Skip to main content

هواتو دارم

معرفی کتاب
این داستان زندگی شهید مدافع حرم، مرتضی عبدالهی را روایت می‌کند. این شهید گرامی متولد دهه شصت بود و عاشق دوران جنگ، کتاب حاضر از زبان همسر شهید بازگو شده و ماجرای آشنایی ایشان با شهید، ازدواج و بعد رهسپار شدن مرتضی به سوریه را عنوان کرده است. نویسنده خوانندگان را با دلیری‌ها و رشادت‌های این شهید مدافع حرم بیشتر آشنا می‌سازد.
در قسمتی از کتاب می‌خوانیم: «با همان چشم‌های اشک‌بار به مرتضی گفتم: نو خیلی با معرفت بودی همه رو سپردی پس من چی؟ » لبخند آرامی زد و گفت: نگران نباش، خودم هواتو دارم...»

کجا بال کبوتر می‌فروشند؟

معرفی کتاب
این کتاب، دوبیتی‌هایی درباره خدا، شهدا و سنگرهای جنگ است و سعی دارد تا حال و هوای دفاع مقدس را به مخاطب خود منتقل کند. شاعر از حسرت خود برای نرسیدن به شهادت و یاد دوستان سفرکرده‌اش و حق آن‌ها بر گردن دیگران می‌گوید. او می‌خواهد با این دوبیتی‌ها مقام شهید و شهادت را در اوج کمال، به خواننده برساند.
«همیشه خاک پای همسفرهاست/ سرش بر شانه خونین جگرهاست/ به دنبال دلم دیگر نگردید/ دلم از ایل مفقودالاثرهاست»

شهید حسین همدانی

معرفی کتاب
این کتاب زندگی شهید حسین همدانی را که از زمان انقلاب تا اواسط دهه 90 در سپاه پاسداران مشغولیت داشت، بازگو کرده است. این شهید در هنگام جنگ تحمیلی با شجاعت عملیات‌ها را فرماندهی می‌کرد. در دهه هفتاد و هشتاد از اعضای ارشد سپاه بود. کتاب حاضر ماجرای زندگی شهید همدانی را از زمان تولد و کودکی ایشان تا روز شهادت در شهر حلب روایت کرده است.

از دوبنده تا سربند: روایتی از زندگی کشتی‌گیر شهید انوشیروان رضایی

معرفی کتاب
این داستان درباره شهیدی است که کشتی‌گیر بود و پیش از آغاز جنگ به دست تجزیه‌طلبان خوزستان شهید شد. این شهید والامقام که مشغول نابودی فتنه جدایی‌خواهان بود، در تیرماه سال 1358 در خودروی خود مورد سوقصد قرار گرفت و همراه با دو نفر از هم‌رزمانش به شهادت رسید.

رفیق شهیدم مرا متحول کرد: خاطرات جوان مؤمن انقلابی مدافع حرم، پاسدار شهید عباس دانشگر

معرفی کتاب
شهید عباس دانشگر یکی از مدافعان حرم و عاشقان راه ایثار و شهادت بود. جانِ آگاه و روح بیدارش او را به مسیر مجاهدت کشاند. سرانجام وقتی فقط بیست وسه سال داشت، شهد شیرین شهادت را چشید. کتاب حاضر متن‌های کوتاه و بلندی است از افرادی که به نحوی با توسل به این شهید راه و مسیر زندگی‌شان تغییر کرده است. بسیاری از دوستان، همکاران و خویشاوندان به برکت توسل به این شهید زنگار از دلشان پاک کرده‌اند و متحول شده‌اند. این کتاب دارای شش بخش است. در انتها نیز مستنداتی از شهید بزرگوار قرار داده شده است.

