Skip to main content

من و اژدها کوچولو

معرفی کتاب
این داستان براساس یکی از احادیث امام رضا(ع) که محتوای آن پرهیز از کینه‌توزی است، بازگو شده است. داستان از این قرار است که اژدها کوچولو از دوستش، گنجشک، بابت اینکه به او خندیده و ترسیدن او را مسخره کرده، کینه به دل گرفته است. اژدها کوچولو با گنجشک قهر است و هرکاری می‌کند نمی‌تواند او را ببخشد. چند راه مثل انتقام‌گرفتن، تا ابد قهرماندن، دعواکردن، بخشیدن و... پیش پای اژدها کوچولو است. حال به‌نظر شما اژدهای این قصه باید کدام راه را انتخاب کند؟ در این داستان متوجه خواهید شد که اژدهای قصه ما چه‌کار خواهد کرد.

خورشید خورشیدها

معرفی کتاب
این داستان براساس حدیثی از امام رضا(ع) که مسلمانان را به پاکیزگی و خوشبوبودن تشویق کرده، روایت شده است. داستان حاضر درباره پسری است که کم حمام می‌رفت و بوی بدی می‌داد. دوستانش از بوی بد او خسته شده بودند. یک روز معلم کلاس انشا، با چند کتاب وارد کلاس شد. پسری که معمولاً بوی بدی می‌داد کتابی را انتخاب کرد که درباره توصیه‌های امام رضا(ع) به پاکیزگی بود. آن کتاب باعث تغییری در پسر شد...

آقای رنگارنگ

معرفی کتاب
محور موضوعی این کتاب یک حدیث از امام رضا(ع) است که به مؤمنان توصیه می‌کند تا مراقب خوراک خود باشند و از پرخوری پرهیز کنند. این داستان هم درباره همین موضوع در یک خانواده است. مادر خانواده غذای خوشمزه‌ای پخته و برسرسفره آورده بود. پدر خانواده و دو فرزند، بدون توجه به سلامتی و نگه‌داشتن حد پرخوری، تا می‌توانستند خوردند. همین کار آن‌ها باعث شد تا اتفاق بدی برایشان بیفتد...

یک مسابقه و این همه ماجرا

معرفی کتاب
این داستان در مورد حدیثی از امام رضا(ع) با موضوع اهمیت خوش‌رویی و مهربانی می‌باشد. قصه درباره پسرکی است که ناچار است فردا در مسابقه فوتبال حاضر شود اما از طرف دیگر مجبور است با پدر و مادرش به خانه مادربزرگش برود. پسر که از این وضعیت کلافه بود به تندی با مادر و پدرش حرف می‌زند اما چند ساعت بعد پشیمان می‌شود...

یک یادگاری

معرفی کتاب
یکی از مهم‌ترین موضوعاتی که در اسلام بسیار توصیه شده است خوش‌خلقی و مهربانی با یکدیگر است. داستان حاضر درباره همین موضوع و درباره خانواده‌ای که با یکدیگر به سفر می‌روند. آن‌ها با همدیگر مهربان هستند و اگر هم اتفاقی باعث بدخلقی یکی از بچه‌ها می‌شود، بزر‌گ‌ترها با مهربانی مشکل را حل می‌کنند. در میان داستان حاضر احترام به طبیعت و آسیب‌نرساندن به درختان و گیاهان نیز موردتوجه است. این داستان بر اساس حدیثی از امام رضا(ع) که در انتهای کتاب آمده، روایت شده است.

پول گمشده

معرفی کتاب
این داستان درباره امانت‌داری و پرهیز از آزار و اذیت دیگران است. پوریا پسری است که در مدرسه برای سرگرم‌شدن و شیطنت پول دوستش را برمی‌دارد. اما زمانی که به خانه برمی‌گردد، با راهنمایی‌های مادر و پدرش متوجه اشتباهش می‌شود. پوریا که دچار عذاب وجدان شده بود تا فردای آن روز صبر نمی‌کند و به خانه دوستش می‌رود تا پول را پس بدهد.
در انتهای داستان حدیثی از امام رضا(ع) با مضمون پرهیز از آزار دیگران روایت شده است.

آشپزباشی و ملاقه نارنجی و سه داستان دیگر

معرفی کتاب
کتاب حاضر شامل 4 داستان با این عناوین است:«وقتی یلدا آمد»، «کوچک‌ها را دست‌کم نگیر!»، «دوقلوها» و « آشپزباشی و ملاقه نارنجی»
در داستان «کوچک‌ها را دست‌کم نگیر!» کودکان با یک شکارچی آشنا می‌شوند که حیوانات جنگل را شکار می کند. تا اینکه موشی از داخل زمین از اتاقش بیرون آمده و او را کلافه کرده و خوابش را به هم می‌زند. موش او را رها نمی‌کند و نقطه به نقطه اتاقش را سوراخ می کند و سرانجام شکارچی یک تصمیم جدید می‌گیرد...

مهمان عزیز

معرفی کتاب
این داستان درباره چگونه به شهادت‌رسیدن امام رضا(ع) از زاویه نگاه خدمتکاری است که برای مهمان مأمون الرشید در انگورها زهر فرو کرده بود. نویسنده در این کتاب میزان علاقه آن خدمتکار به امام رضا(ع)، وحشت و التهاب درونی او به‌خاطر جنایتی که درحال ارتکاب آن است و ترس او از اینکه مردم از این اقدام مطلع شوند که او در شهیدکردن امامشان نقش داشته است را روایت می‌کند...

مثل ماه و شکوفه‌ها

معرفی کتاب
کتاب حاضر ماجرای ولادت امام رضا(ع) را از زاویه نگاه دخترکی به نام سمانه که در شهر مدینه زندگی می‌کرد و دوست داشت نوزاد نجمه خاتون و امام موسی کاظم(ع) را ببیند روایت می‌کند. سمانه و مادرش برای تبریک‌گفتن وارد خانه امام موسی کاظم(ع) شدند. سمانه در کنار باقی زنان ایستاد و به صحبت‌های نجمه خاتون درباره نوزادش که با بقیه بچه‌ها متفاوت بود گوش داد. او از اینکه در خانه داناترین فرد روزگار بود و کودک والامقام ایشان را می‌دید، بسیار خوشحال بود.
نویسنده در این داستان تلاش می‌کند تا فضای شهر مدینه و ارادتی را که مردم به امام موسی کاظم(ع) و فرزندشان، امام رضا(ع)، داشتند، شرح دهد.

قصه یک پیراهن

معرفی کتاب
این داستان درباره یک معجزه است. دخترکی که نابینا شده و دیگر امیدی به دیدن جهان ندارد. در همین زمان تکه پارچه‌ای سبزرنگ از پیراهن امام رضا(ع) که روی چشم دخترک قرار داشت، با دختر شروع به حرف زدن می‌کند...