Skip to main content

سیمرغ پدر بزرگ من بود

معرفی کتاب
«سارک»، دخترخاله «پرستو»، تلفنی به او خبر می‎دهد که مرغ عشقش مرده است. پرستو در کمال ناباوری متوجه می‌شود که مرغ عشق او نیز مرده است! پدربزرگ همه ‎پرنده‌هایش را آزاد می‎کند؛ ولی این دو مرغ عشق را به سارک و پرستو می‎دهد و حالا هر دو در یک زمان مرده‌‏اند! آن‎ها می‎خواهند مرغ‎عشق‌ها را در باغچه دفن کنند؛ اما همین که هر دو را با هم در چاله می‎گذارند، مرغ‎عشق‌ها پرواز می‎کنند و می‎روند! مثل پدربزرگ که چند روز است رفته است و هیچ‎کس نمی‌داند کجا! آیا بچه‌ها می‎توانند پرنده‌هایشان را پیدا کنند؟ پدربزرگ کجا رفته است؟

این کتاب را ممنوع کنید

معرفی کتاب
کتاب مورد علاقه­ ی «امی­­ آن»، ممنوع شده! قهرمان کتاب‌خوان قصه ما، هرچه توی کتابخانه دنبال کتاب مورد علاقه‌اش می­ گردد، آن را پیدا نمی­ کند. کتابدار مدرسه می­ گوید این کتاب را از قفسه‌­ها جمع کرده­‌اند چون مادر یکی از دانش‌­آموزها آن را برای مطالعه بچه‌‌ها مناسب نمی‌داند. همیشه همه­ جای دنیا، آدم‌ هایی هستند که خیال می­ کنند می­ توانند به جای دیگران فکر کنند و تصمیم بگیرند! بچه‌‌های مدرسه، تصمیم می‌گیرند نشان دهند که این برداشت صحیح نیست. این کوشش‌ها، علاقه‌مندی بچه‌ها را نسبت به مطالعه در پی دارد؛ حتی کسانی که به مطالعه علاقه‌ای نداشته‌‌اند...

در جست‌‌وجوی اردشیر

معرفی کتاب
این کتاب حاوی یازده داستان کوتاه به هم پیوسته درباره شاهنشاه بزرگ اشکانی، «اردوان»، است. او شبانه و درحالی‌که سر و صورتش را پوشانده است، با چهار همراه، به دیدن «هپتانباد»، شاه کرمان، می‎رود تا او خواب شومی را که دیده است، تعبیر کند. اردوان در خواب شاهزاده‌ای را می‎بیند که او را می‎کشد! هپتانباد می‎گوید: «سلطنت شما در خطر است و یکی از پسران حاکمانتان در ایالات ایران که امسال متولد می‎شود، شما را تهدید می‎کند!» او برای برطرف کردن خطر دو پیشنهاد دارد.

داستان‌های کوتاه فارسی: قصه‌های شهناز

معرفی کتاب
این کتاب حاوی داستان‌های کوتاه و به هم پیوسته‌ای است که از زبان دختر نوجوانی به نام «شهناز» بازگو می‎شوند. این داستان‌ها یازده قسمت هستند. شهناز با خواهر و برادرهایش در خانه کوچکی زندگی می‎کنند. پدرشان کارگر شرکت واحد اتوبوس‌رانی است و مادر منتظر به دنیا آمدن نوزادی دیگر. قبل از به دنیا آمدن فرزند جدید، پدر از دنیا می‎رود. بعد از مرگ پدر، پسر بزرگ خانواده، «سهراب»، به جای او به استخدام شرکت واحد درمی‌آید و سعی می‎کند کمک خرج مادر باشد. شبی سهراب خیلی دیر به خانه می‎آید. همه نگران هستند، تا به حال سابقه نداشته که اینقدر دیر کند و... .

گل‌جمال: دو عاشقانه از ترکمن صحرا

معرفی کتاب
«ایلیار» در ساندویچی آقا «قهرمان» با «آبای» که یک افغان است، دوست می‌شود. آن‌ها یک‌بار دعوای مفصلی می‎کنند؛ ولی از آن به بعد، تبدیل به دوستان صمیمی می‎شوند. ایلیار عاشق خواهر آبای، «گل‌جمال»، می‌شود؛ اما ایران افغانی‌ها را بیرون می‌کند. پس آن‌ها به ناچار از ایران کوچ می‌کنند. برادرش می‌میرد و در بندر ترکمن دفن می شود. پدر سکته می‌کند و او هم می‌میرد. دَه سال بعد، ایلیار آن‌ها را پیدا می‌کند؛ ولی «گل‌جمال» بعد از نُه سال انتظار، با یک روستایی قزاق ازدواج کرده و... .

