شعرهایی درباره رازداری
معرفی کتاب
کتاب «شعر هایی درباره رازداری» از مجموعه کتابهای ما کودکان مسلمان با هدف بردباری رازداری و حفظ اسرار نوشته شده است. در این جلد کودکان با شعرهایی درباره رازداری با عناوین راز من، هدیه، من یک نفر را میشناسم و راز اسباببازی که همگی برای نهادینه کردن این فضیلت الهی در وجود کودکان است آشنا می شوند.
شعرهایی درباره پاکیزگی
معرفی کتاب
این کتاب از مجموعه چند جلدی «ما کودکان مسلمان» است. در این جلد شعرهایی درباره «پاکیزگی» با عناوین باغ وحش تن من، جارو جان، بوی بد و حمام شیشهای آمده است که همگی برای نهادینه کردن این فضیلت اخلاقی در وجود کودکان است. اشعار این کتاب کودکان را به پاکیزگی و آراستن آن ها به این صفت پسندیده ترغیب میکند.
شعرهایی درباره شکرگزاری
معرفی کتاب
این کتاب از مجموعه چند جلدی «ما کودکان مسلمان» است. در این جلد شعرهایی درباره شکرگزاری با عناوین تشکر، هدیه خدا و متشکرم آمده است که همگی برای نهادینه کردن این فضیلت الهی در وجود کودکان است. شکر گذاری خصلتی است که انسانهای متدین در برابر لطف و رحمت پروردگار انجام میدهند، ویژگی شایستهای که باعث افزایش نعمت میگردد و توجه خداوند را جلب مینماید. سرودههای کتاب پیش رو کودکان را با این ویژگی خوب آشنا میسازد و باعث تقویت حس شکرگزاری در آنان میشود.
شعرهایی درباره نماز
معرفی کتاب
این کتاب از مجموعه چند جلدی «ما کودکان مسلمان» است. در این جلد شعرهایی درباره «نماز» با عناوین مثل فرشته، وضو، صدای مهربان و باغ پنج آواز آمده است که همگی برای نهادینه کردن این واجب الهی در وجود کودکان است. این اشعار زیبا کودک را با خود همراه میکند تا با مفاهیم و اداب مربوط به نماز آشنا شود و به این واجب الهی ترغیب گردد.
پیرزن و مهمان عزیز
معرفی کتاب
این داستان درباره پیرزنی است که خواب میبیند قرار است امام رضا(ع) در سفرش به نیشابور مهمان خانه او شود. همه مردم شهر تصور میکردند امام رضا(ع) به خانه یکی از ثروتمندان شهر میرود اما زمانی که ایشان وارد شهر شدند، به تقاضای پیرزن برای اینکه مهمان خانه او باشند، جواب مثبت دادند.
هدف نویسنده آشناکردن کودکان با خصوصیتهای اخلاقی امام رضا(ع) همچون مهربانی و بخشندگی است.
هدف نویسنده آشناکردن کودکان با خصوصیتهای اخلاقی امام رضا(ع) همچون مهربانی و بخشندگی است.
اشک شادی
معرفی کتاب
این داستان درباره مرد فقیری است که همراه با پسرش به سوی سامرا راه افتادهاند. آنها میخواهند از امام حسن عسکری(ع) کمک بخواهند و از ایشان پول تقاضا کنند. زمانی که به خانه امام حسن عسکری(ع) میرسند و بر سر سفره ایشان مینشینند، بدون اینکه چیزی بگویند امام(ع) متوجه مشکل آنها میشود. زمانی که مرد و پسرش از خانه امام(ع) بیرون میروند، خدمتکار امام حسن عسکری(ع) به سراغ آنها میآید...
تصادف
معرفی کتاب
این کتاب درباره یکی از یاران و دوستان امام هادی(ع) است که پس از گذراندن یک روز سخت و زخمیشدن در اثر تصادف با اسب و زمینخوردن، شروع میکند به روزگار و آن روز نفرین فرستادن. امام هادی(ع) که این رفتار او را میبیند ناراحت میشود و به توصیه میکند حوادث بد را گردن روزگار نیندازد چون گناهی ندارد و خداوند ازاینگونه صحبتکردن خوشش نمیآید...