سفیر ما در بهشت

معرفی کتاب
کتاب روایتی است مستند از زندگی شهید منا «محمدرحیم آقایی‌پور». ایشان مدت‌ها به‌عنوان دیپلمات و سفیر ایران در کشورهای لیبی، فرانسه و اسلونی حضور داشته و در واقعه منای سال 1394 به شهادت رسیده است. یکی از ویژگی‌های کتاب «سفیر ما در بهشت» این است که نویسنده، فرزند شهید آقایی‌پور بوده و سال‌ها از نزدیک در کنار شهید زندگی کرده و به‌خوبی با شخصیت، روحیات و ریزه‌کاری‌های رفتاری شهید آشنا بوده است. او در این کتاب زندگی پدر خود را به‌صورت‌ کاملا مستند برای مخاطب بیان می‌کند.

سیب آخر

معرفی کتاب
این داستان درباره دختری به نام حنا است که می‌خواهد همراه با پدرش به کمک مردم سیل‌زده خوزستان برود. او یک سبد سیب همراه خود آورد و بین کودکان شهرِ سیل‌زده پخش کرد. زمانی‌که تنها یک سیب در سبد مانده بود چشم حنا و پدرش به مردی مهربان و بلندبالا افتاد که مردم دور او حلقه زده بودند و همگی شاد و هیجان‌زده بودند. پدر با خنده جلو رفت و رو به حنا گفت: «آن مرد حاج قاسم سلیمانی است»، حنا به سمت حاج قاسم رفت...

قهرمان به شکل خودم

معرفی کتاب
این داستان کوتاه و کودکانه درباره تأثیر کوشش و پشتکار بر قهرمان شدن است. ماجرا از جایی آغاز می‌َشود که دختر کوچولوی این قصه می‌خواهد مثل حاج‌قاسم قهرمان شود، اما حس می‌کند که ضعیف و ناتوان است. پدربزرگ دخترک به او ماجرای تشکیل مروارید میان صدف را توضیح می‌دهد و به او می‌گوید که مروارید با صبر و تلاشی که در میان صدف کرده، توانسته ارزشمند و گران‌بها شود، همچون حاج قاسم که بعد از سال‌ها تلاش به جایگاه خود رسیده است. این کتاب قصد دارد کودکان را با نقش صبر و پشتکار در رسیدن به آرزوها آشنا سازد تا از تلاش‌کردن ناامید نشوند.

مردی که زبان کبوترها را می‌دانست

معرفی کتاب
این داستان کودکانه از زبان دخترکی به نام زینب روایت می‌شود که در شهر آمرلی عراق زندگی می‌کرد و شاهد فجایعی همچون آزار و اذیت مردم، نبود آب و غذا، وحشت و... بود که شهید حاج قاسم سلیمانی‌ با رشادت و شجاعت خود و فداکاری‌ها و دلیری‌های یاوران‌شان توانست مردم بی‌گناه شهر آمرلی را از حمله داعش نجات دهد و محاصره سه ماهه شهر را بشکند.

زینب خانم

معرفی کتاب
زینب خانم دختر نوجوان دهه 60، با همان طراوت و شادی که رنگ نجابت دارد.
دختری که آرزوها و رؤیاهایش با همه فرق دارد
دختری که کشورش و دینش برایش اهمیت دارد
کتاب زینب خانم روایت‌هایی واقعی از زندگی دختری است که در اوایل انقلاب شهید شد؛ شهیده زینب کمایی را در این کتاب به عنوان قهرمان سرزمینمان و قهرمان زندگی خودتان نگاه کنید. کسی که می‌تواند مثل یک دوست مسیر زیستن شما را عوض کند.
در بخشی از کتاب می‌خوانیم:
«میترا با نان و شیر و خرما افطار کرد و گفت: افطار امام علی چیزی بیشتر از نون و نمک نبود. میترا خیلی جدی و محکم صحبت میکرد بعد از افطار به تک تک اعضای خانواده رو کرد و گفت از امشب به بعد اسم من زینبه از این به بعد به من میترا نگید مادرش با خوشحالی صورت زینب را بوسید و بقیه اعضای خانواده هم به او تبریک گفتند.»