آتش شوق: داستان‌هایی از زندگانی شیخ ابوالحسن خرقانی

معرفی کتاب
«ابوالحسن خرقانی» از بزرگان مشایخ ایران بود.زُهد و مبارزه با نفس یکی از اصول زندگانی و پایه‎های مکتب عرفانی شیخ بود. عرفان مثبت و سازنده‎ای که علاوه‌بر پارسایی و ساده‎زیستی، بر اصل محبت به دیگران و مردم‌دوستی نیز تأکید بسیار داشت. کتاب حاضر حاوی دَه داستان از زندگی این عارف است. در یکی از داستان‌ها آمده است، شبی بعد از نماز، سرِ سفره شام، شیخ دست دراز می‎کند تا از آش چغندر بخورد؛ اما ناگهان دستش را پس می‎کشد و می‎گوید از این غذا تاریکی می‎آید! مشکل چیست؟ و چرا شیخ این حرف را می‌زند؟

گفت‌و‌گوی جادوگر بزرگ با ملکه جزیره رنگ‌ها

معرفی کتاب
«رهی» پسری خیال‌پرداز است و علاقه زیادی به داستان‌های علمی ـ تخیلی دارد، مانند داستان‌های «ژول‌ورن». داستان بین دنیای واقعی و دنیای فانتزیِ شخصیت اصلی در نوسان است و نویسنده با ایجاد دو لحن متفاوت توانسته است بین این دو دنیا تمایز ایجاد کند. رهی با الگو‌برداری از شخصیت یکی از داستان‌هایی که خوانده است (ماتیفوی نیرومند)، به جزیره گنج می‌رود تا با پولی که در آنجا به دست می‌آورد، برای خودش یک دوچرخه شیک بخرد. او در عالم رویایی خود، با جادوگر بزرگ آشنا می‌شود و ماجراهای هیجان‌انگیزی را تجربه می‌کند.

وقتی سه‌پایه‌ها به زمین آمدند

معرفی کتاب
«اندی» و «لاری»، به پیشنهاد اندی به این سفر می‌آیند و به اصرار او از سمت چپ رودخانه حرکت می‌کنند که باعث شده راهشان کیلومترها دور شود. وقتی هوا تاریک می‌شود، آن‌ها به مزرعه دور‌افتاده‌ای می‌رسند و تصمیم می‌گیرند شب را در انبار کاه بمانند؛ اما نیمه‌شب با صدای وحشتناکی بیدار می‌شوند. گویی چندین قطار با هم به دیوار انبار کوبیده‌اند! آن‌ها از پنجره انبار چیزی می‌بینند که حتی تصورش را هم نمی‌کردند. نیمکره‌ای بزرگ به رنگ سبز و خاکستری، مانند کاسه‌ای در میان زمین و هوا، واژگون است و چیزی بلند و باریک، مثل پایه‌ای دراز و کشیده در هوا می‌چرخد و روی زمین ثابت می‌ماند!

دختری که می‌دانست: حس ششم

معرفی کتاب
«کتیس» بر اثر تصادف دیگر نمی‎تواند راه برود. او فلج شده است! روزهای اول کتیس عصبانی و غمگین است. او که دختری پرجنب‌و‌جوش است، نمی‎تواند بپذیرد که دیگر هرگز نمی‎تواند راه برود؛ ولی بعد از مدتی، متوجه تغییراتی در خودش می‌شود. مثلاً او می‎تواند حس کند که کسی به زودی وارد اتاق می‎شود و اینکه دقیقاً چه می‎گوید. او حتی می‎تواند مدادی را که روی زمین افتاده است، به حرکت درآورد و آن را به سوی خودش بکشد! او چیزهای زیادی می‎بیند! چه اتفاقی در حال رخ دادن است؟ این احساسات از کجا آمده‌اند؟

سیاه زیبا

معرفی کتاب
راوی داستان، کره اسب زیبایی به رنگ سیاه است. داستان از اولین سال تولد کره اسب آغاز می‎شود، زمانی که شیر مادرش را می‌خورد و در کنار او راه می‎رود. «سیاه‌زیبا» نامی است که صاحبش برای او انتخاب می‌کند، صاحبی مهربان که او و مادرش را بسیار دوست دارد و مراقب آن‌هاست. هنگامی‌که سیاه‌زیبا بزرگ‌تر می‌شود، به او افسار و لگام می‌زنند و به پاهایش نعل می‎بندند و سرانجام او را به مردی به نام « اسکورگوردن» می‌فروشند. حالا او در خانه جدیدش است و ماجراهای زیادی پیش رو دارد.