باغوحش پرماجرا: تولهفک دوستداشتنی
معرفی کتاب
زویی عاشق زندگی در باغوحش «نجاتِ» داییاش است؛ چون آنجا همیشه اتفاقهای هیجانانگیزی میافتد و زویی یک رازِ شگفتانگیز دارد... او میتواند با حیوانات حرف بزند! در این داستان: «باغوحش نجات» خانهی زویی و ازنظر او بهترین و دوستداشتنیترین مکان در تمام دنیاست. وقتی زویی متوجه میشود که ممکن است باغوحش نجات را تعطیل کنند، مصمم میشود نقشهای بکشد تا بتواند خانهاش را حفظ کند، در غیر این صورت، ممکن است تازهواردترین حیوان باغوحش که یک تولهفُک دوستداشتنی است، بیسرپناه شود. آیا باغوحش خراب میشود؟ ...
باغوحش پرماجرا: پاندای بازیگوش
معرفی کتاب
زویی عاشق زندگی در باغوحش «نجاتِ» داییاش است؛ چون آنجا همیشه اتفاقهای هیجانانگیزی میافتد و زویی یک رازِ شگفتانگیز دارد... او میتواند با حیوانات حرف بزند! در این داستان: زویی عاشق تولهپانداهای قشنگ و تازهوارد باغوحش است. تولهپانداهای دوقلو! زویی چگونه دوقلوها را از هم تشخیص میدهد؟ خُب یکیشان خیلی بازیگوشتر است.
کاخِ کلاغها
معرفی کتاب
کلاغها هم مگر باید کاخ داشته باشند؟ کلاغ خاکستری باور نمیکند. مگر کلاغها از نیرنگ همیشگی روباهها خبر ندارند؟ کلاغ خاکستری برای کمک گرفتن از دانوش به پرواز در میآید، ولی ماجرای ترسناکی در دشت مرموز دیده میشود: خرگوشها به جان هم افتادهاند، هر دسته از خرگوشها میخواهند برای خودشان یک دشت داشته باشند! چند دشت بهجای یک دشت؟ کاخ کلاغها؟ دشت خرگوشها؟ چه کسی پشت این ماجراهای دشت مرموز هست؟ آیا ماجرای دشت مرموز با کاخ کلاغها پایان میگیرد؟ !
عروسیِ غازها
معرفی کتاب
در دشت مرموز عروسی غازها برپاست. غازهای بیگانه نیز دعوت هستند و آنها در بهار به دشت آمدهاند. روباهها دشمن غازها هستند، غازها هم غذای خوشمزهی روباهها هستند ولی روباهها به دستور روپیرو باید به عروسی بروند و در آنجا شادی و پایکوبی کنند و حق ندارند از غازها شکار کنند. کلاغها و غازها باز هم نمیدانند در دشت مرموز چه خبر است و چه اتفاقهایی منتظر آنها است. ماجرای دشت مرموز پایان ندارد، آن هم در یک عروسی عجیب و غریب...
قصههای محمد: عیدگاه
معرفی کتاب
این اثر روایتگر قصههای خواندنی و پر ماجرا دربارهی زندگی معمولی چند پسر نوجوان است. این کتاب به قلم محمد خسروی نویسنده اهل خراسان نوشتهشده و به بیان روایت زندگی سالهای نوجوانی شخصیتی به نام محمد در یکی از محلههای قدیمی مشهد، میپردازد. در کتاب «عیدگاه» یکی از پایههای اساسی خاطرات مردم مشهد یعنی کوچه عیدگاه مدنظر قرار گرفته است.
گردش علمی در جزیره ماهی
معرفی کتاب
مجموعه «شهرزاد، دخترشرقی» در هر جلدش سه داستان جداگانه، سلسله ماجراهای شگفتانگیز و پرهیجان از سفر دریایی ناخدا شایان به همراه خانوادهاش در راه رسیدن به جزیره نگین را بیان میکند. این سفر دریایی اولین سفر تابستانی شیرزاد، مهرزاد و شهرزاد است؛ اما حس شیرین آغاز سفر با ورود نیروهای مرموز و مزاحم دریا کمکم به دلهره و ترس تبدیل میشود. معماها و اتفاقات عجیب و هیجانانگیز داستان، پس از لحظه نجات خانواده ناخدا شایان و رسیدن به یک جزیره مرموز با مردمانی از ملیتهای اروپایی، آمریکایی، ژاپنی، پاکستانی، سرخپوست، عرب و آفریقایی که سالها در این جزیره گیر افتادند تازه شروع میشود. داستانهای دنبالهدار شهرزاد ماجراهایی که برای این خانواده اتفاق میافتد به شیوهای پرکشش و جذاب روایت میکند و علاوه بر استفاده از تخیل، آفرینش موجودات و ماجراهای خیالی و هیجانانگیز قهرمانان داخلی از جنس نوجوانان ایرانی با فرهنگ رایج کشور میآفریند.
پیکنیک ننهخرگوشه
معرفی کتاب
مجموعهی ماجراهای جنگل بلوط شامل داستانهای کوتاه و مصوری است که با تکیه بر یکی از احادیث معصومین (ع) نوشته شده است. این داستانها با زبانی کودکانه مهارتهایزندگی، آداب اجتماعی و فردی و صفات و اخلاقیات نیکو را به مخاطبان آموزش میدهند. داستان حاضر درباره خرگوشک و ننهخرگوشه است. یک شب خرگوشک از ننهخرگوشه پرسید: مامانبزرگ چرا همش توی لانه میمانی و جایی نمیروی؟ خسته نمیشوی؟ ننه خرگوشه با غصه گفت: آخر من نمیتواند تنهایی به گردش بروم؛ چون راه لانه را فراموش میکنم و گم میشوم. خرگوشک تصمیم گرفت فردا مامانبزرگ را به گردش ببرد اما... . این داستان بر اساس حدیثی از نبیاکرم (ص) نوشته شده است.
عنکبوتهای عجیب غریب
معرفی کتاب
مجموعهی ماجراهای جنگل بلوط شامل داستانهای کوتاه و مصوری است که با تکیه بر یکی از احادیث معصومین (ع) نوشته شده است. این داستانها با زبانی کودکانه مهارتهایزندگی، آداب اجتماعی و فردی و صفات و اخلاقیات نیکو را به مخاطبان آموزش میدهند. داستان حاضر درباره زنبورکی است که به دیدار چند عنکبوت میرود و متوجه میشود که آنها برای اینکه بتوانند تار محکم، بزرگ و مناسبی مهیا کنند به کمک هم نیاز دارند اما به یکدیگر کمک نمیکنند. این داستان با نگاهی به حدیثی از امام علی (ع) نوشته شده است.
قصهی دختری که نگران بود
معرفی کتاب
رابی عاشق این بود که خوش بگذراند، تاببازی کند و به کشف جاهای دور و دستنخوردهی پارک برود. رابی همیشه خوشحال بود تا اینکه یک روز، یک موجود نامرئی کوچک به سراغش آمد. موجودی که فقط رابی متوجه آن شده بود و هر کاری که میکرد، هر جایی که میرفت، آن موجود دنبالش میآمد. اسم آن موجود «نگرانی» بود. شما تا بهحال مثل رابی نگران شدهاید؟ یعنی رابی چطور میتواند از شر نگرانیاش خلاص شود؟ !