سیاوش و سرزمین مادری
معرفی کتاب
جلد ۲۹ از مجموعه «رمانهای شاهنامه»، شامل یازده داستان کوتاه بازنویسی شده از داستانهای «شاهنامه فردوسی» است. نام بعضی از این داستانها به این قرار است: «تنهایی»، «سرنوشت»، «سرزمین مادری»، «دیدار دیو»، «عروسی» و «تبار اهورایی». در این داستانها روایتی از گریختن «سیاوش» از مکرهای «سودابه»، همسر «کیکاووسشاه»، جنگ سیاوش با تورانیان، خواب دیدن سیاوش پیش از آغاز جنگ، آمدن «گرسیوز»، از سوی «افراسیاب» برای صلح با ایرانیان و... بازگو میشود.
سیاوش در آتش
معرفی کتاب
در جلد ۲۸ از مجموعه «رمانهای شاهنامه» دَه داستان به هم پیوسته روایت میشود. «نخستین آتش»، «فره ایزدی»، «پیمان»، «دو طاووس» و «گناه» نام بعضی از این داستانهاست و قهرمان همه این داستانها «سیاوش» است. مرگ «آفرینبانو»، مادر سیاوش، حسادت و خشم «سودابه»، همسر «کیکاووسشاه»، به سیاوش و عشق دروغینش به او، نقشههای سودابه برای راضی کردن سیاوش به منظور قتل کیکاووس و برپا کردن آتش برای اثبات بیگناهی سیاوش، از جمله موضوعهای این داستانهاست.
سیاوش و آفرین
معرفی کتاب
«آفرین»، دختر شهریار «گرازان» و از تبار «گرسیوز»، برادر «افراسیاب»، است. گرازان شنیده که دخترش دل به بردهای ایرانی سپرده است و به همین علت قصد جان او را دارد؛ اما همسرش، «تورانداخت» به جای آفرین طعمه شمشیر شوهرش میشود و دختر میگریزد... . آفرین سر از بارگاه «کیکاووس» درمیآورد. کیکاووس او را به قصر میبرد شاید برایش پسری به دنیا بیاورد تا پس از کیکاووس، ایرانزمین بدون پادشاه نماند؛ اما سودابه چه خواهد کرد؟ و آن برده ایرانی که آفرین دل به او سپرده است، کیست؟
رستم و سهراب
معرفی کتاب
بیش از پانزده سال است که ایران و توران در صلح به سر میبرند؛ اما حالا خبر رسیده که «سهراب» به ایرانزمین آمده و دژ «سپید» را تصرف کرده است. «کیکاووسشاه» خوشحال است که اکنون آغازگر جنگ، تورانیان و «افراسیاب» هستند. او آرزو دارد که مانند جمشید و فریدون پادشاهی باشد که همه او را به نیکی یاد کنند و چاره کار را فقط در جنگ میبیند. او به دنبال «رستم» میفرستد و فرمان میدهد که هرچه سریعتر خودش را به او برساند!
سهراب و گردآفرید
معرفی کتاب
اکنون «سهراب» پانزده سال دارد. «تهمینه» در تمام این سالها رازدار بوده است و هرگز به سهراب نگفته که پدرش کیست، چراکه از افراسیاب بیمناک است که مبادا سهراب را از بین ببرد؛ اما حالا سهراب حقیقت را میداند و... . سهراب تصمیم گرفته است به ایرانزمین لشکرکشی کند تا به این بهانه پدرش را ببیند، پدری که هرگز ندیده و نمیشناسد. از آن سو، افراسیاب نیز این راز را میداند و نمیخواهد که پدر و پسر یکدیگر را بشناسند. به همین دلیل، دو نفر از فرماندهان سپاه را نزد سهراب میفرستد تا به بهانه جنگیدن در کنار او، مراقب باشند که «رستم» و سهراب به این حقیقت پی نبرند.
هوش و استعداد تحلیلی نهم 9
معرفی کتاب
انجام بعضی تستها و حل سؤالها برای شرکت در مسابقات هوش ریاضی مفید است. کتاب حاضر شامل بیش از 2000 پرسش چندگزینهای هوش ریاضی مخصوص پایۀ نهم است که از آسان به سخت تنظیمشدهاند. این پرسشها هوش و استعداد تحلیلی را میسنجند. سؤالها از آزمونهای ورودی مدرسههای تیزهوشان و خاص، و سؤالات مسابقات انتخاب شدهاند. پاسخها در جلد بعدی آمدهاند.
وقتی دریا نقرهای شد
معرفی کتاب
مادربزرگ «پینمی» همیشه بهترین قصهها را برای نوهاش و مردم روستا تعریف میکرد؛ اما شبی که سربازان امپراتور، قصهگوی پیر را دزدیدند و نوهاش، پینمی، را در خرابه کلبه رها کردند، آرامششان از بین رفت. قبل از اینکه خیلی دیر شود، پینمی با دوستش، «اییشان» که به نظر میرسد رازهایی پنهانی دارد، برای نجات مادربزرگش راهی سفر میشوند. آنها در این سفر با موانعی روبهرو میشوند که به افسانه شبیهاند!
آمنه دختر باد صحرا: (داستانی عاشقانه از سرزمینی دور)
معرفی کتاب
«آمنه» در قبیلهای به نام «پسران باد» زندگی میکند، در قلعهای بزرگ با تعداد زیادی اتاق و چندین طویله که پدرش برای زنها و بچهها و خواهرها و برادرها و ... ساخته است. شیخ (پدر آمنه) اسبهای زیادی دارد که مانند گنجی از آنها مراقبت میکند. روزی آمنه از پدرش میپرسد که چرا اسم قبیله پسران باد است نه دختران باد؟ و چرا مردها قانون را مینویسند، نه زنان؟ و... . فردای آن روز شیخ دخترش را که فقط هفت سال دارد، برای چوپانی به صحرا میفرستد تا از شّر سوالهای او خلاص شود؛ اما آمنه در صحرا گم میشود و... .
الف از ایران
معرفی کتاب
پدر «سهیل» عکاس است و برای مجلههای مختلف عکس میگیرد. پدر و پسر شهر به شهر میگردند و از همهچیز عکس میگیرند. از یوزپلنگی که در قلب کوهستان، خرگوشی را شکار کرده است تا رُتیلی که وسط کویر خشک و سوزان سرگردان است. همهچیز خوب است به غیر چشمهای سهیل که گاه و بیگاه تار میشوند و او نمیتواند جایی را ببیند. دکتر به پدر سهیل میگوید چشمهای پسرش باید تخلیه شوند و آنها باید برای سهیل چشم بخرند! ولی مگر چشم هم خریدنی است؟
یک تکّه زمین کوچک
معرفی کتاب
این قصه درباره پسری فلسطینی به نام کریم است که دوست دارد فوتبالیست شود. او و دوستانش زمین بازی بزرگی را در نزدیکی مدرسه پیدا میکنند تا در آنجا فوتبال تمرین کنند، اما آن زمین رازی عجیب و مخفوف را در دل خود دارد. نیروهای محور مقاومت فلسطین در آن زمین، مواد منفجره ذخیره کرده بودند تا در هنگام لزوم بتوانند با نیروهای صهیونیستی بجنگند. همین شرایط باعث شد تا کریم و دوستانش زیرنظر نیروهای اسرائیل قرار بگیرند و مجبور شوند که مبارزه کنند.
این قصه مخاطبان را با سختیهایی که نوجوانان فلسطینی تجربه میکنند آشنا میسازد.
این قصه مخاطبان را با سختیهایی که نوجوانان فلسطینی تجربه میکنند آشنا میسازد.