هوا
معرفی کتاب
در یک سرزمین دور، شهر کوچکی بود. یک شب که همه خوا ب بودند، از آسمان آتش بارید و شهر آتش گرفت. مردم از خانههایشان بیرون آمدند تا دلیل آتش را بفهمند. وقتی به آسمان نگاه کردند اژدهای غولپیکری را دیدند. آنها به او شلیک کردند. اما اژدها در یک چشم برهم زدن، ناپدید شد. دختر کوچولویی که در گوشهای دیگر شهر زندگی میکرد، وقتی اژدها را که در میان ابرها قایم شده بود را دید، شناخت و با او دوست شد. همین که اژدها بیرون آمد مردم به او شلیک کردند و زخمی شد. دختر کوچولو دلش برای اژدها سوخت و آرزو کرد که...