هزار و چند شب لیالی
معرفی کتاب
این کتاب حاوی چهارده داستان کوتاه است. «اِن دو برای دندان شماره سی و هشت»، «آینه فراموش نمیکند... حتی اگر رفته باشی»، «به وقت میزان» و «اندوه، سیگار و چند خاطره» نام برخی از این داستانهاست. «به وقت میزان»، درباره مردی است که در بیمارستان نیشابور، در بخش «سیسییو» بستری است. او نماینده امور وقف آستان قدس در این شهر است. نیمهشب مسئول بخش سیسییو با راننده این مرد تماس میگیرد و میگوید حاجآقا میخواهند که او هر چه سریعتر خودش را به بیمارستان برساند... . حاجآقا خوابی دیده و حالا میخواهد همان موقع به حرم برود. راننده به هر زحمتی است او را با آمبولانس راهی میکند و در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده است از حاجآقا میخواهد که شفاعت او را هم بکند؛ ولی او حتی به ذهنش هم نمیرسد که چرا حاجآقا همان لحظه میخواهد در حرم باشد!
لبه آب
معرفی کتاب
کتاب حاضر داستانی است که در دو زمان مختلف روایت میشود. بخشی از حوادث داستان در سال ۱۳۹۶ رخ میدهد و بخشی از اتفاقات به سال ۱۳۶۲ بازمیگردد. در ۱۳۹۶ چند روز از حمله تروریستی به مجلس میگذرد؛ اما «سوری» هنوز نگران و بیقرار است. دیروقت است و «الیاس»، پسر سوری، هنوز به خانه بازنگشته است. عکسی از الیاس به همراه دو نفر دیگر، نشان میدهد که روز حمله، او جلوی مجلس بوده است و... . در سال ۱۳۶۲، «حبیبالله» و «رباب»، زوجی هستند که یکی از پسرانشان را در جنگ از دست دادهاند و پسر دومشان، «حامد» هم ناپدید شده است. شبی که باران به شدت میبارد، جوانی زخمی به خانه آنها میآید و در حالی که نام حامد را به زبان میآورد، بیهوش میشود.
شبح قنات
معرفی کتاب
این کتاب حاوی ده داستان کوتاه است که نام بعضی از آنها به این ترتیب است: «دزد نامرئی»، «سوگند گل سرخ»، «غولهای قبرستانی» و «شبح قنات». داستان «شبح قنات» درباره قناتی است که وقف امام حسین (ع) است؛ اما مردم حرمت آن را نگه نمیدارند و کنار آن ظرف و لباس میشویند و حمام میکنند. به تازگی آب قنات کم شده است و شبها شبحی با برهاش اطراف آن پرسه میزند. «حسن» یکی از اهالی روستا به فکر میافتد تا راهحلی برای این مشکل بیابد.
بانوی کوچه زغالی
معرفی کتاب
این کتاب مجموعهای از داستانهای کوتاه است. «سودوکو»، «بانوی کوچه زغالی»، «رویاهای سپید» و «گلهای صحرایی» نام برخی از این داستانهاست. داستان «بانوی کوچه زغالی» درباره زن جوانی است که به زیارت امامزاده صالح در تجریش رفته است؛ اما دختر سهسالهاش را گم میکند. کاسبهای اسم و رسمدار بازار همهجا دنبال بچه میگردند؛ ولی هیچ اثری از او نیست. زن جوان در حالی اشک میریزد و بیتاب است، به کوچه «زغالی» تجریش میرسد و جلوی در چوبی خانهای متروکه، روی سکویی مینشیند تا نفسی تازه کند. ناگهان در باز میشود و زن جوان، صدای پیرزنی را میشنود که او را به داخل خانه دعوت میکند!
