کیت، گربه و ماه
معرفی کتاب
هنگامیکه ماه در آسمان میدرخشید و همه خانهها غرق در خواب بود، صدای «میومیوی» گربهای، «کیت» را بیدار کرد. کیت از پنجره گربه سفیدی را دید که روی دیوار باغ، در حال لیسیدن پنجههایش بود. کیت به گربه نگاه کرد و آرام گفت: «میو». کیت از اتاقش بیرون رفت و درحالیکه تبدیل به گربهای راهراه میشد، روی دیوار باغ پرید و همراه گربه سفید به راه افتاد. آنها با هم کوچهپسکوچهها را رد کردند و از شهرها گذشتند و با هم کلی میومیو کردند؛ حتی ماه هم میومیو کرد. صبح روز بعد، همه از رویایی که دیشب دیده بودند، گفتند و کیت فقط میومیو کرد!
بابا و دایناسور
معرفی کتاب
«نیکولاس» از تاریکی میترسد، همینطور از حشرههای بزرگی که لای بوتهها زندگی میکنند و از زیر در پوشهای فاضلاب؛ اما پدرش از هیچچیز نمیترسد. نیکولاس سعی میکند مثل پدرش شجاع باشد و برای این کار به کمک نیاز دارد. او همیشه یک دایناسور عروسکی همراه دارد؛ چون دایناسورها از هیچچیز نمیترسند. دایناسور نیکولاس هنگام سنگنوردی و شنا و... همراه اوست و نیکولاس بسیار شجاع و نترس است تا اینکه روزی دایناسور گم میشود! حالا چه اتفاقی میافتد؟
سفر به خیر قطره کوچولو
معرفی کتاب
این داستانِ سفرِ یک قطره آب است. قطرهای که ته ظرفی باقی مانده است. او به کمک آفتاب سبک شده و به آسمان میرود و در ابری ساکن میشود. هوا آنقدر سرد است که او تبدیل به یک قطره آب میشود و باد او را جایی خیلی دور و خیلی بالا میبرد. بعد ابر میایستد و قطره کوچولو شبیه بلور برف میشود. او روی گلبرگ گلی مینشیند و با اولین تابش خورشید آب میشود، سپس از روی گلبرگها سُر میخورد و... .
خانه دیوانه
معرفی کتاب
خانهای یک آجرش کم بود و هرکسی به طرفش میآمد، دنبالش میکرد و با ناودانش او را خیس میکرد یا با دودکشش میزد توی سرش! مرغ، گربه، خر و سگ به ترتیب به سراغ خانه دیوانه میروند و از او میخواهند که خانه آنها باشد؛ اما خانه دنبالشان میکند و... . روزی خانه خود را در محاصره گرگها میبیند و از ترس میلرزد و آرزو میکند کاش مرغ و گربه و خر و سگ آنجا بودند و کمکش میکردند. او فریاد میزند و کمک میخواهد و... . آیا کسی برای کمک به خانه دیوانه پیدا میشود؟
عاقبت دروغگویی
معرفی کتاب
کتاب حاضر جلد نخست از مجموعه «داستانهای لولوبیها» است که برای پایه سوم دبستان تدوین شده است. «منزکیها» و «گنزکیها» در دو روستای کنار هم زندگی میکنند و با هم روزهای شادی را میگذرانند تا اینکه گنزکیها شروع میکنند به دروغ گفتن. روزی اتفاق عجیبی رخ میدهد؛ بدن خوشرنگ گنزکیها، کبود میشود، قدشان کوتاه و بدنشان کوچک. گنزکیها که خیلی ناراحت شدهاند، روستای خود را ترک میکنند. آنها به قصر پادشاهی میرسند و... . پادشاه میگوید پشت کوه قاف، پیری دانا زندگی میکند که میتواند به آنها کمک کند و... .
قورباغه زباندراز
معرفی کتاب
این کتاب جلد نخست از مجموعه «داستانهایی از زبان حیوانات» بوده و برای اول دبستان تدوین شده است. شایان ذکر است که در پایه اول دبستان، با توجه به اینکه دانشآموزان مهارت کافی در خواندن و نوشتن را کسب نکردهاند، بهتر است اولیا و معلمان، دانشآموزان را در خواندن داستان و انجام فعالیتها همراهی کنند. این داستان درباره قورباغهای است که از داشتن زبان دراز خجالت میکشد؛ چراکه ماهی و گنجشک و اردک او را مسخره کردهاند؛ اما سمور به قورباغه یادآوری میکند که با زبانش چه کارهایی میتواند انجام دهد.