دیر شناختمت!: (خاطراتی از زندگی طلبه شهید جمشید (محمدباقر) شاهین)
معرفی کتاب
این کتاب درباره زندگی شهید طلبه محمدباقر شاهین، از شهدای استان گیلان است. ایشان متولد سال 1345 بود و در سنین نوجوانی و هنگامی که عضو پایگاه بسیج بود، راهی جبهه شد.
نویسنده اثر براساس خاطرات و گفتههای مادر، همرزمان و دوستان شهید کتاب حاضر را از زمان تولد تا سال 1364 که محمدباقر شاهین به شهادت رسید، تحریر کرده است.
نویسنده اثر براساس خاطرات و گفتههای مادر، همرزمان و دوستان شهید کتاب حاضر را از زمان تولد تا سال 1364 که محمدباقر شاهین به شهادت رسید، تحریر کرده است.
قاسم جان
معرفی کتاب
این کتاب قصهای کوتاه از کودکی شهید بزرگوار «حاج قاسم سلیمانی» و کوچ او از بخش رابر به شهر کرمان در دوران نوجوانی است. در بخشی از کتاب میخوانیم: «قاسمِ جهان را باید از همان دوران کودکی شناخت. او همه وجودش در پاکی غرق بود و زندگانی او در یاری به انسانها به پایان رسید. او اولین شهیدی بود که با شهادت چشم به جهان گشود...»
حاجقاسم و جاسوس
معرفی کتاب
مهدی دچار آسیب میشود. دانشآموزی در مدرسه -حین بازی فوتبال- او را هل داده است. مسئولین مدرسه به اتفاق خانواده مهدی جلسهای میگذارند تا تکلیف دانشآموز خطاکار را روشن کنند. پدربزرگ مهدی که از جانبازان دفاع مقدس است، وقتی متوجه ماجرا میشود، مهدی را با یکی از خاطرات تکاندهنده حاج قاسم مواجه میکند... این کتاب کودکان را با شخصیت حاج قاسم سلیمانی و همچنین روحیه جوانمردی آشنا می کند.
حاجقاسم و پرواز نقاشیها
معرفی کتاب
این کتاب روایت یک قهرمان جهانی و پدری مهربان از زبان کودکان کشورهای مختلف است. لذا با محور قرار دادن کودکان جنگزده یمن و دیگر کشورهای جنگزده آسیای غربی مثل لبنان، فلسیطن، عراق و… با زبانی جذاب، مقاومت در برابر نیروهای متجاوز را توضیح داده و فرمانده نیروهای مقاومت حاجقاسم سلیمانی را معرفی میکند.
جامانده در سهیل: روایت زندگی فاطمه خدری همسر شهید محمدجعفر سعیدی
معرفی کتاب
این داستان درباره زندگی همسر شهید، فاطمه خدری است که پیش از پیروزی انقلاب با محمدجعفر سعیدی ازدواج کرد. پس از انقلاب اسلامی و آغاز دفاع مقدس، شهید سعیدی راهی جبهه شد و خانم خدری با فرزندان کوچکش تنها ماند. او سالهای زیادی را به تنهایی و با سختیهای فراوان به بزرگکردن کودکانش مشغول شد و حدود ده سال چشم انتظار بازگشت پیکر همسرش از «جزیره سهیل» ماند. این کتاب شرح رنجها و دلتنگیهای این بانوی مهربان و فداکار است که خود به تنهایی مشکلات زندگی را به دوش کشیده است و یکی از بانوان قهرمان این سرزمین است.
فردا شب میهمان منی: (چند روایت از بصیرت و پایمردی شهید شیخ فضلالله نوری)
معرفی کتاب
کتاب درباره زندگی شیخ فضلالله نوری، روحانی و مجاهد دوره مشروطه است، که با اقدامات خود قصد داشت از غیراسلامی شدن قوانین جلوگیری کند، او برای رسیدن به هدفِ والایش بیوقفه در تلاش بود که سرانجام در این راه به شهادت رسید. نویسنده با بیانی مناسبِ نوجوان نقش شیخ فضلالله نوری در شکلگیری و پیروزی جنبش مشروطه، خصوصیات شخصیتی، اخلاقی و اعتقادی این شهید روایت میکند.
در کتاب حاضر نقلقولهایی از شیخ فضلالله بیان شده است: «من دیشب رسول خدا (ص) را در خواب دیدم، فرمود: فردا شب مهمان «منی»...
در کتاب حاضر نقلقولهایی از شیخ فضلالله بیان شده است: «من دیشب رسول خدا (ص) را در خواب دیدم، فرمود: فردا شب مهمان «منی»...
مهمان باباحسن: (مجموعه 15 قصه از انقلاب اسلامی)
معرفی کتاب
در این کتاب پانزده قصه برای نوجوانان ارائه شده است، تا ایشان را با تاریخ انقلاب، مبارزات مردم و حوادث آن دوران آشنا کنند. نویسنده با خلقکردن شخصیتهایی که اغلب آنان نوجوانان هستند، کوشیده است تا مخاطب را با فضای داستانهای خود همراه کند و آگاهی نسل جدید را نسبت به ارزشهای میهن خود بالا ببرد.
نام برخی از قصههای این کتاب که حال و هوای آن را نمایان میکنند عبارتاند از: انقلاب حسینی؛ رمز پیروزی؛ نماز صبح سید.
نام برخی از قصههای این کتاب که حال و هوای آن را نمایان میکنند عبارتاند از: انقلاب حسینی؛ رمز پیروزی؛ نماز صبح سید.
سیل و سردار: خاطرات شفاهی حضور حاجقاسم سلیمانی در سیل خوزستان
معرفی کتاب
این کتاب درباره یکی از چندهزار فداکاری و جوانمردی حاج قاسم سلیمانی و یاور ایشان ابومهدی المهندس است. حاج قاسم که در تمام بزنگاههای تاریخی حضوری پرشور و چشمگیر داشت، در سیل خوزستان نیز روانه میدان شد و به کمک مردم سیلزده شتافت. کتاب حاضر نیز روایتی از همان روزهاست که سردار سلیمانی خود به مردم سیلزده و آواره خوزستان کمک کرد و از همان زمان نیز برای حل مشکل سرپناه سیلزدگان اقدامات فراوانی انجام داد. نویسنده این کتاب تلاش میکند تا شهید سلیمانی را کاملتر و جامعتر به نوجوانان بشناساند و ایشان را با دلاوریهای سردار شهید آشنا کند.
سیب آخر
معرفی کتاب
این داستان درباره دختری به نام حنا است که میخواهد همراه با پدرش به کمک مردم سیلزده خوزستان برود. او یک سبد سیب همراه خود آورد و بین کودکان شهرِ سیلزده پخش کرد. زمانیکه تنها یک سیب در سبد مانده بود چشم حنا و پدرش به مردی مهربان و بلندبالا افتاد که مردم دور او حلقه زده بودند و همگی شاد و هیجانزده بودند. پدر با خنده جلو رفت و رو به حنا گفت: «آن مرد حاج قاسم سلیمانی است»، حنا به سمت حاج قاسم رفت...