Skip to main content

کشتی دردسر‌ساز

معرفی کتاب
این کتاب پانزدهمین جلد از مجموعه قصه‌های قطاری است. در این داستان چند قطار و یک کشتی به نام بالسترود وجود دارد که بسیار بداخلاق و غرغرو است و باقی قطارها از اخلاق بد او خسته شده‌اند و شکایت می‌کنند. یک روز که بار واگن قطارها زغال‌سنگ بود، رفتارهای بد بالسترود باعث شد تا بار قطارها واژگون شود. در این حادثه خود او بیشتر از همه در دردسر افتاد. این اتفاق باعث شد تا این کشتی غرغرو از بین قطارها بیرون برود و نتواند کسی را اذیت کند.

پرسی، قطار مزاحم

معرفی کتاب
کتاب حاضر یکی از مجموعه داستان‌های «پرسی قطار» است. پرسی در این داستان با دوستانش شوخی‌های آزاردهنده‌ای می‌کند که باعث رخ‌دادن اتفاقات بدی می‌شوند. در طول قصه اتفاقاتی می‌افتد که پرسی متوجه اشتباهش می‌شود و تفاوت شوخی‌های جالب و سرگرم‌کننده با آزار را می‌فهمد.
این کتاب قصد دارد عاقبت شوخی‌های مخرب را به کودکان نشان دهد تا همیشه مراقب حد و نوع مزاح‌های خود باشند.

هر بابایی یه جوره!

معرفی کتاب
همه باباها شبیه هم نیستند. یکی خوب عکس می‌گیرد، یکی دیگر خوب نقاشی می‌کشد، دیگری در خانه کار می‌کند یا دیگری در اداره کار می‌کند و... اما هر جور که باشند از ته دل بچه‌ها را دوست دارند. این کتاب به کودک می‌آموزد: با این که آدم‌ها با هم تفاوت دارند، می‌توان همه را هر جور که هستند و با هر فرهنگی که هستند، دوست داشت و به آن‌ها احترام گذاشت.

میویس، قطار از خودراضی

معرفی کتاب
این کتاب درباره قطاری به نام میویس است. میویس قطاری از خودراضی است که فکر می‌کند کارهایش از همه درست‌ترند. او با همین تصور باعث شد یکی دیگر از قطارها در خطر بیفتد و در آستانه سقوط قرار بگیرد. پس از این اتفاق، میویس متوجه شد نباید فقط به نظر خودش اهمیت بدهد و باید به حرف‌ها و پیشنهادات درست دیگران نیز گوش بدهد.

قطارهای سر‌ به‌هوا

معرفی کتاب
این کتاب سومین جلد از مجموعه قصه‌های قطاری است و داستان دو قطار دوقلو که ناچارند از هم جدا شوند را بازگو می‌کند. داگلاس و دونالد، قطارهای دوقلو، برای کار جدیدشان به ایستگاه اعزام شدند اما رئیس ایستگاه فقط یکی از آن‌ها را می‌خواست. این اتفاق قطارها را سردرگم و مضطرب کرده بود و باعث شده بود تا هر روز خراب‌کاری به بار آوردند. رئیس از هر دوی آن‌ها ناراضی و ناامید بود، تا اینکه حادثه‌ای باعث شد رئیس ایستگاه تصمیم جدیدی بگیرد؛ تصمیمی که مشکلات آن دو و باقی قطارها را حل کرد.

جیمز، قطار مغرور

معرفی کتاب
این داستان دومین کتاب از مجموعه قصه‌های قطاری است. جیمز، شخصیت اصلی این قصه، قطاری مغرور است که با رنگ قرمز درخشان و چرخ‌هایش فخر می‌فروشد. او تصور می‌کند از همه بهتر است تا اینکه رئیس ایستگاه به او مسئولیت می‌دهد برود و واگن‌ها را جابه‌جا کند. او در ابتدا نپذیرفت، اما پس از اینکه متوجه شد ارزش اصلی در کمک‌کردن به دیگران است نه رنگ و چرخ‌ها، متوجه اشتباه خود شد.
این داستان در تلاش است تا کودکان به جای داشتن غرور و تکبر بی‌جا، با دیگران مهربان باشند و به آن‌ها کمک کنند.

توماس، قطار بی‌ادب

معرفی کتاب
این داستان درباره قطاری به نام توماس است که دوست دارد ریل خودش را داشته باشد تا بهتر و مفیدتر کار کند اما ریلی ندارد. توماس با دیگر قطارها شوخی‌های نابه‌جایی می‌کند و هرازگاهی باعث ناراحتی آن‌ها می‌شود. اما این ویژگی بد تمام شخصیت او نیست. یک روز که یکی از قطارها از ریل بیرون افتاده بود و واگن‌هایش از هم جدا شده بودند، توماس کاری کرد و به همه نشان داد که لیاقت داشتن ریل مستقل را دارد.

آسمان دریا شد

معرفی کتاب
اشعار این کتاب مانند داستان‌هایی کوتاه و جذاب هستند که با کلماتی آهنگین بیان شده‌ و با تصاویری شاد همراه شده‌اند. برخی از این شعرها با الهام از شخصیت‌های قصه‌ها و حکایت‌های قدیمی و مذهبی سروده شده و برخی، موضوعات امروزی‌تر دارند. جلد نوزدهم از این مجموعه به بیان مفاهیم اجتماعی و اخلاقی می‌پردازد. هدف این مجموعه آن است که دایره لغات کودک را افزایش دهد و با حفظ کردن اشعار حافظه‌ی کودک تقویت شود.

قصه‌های کوچولو برای بچه‌های کوچولو

معرفی کتاب
در کتاب حاضر پنج داستان کوتاه آموزنده برای کودکان ارائه شده‌اند. ویژگی مشترک این داستان‌ها پند اخلاقی مرتبط با هرقصه است که در انتهای داستان‌ها آمده‌اند. به طور مثال داستان نخست درباره حلزونی است که به حرف دوست نادانش گوش می‌کند و توی دردسر می‌افتد. در انتهای قصه، یک جمله، پیام داستان را به مخاطب منتقل می‌کند:«دوست نادان می‌خواهد سود ببخشد اما زیان می‌رساند.»
موضوع دیگر داستان‌ها، مضامینی همچون ارزش صداقت، راضی‌بودن به سهم خود، خیرخواهی برای دیگران هستند.

حیاط پر بود از پرنده و آواز

معرفی کتاب
نعمت‌های خداوند سهم تمام موجودات است و هرکس باید به اندازه سهم و روزی خودش از نعمات الهی بهره ببرد. داستان حاضر نیز درباره همین موضوع است. ستاره دختر کوچولویی است که همراه با پدر و مادرش در خانه مادربزرگ مشغول چیدن میوه‌های درختان هستند. مادربزرگ بسیاری از میوه‌ها را می‌چیند اما تعدادی از آن‌ها را روی درخت باقی می‌گذارد. ستاره از مادربزرگ درباره آن میوه‌های باقی‌مانده سؤال می‌کند و به جوابی می‌رسد که دیدگاه تازه‌ای برایش به وجود می‌آید.