Skip to main content

قصه زندگی من

معرفی کتاب
داستان‌های این کتاب سی نمونه از قصه‌های مسابقه «قصه زندگی من»، در جشنواره بین‌المللی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان است که با امانت‌داری به اصل قصه‌ها بازنویسی شده‎اند. این داستان‌ها، روایت تلخ و شیرینی است از قصه‌های پیر و جوان، زن و مرد و دختر و پسر این سرزمین. «آبروی انار»، «آن روز صبح»، «پسر گمشده»، «ستاره دریایی»، و «مسافر کوچولو»، نام بعضی از این داستان‎‌هاست. داستان اول درباره پسر کوچکی است که هنگام چیدن انار در باغ پدرش، مچ یکی از کارگرها را موقع دزدیدن جعبه‌ای انار می‎گیرد و... .

عنکبوت و مگس

معرفی کتاب
آقای عنکبوت مدت‌هاست که عاشق خانم مگس است و مرتب از او خواستگاری می‎کند و خانم مگس هم هربار جواب منفی می‌دهد؛ اما آقای عنکبوت دست‌بردار نیست و همچنان اصرار می‌کند تا اینکه روزی آقای عنکبوت برای چندمین‌بار به خانه مگس می‎رود تا از او خواستگاری کند؛ اما این‌بار، خانم مگس با یک ظرف آب جوش در انتظار اوست و... . عنکبوت که به سختی آسیب دیده است، قول می‎دهد که بلایی سر مگس بیاورد تا درس عبرت همه باشد و از آن به بعد، مگس‌ها شکار عنکبوت‌ها می‌شوند!

در جستجوی آینه گمشده

معرفی کتاب
این کتاب حاوی دوازده داستان است. «چاه آرزوها»، «یک مادر نمونه»، «جک و جیل و ساقه لوبیا»، «غول‌کش» و «دره خاکستری»، نام برخی از این داستان‌هاست. داستان «چاه آرزوها» درباره قورباغه‌ای است که در چاه کثیف و بدبویی زندگی می‎کند. دل‌خوشیِ قورباغه، نگاه کردن به آسمان است، آسمانی که به رنگ‌های مختلفی درمی‌آید. روزی صدایی توجه قورباغه را جلب می‎کند. او از چاه بالا می‎رود تا سر و گوشی آب دهد که ناگهان با دخترکوچولوی بسیار زیبایی روبه‌رو می‌شود. قورباغه با تمام تلاشش، نمی‎تواند توجه دخترک را جلب کند؛ دخترک حتی به او نگاه هم نمی‎کند تا اینکه... .

هانسل و گرتل

معرفی کتاب
مرد هیزم‌شکن، خیلی فقیر است و بیشتر وقت‌ها نمی‎تواند برای بچه‎هایش، «هانسل» و «گرتل»، غذایی بیاورد. روزی به اصرار زن هیزم‌شکن و نامادری بچه‌ها، مرد بچه‌ها را به جنگل می‎برد و در آنجا رها می‎کند؛ اما هانسل و گرتل که از نقشه آن‌ها باخبر هستند، با زیرکی می‎توانند راه خانه را پیدا کنند و بازگردند. چند روز بعد، مرد و زنش دوباره بچه‎ها را به جنگل می‎برند. این‌بار هم بچه‌ها نقشه‌ای می‎کشند تا بتوانند راه خانه را پیدا کنند؛ اما... .

گربه چکمه‌پوش

معرفی کتاب
بعد از مرگ آسیابان پیر، آسیاب به پسر بزرگ، الاغ به پسر دوم و گربه به پسر سوم می‌رسد. پسر سوم غمگین است؛ چراکه هیچ کاری نمی‌تواند بکند. گربه می‌خواهد به صاحبش کمک کند تا زندگی خوبی داشته باشد. او از صاحبش یک کیسه و یک جفت چکمه می‌خواهد. مرد جوان چیزهایی که گربه خواسته است، فراهم می‌کند. گربه با کیسه خرگوشی می‎گیرد و برای پادشاه می‌برد و می‌گوید که اربابش فرستاده است. روز دیگر دو کبک می‎گیرد و نزد پادشاه می‎برد و باز می‎گوید اربابش فرستاده است. قصد گربه از این کارها چیست و چگونه می‌خواهد زندگی خوبی برای مرد جوان فراهم کند؟

