اربابها
معرفی کتاب
داستان این کتاب درباره نظام فئودالی و اربابانی است که برای سود بیشتر، از رعایا کار کشیدند و آزار و اذیت فراوانی را به آنان روا داشتند. ارباب از «مرادعلی» میخواهد که خواهرش را به خانه او بفرستد تا در آنجا کار کند. مرادعلی رضایت نمیدهد و اعتراض میکند. در برابر این اعتراض باران مشت و لگد بر سر و صورتش میبارد و در اصطبل زندانی میشود. او از اصطبل فرار میکند و راهی روستای شریف آباد میشود تا... .
دختری که نبود
معرفی کتاب
این داستان چهار راوی دارد و داستان دختری به نام «سمیرا» است که با موجودی خیالی به نام «کصیر» حرف میزند. داستان گاهی از زبان سمیرا، گاهی از زبان مادرش، گاهی از زبان پدر سمیرا و گاهی از زبان کصیر روایت میشود. اطرافیان برای سمیرا دل میسوزانند و مادر نگران است که او هیچوقت نتواند شوهر کند.
بوراندخت
معرفی کتاب
«بوراندخت» در حال شکار گراز است که مردی سوار بر اسب از راه میرسد و خبر لشکرکشی اسکندر و کشته شدن پدر بوراندخت را به او میدهد. اسکندر شهر را محاصره کرده است و هیچ راهی برای ورود به شهر نیست. بوراندخت تا تاریکی هوا منتظر میماند؛ سپس اسبش را به مرد میسپارد و به دنبال پیدا کردن راههای مخفیِ زیرِ دیوارهای شهر، در تاریکی گم میشود.
فارابی (معلم ثانی)
معرفی کتاب
در این کتاب از دانشمندی سخن به میان میآید که برای آموختن از شرق (ترکستان) به آن سوی غرب (مصر و شام) سفر کرد و در پای سخن بزرگترین استادان زمان نشست و انواع معارف زمان را کسب کرد او فارابی معروف به معلم ثانی است. کتاب پیش رو شامل پنج فصل است. در فصل اول کلیاتی درباره فارابی و فلسفه مطرح شده است. فصل دوم و سوم به معرفی آثار و کتابهای فارابی می پردازد و در فصل سوم و چهارم آرا و نظرات فارابی و همچنین آرا و نظرات دیگران درباره فارابی مطرح میگردد و هر فصل با تصویرسازی همراه است.
داستان مانا
معرفی کتاب
داستان پسری است که در یک مجتمع آپارتمانی زندگی میکند. این مجتمع یک کتابخانه و کتابداری به نام خانم شجری دارد.قهرمان داستان که گاهی در کتابخانه به خانم شجری کمک میکند، در فضایی فانتزی کمکم با نویسندههای کتابها ارتباط برقرار میکند و از آنها نکتههایی در آداب مطالعه و فنون نویسندگی یاد میگیرد. لذا میتواند برای خوانندگان سرگرمکننده و آموزنده باشد.
یکی برای خانوادهی مورفی
معرفی کتاب
کتاب حاضر داستان دختری به نام "کارلی" است که در لاس وگاس آمریکا با مادری خوشگذران بزرگ شده است. او به دلیل ناتوانی مادر در تربیت فرزند، از طرف بهزیستی به خانوادة آقا و خانم "مورفی" سپرده میشود که خود صاحب سه پسر کوچک هستند. بیشتر داستان شرح ماجراها و تنشهایی است که این دختر برای سازگاری در شرایط جدید و در خانواده مورفی با آنها مواجه میشود. تا اینکه در پایان داستان، درست وقتی که به خانواده مورفی دل بسته، متوجه فداکاری مادرش میشود و در فضایی احساسی، آنها را ترک میکند تا دوباره با مادرش زندگی کند.