بهشت آدم
معرفی کتاب
قهرمان داستان، پدربزرگش را در خواب میبیند و از او میخواهد که مانند دوران کودکی، برایش قصه بگوید. پدر بزرگ داستان آدم و حوا و وسوسه شیطان را تعریف میکند و خوردن میوهای را که خداوند ممنوع کرده است و آگاهی آدم و حوا بعد از خوردن میوه. کتاب نُه فصل دارد و هر یک از فصلها داستانهایی درباره هبوط آدم و حوا به زمین، داستان هابیل و قابیل، آفریدن انسان به هیبت خدا و جانشینی انسان را روایت میکند. در پایان کتاب، قهرمان داستان از خواب بیدار میشود و متوجه میشود که کسی که در خواب دیده، حضرت آدم است.
شعرهای وصلهدار
معرفی کتاب
این کتاب شامل شانزده قطعه شعر در قالب چهارپاره است. «کبوترانه»، «ماه قبیله»، «تولد»، «خندههای آبی» و «بهانه»، نام برخی از این اشعار است. طبیعت، روابط اجتماعی، توکل به خدا، مهربانی کردن، دیدن حقیقت و تفکر در آن، ترسیم آرزوها و ایمان داشتن برای رسیدن به آن، حفظ محیط زیست و رشادتهای حضرت «عباس (ع)» در قیام عاشورا، از مضامین این اشعار هستند.
دزد یک چشم
معرفی کتاب
این کتاب از مجموعه کتابهای طنز «قصههای عهد بوق» است. در این داستان، دزد یک چشم، به سرزمین خُلها میرود و سر از قصر پادشاه درمیآورد. پادشاه خُلها با دیدن دزد یک چشم از ترس میمیرد و دزد یک چشم تاج او را بر سر میگذارد و پادشاه آن سرزمین میشود.پادشاه یک چشم با تیر و کمانش به چهار طرف دنیا تیرهای آتشین پرتاب میکند و تمام دزدهای یک چشمِ سرتاسر دنیا به آن سرزمین میآیند و جلوی چشم مردم، سرزمین خُلها به سرزمین دزدهای یک چشم تبدیل میشود! پادشاه یک چشم، «مراد شاه دزد» را به عنوان وزیر انتخاب میکند. وزیر به پادشاه پیشنهاد میکند که با دختر شاه پریان ازدواج کند و... .
سرزمین خلها
معرفی کتاب
این کتاب از مجموعه کتابهای طنز «قصههای عهد بوق» است. در سرزمین خُلها آدمهای عجیب و غریبی زندگی میکنند؛ اما خُل نیستند تا اینکه روزی سر و کله پادشاه خُلها پیدا میشود. او دستور میدهد که همه خُلهای روی زمین به آنجا بیایند. خُلها از راههای دور و نزدیک خودشان را به آن سرزمین میرسانند. وقتی همه خُلها جمع میشوند، پادشاه دستور میدهد که بلندترین و محکمترین طناب روی زمین را ببافند و خُلها هم بدون هیچ سوال و جوابی شروع به کار میکنند. این طناب برای چیست و پادشاه آن را برای چه کاری میخواهد؟
ستاره
معرفی کتاب
این کتاب داستان دختری را روایت میکند که مادرش را از دست داه است. پدر او که پزشک متخصص اطفال است، با زنی از افغانستان، به نام «مَلالی» ازدواج میکند که دختری شش ساله به نام «فریماه» دارد. دختر به خاطر ازدواج پدرش از همه دنیا عصبانی و متنفر است و میخواهد انتقام بگیرد. برای شروع تصمیم میگیرد زن و دخترش را به افغانستان بازگرداند. او فریماه را بیرون میبرد تا او را گم و گور کند و... .
مثل پروانه
معرفی کتاب
«ستاره» دختر جوان و زیبایی است که دلباخته پسری به نام «فرهاد» است. از سویی «ارسلان»، یکی از جوانان محل، دلباخته ستاره است. خواست مادر ستاره این است که او با ارسلان ازدواج کند. مقاومت ستاره نتیجهای ندارد و در نهایت، او با ارسلان ازدواج میکند. ارسلان مرد مهربانی است و با محبت، ستاره را عاشق خود میکند. آنها صاحب فرزندی به نام «آرش» میشوند؛ اما با اتفاقی ساده زندگی ستاره دگرگون میشود.