بهترین اردوی کوهستانی
معرفی کتاب
«نیما» و «شایان» همراه پدرانشان به اردو میروند. در طول راه به بچهها خیلی خوش میگذرد. سرانجام به جایی میرسند که باید پیاده ادامه دهند. نیما و شایان از دیدن مناظر بسیار لذت میبرند و یاد میگیرند که طبیعت همانطور که زیباست، خطرناک هم هست و باید مراقب همه چیز باشند. در ادامه راه آنها متوجه میشوند که نقشه را جا گذاشتهاند و مسیر را اشتباه رفتهاند و... .
کلاه حصیری
معرفی کتاب
این داستان، به صورت غیر مستقیم، به جنگ ایران و عراق و دفاع از شهر خرمشهر اختصاص دارد. مترسک مزرعه، زخمی شده است و سالهاست که با تماشای نخلستان و افتادن درختان، منتظر است که «صالی» فرزند «خالومحمد» به دیدن او بیاید. پس از سالها دوری، پیرمردی به دیدار مترسک میآید. او خالو محمد است؛ ولی صالی همراهش نیست. خالو با مهربانی میگوید: «فردا میآیم و تو را درست میکنم.»
بابا نوروز و انتظار
معرفی کتاب
در روستای کوچک و دورافتادهای، پیرمردی به نام «نوروز» زندگی میکرد که تنها دوست صمیمیاش «عمو ذالفقار» بود. عمو ذالفقار وسط آبادی آهنگری داشت. یک روز بابا نوروز تصمیم میگیرد به سفر برود تا مردی را ببیند که هیچ شناختی از او ندارد؛ اما میداند که بسیار مهربان است و آرزوها را برآورده میکند.
شب به خیر، تُرنا
معرفی کتاب
«سینا» و «تُرنا» خواهر و برادر هستند و به همراه پدرشان به کانادا رفتهاند. پدر، آنها را رها کرده و در شهر دیگری زندگی می کند. تُرنا مریض شده است. برادرش او را به استانبول میآورد تا به مادرش که با داییاش به آنجا آمدهاند، تحویل دهد. سرنوشت کودکان مهاجرت و غم غربتشان، در این اثر به خوبی ترسیم شده است.