شاهزاده قورباغه

معرفی کتاب
شاهزاده‌خانم هر روز به جنگل می‎رود و با توپ طلایی‎اش بازی می‎کند. روزی توپش داخل چاه می‎افتد و شاهزاده‎خانم از ناراحتی گریه می‎کند. ناگهان از درون چاه صدایی می‎آید. قورباغه‌ای داخل چاه است و... . قورباغه می‎گوید توپ را برای شاهزاده می‎آورد به شرطی که قول بدهد او را دوست داشته باشد، کنار خودش بنشاند، از ظرف خودش به او غذا بدهد و در رختخواب خودش بخواباند. شاهزاده‌خانم قول می‎دهد؛ ولی به محض گرفتن توپ پا به فرار می‎گذارد. روز بعد درحالی‌که شاهزاده‌خانم با پدرش پشت میز غذاخوری نشسته است... .

سیندرلا

معرفی کتاب
«سیندرلا» بعد از مرگ مادرش مجبور می‌شود با نامادری بدجنس و دختران حسودش زندگی کند. آن‌ها لباس‌ها و کفش‌های سیندرلا را می‌پوشند و لباس‌ها و کفش‌های کهنه را به او می‌دهند. سیندرلا همه کارهای خانه را انجام می‌دهد؛ اما حتی نمی‎تواند با بقیه غذا بخورد؛ ولی او همیشه مهربان و نیکوکار است تا اینکه پادشاه جشنی ترتیب می‎دهد و همه دختران را دعوت می‎کند. او می‎خواهد برای پسرش همسری انتخاب کند. نامادری و خواهران بدجنس سیندرلا تمام سعی‌شان را می‎کنند تا او به این مهمانی نرود؛ اما پری مهربان به کمک سیندرلا می‎آید و... .

سه بز و یک غول

معرفی کتاب
سه بُز شجاع و باهوش تصمیم می‌گیرند چمن‌زار جدید و پُرعلفی پیدا کنند. آن‌ها در این راه به رودخانه بزرگی می‌رسند؛ اما زیر پل رودخانه، غول بزرگی زندگی می‌کند. بُز اول درحالی‌که از روی پل رد می‌شود، به غول می‌گوید منتظر بز دوم باشد؛ چون او بزرگ‌تر و چاق‌تر است. بُز دوم هم با همین حرف‌ها از روی پل عبور می‌کند و غول حرف‌های آن‌ها را باور می‌کند. بُز سوم که بزرگ‌تر و قوی‌تر است از راه می‌رسد و... .

دیو و دلبر

معرفی کتاب
بازرگان ثروتمندی که دارایی‌اش را از دست داده است، با سه دخترش در کلبه کوچکی زندگی می‌کند. دو دختر بزرگ‌تر از این وضعیت ناراحت هستند و مرتب غُر می‎زنند؛ اما دختر کوچک که «دلبر» نام دارد، شیر می‌دوشد، نان می‌پزد، خانه را تمیز می‌کند و خوشحال است. روزی بازرگان برای کاری به شهر می‌رود و هنگام بازگشت به خانه، در توفان و برف راهش را گم می‌کند. او به خانه بزرگی می‌رسد و وارد آن می‌شود، کنار آتش خودش را گرم می‌کند و غذای آماده‌ روی میز را می‌خورد؛ اما... .

دختری از چشمه

معرفی کتاب
«آناهیتا» در آستانه شانزده سالگی است. آناهیتای «مادربزرگ» با انتخاب همسر برای آناهیتای جوان، او را مجبور به ازدواج می‌کند. آناهیتای جوان که از این خفقان خسته است، تصمیم می‌گیرد به کمک پدرش از قلعه فرار کند. همسران آناهیتاها نمی‎توانند برای همیشه با آنان زندگی کنند و پس از تولد نوزاد دختر، به عنوان خدمتکار در قلعه مشغول به کار می‌شوند. شبی که نوبت نگهبانی پدر آناهیتا است، او فرار می‌کند و به نزد شاهزاده می‌رود و با او ازدواج می‌کند؛ اما... .