مثل یک خواب عمیق
معرفی کتاب
پدر شنیده است که در شهر کبودان، کسی پیدا شده است که آرزوها را برآورده میکند! او از پسرش، «رستم»، میخواهد که مثل خیلی از جوانهای دیگر به آنجا برود. به عقیده پدر رستم، او مجبور است برود تا شاید بتواند نحسی را از خانه دور کند! رستم چندساعت قبل از تحویل سال به دنیا آمده است و دقیقاً در همان لحظه زلزله شدیدی به وقوع میپیوندد که باعث مرگ بسیاری از اقوام و خویشاوندان میشود و به این علت است که همه او را نحس میدانند. صبح روز بعد، رستم راهی سفر میشود. او در شهر کبودان دوستش، مهراب»، را نیز میبیند و... .
شب هزار و دوم
معرفی کتاب
«علی بینا» در بیمارستان است و تنها چیزی که به یاد دارد، اسمش است. آن هم به این دلیل که روی تابلوی کوچکی بالای سرش نوشته شده است. مرد نوع بیماری و نام پزشک معالجش را نمیداند و گذشتهاش را به یاد نمیآورد! از وقتی یادش میآید، در این بیمارستان بوده است. شاید همینجا به دنیا آمده است! یا شاید خانوادهاش به علت مشکلات جسمانی، ترکش کردهاند! یا... . روزی چندبار پرستار میآید و از او خون میگیرد و بدون اینکه حرفی بزند یا پاسخ پرسشهای مرد را بدهد، میرود! مرد سعی میکند از اتاق خارج شده و کمی قدم بزند؛ اما... .
ماهتینار
معرفی کتاب
در این کتاب، داستان دخترک جنگنده و ماجراجویی به نام «ماهتینار» روایت میشود که سفری طولانی را آغاز میکند. ماهتینار دختری ریزهمیزه است که پس از مرگ مادربزرگش، «مامیریزه»، برخلاف عقیده دیگران شجاعانه با مشکلاتش روبهرو میشود تا بتواند صندوقچه خانوادگیشان را به آن سوی اقیانوس برساند. این داستان، تلفیقی از افسانهها و ادبیات فانتزی است که به تواناییهای دختران در حل مسائل، مدیریت بحران و تعاملات اجتماعی اشاره میکند.
تلی، دختری با موهای بلند بلند بلند
معرفی کتاب
«تلی» نام قهرمان این داستان است که همراه پدر و مادر هواشناسش، در خانهای نزدیک ابرها زندگی میکند. پدر و مادر تلی در خلال آزمایشهای هواشناسی، به تدریج درگیر غبار و آلودگی هوا میشوند؛ اما نمیتوانند کاری برای رفع آن انجام دهند. پس از مدتی، آنها مجبور میشوند به مأموریت هواشناسی یک ماهه بروند. تلی که دختری خیالپرداز است، در تصورش با غولی آشنا میشود و همراه او به سیرکی میرود و... . هدف این داستان، آموزش مفهوم ترس و راههای مبارزه با آن و تقویت حس شجاعت در کودکان است.
قهرمان جزیره لگوریسه
معرفی کتاب
«امید» زیر تختخوابش سرزمینی عجیب به نام «لگورسیه» را کشف میکند! در تقویم این جزیره هر هفت روز هفته، جشن برگزار میشود! اهالی آن در روز، ۴۸ جشن مختلف برگزار میکنند؛ به گونهای که گاهی برای کارهای دیگر فرصت ندارند و... . حالا امید اجازه رفت و آمد به چنین جزیرهای را پیدا کرده است. وقتی امید برای اولینبار، مردم این جزیره را زیر تختش میبیند، برایش تعریف میکنند که چطور یکبار از دست روباتها فرار کردهاند. آنها میخواهند کسی مراقب جزیره باشد تا روباتها دوباره حمله نکنند و امید میپذیرد که قهرمان آنها شود.
شب ناسور
معرفی کتاب
نویسنده این داستان را از زبان یک شکنجهگر ساواک به نام «اصغر ضحّاک» روایت میکند. ضحّاک از شکنجهگران ساواک در زندان کمیته مشترک ضد خرابکاری، بازجوی نیروهای انقلابی است. او با پیروزی انقلاب و در جریان آزادسازی زندان کمیته به دست نیروهای انقلابی، لباس زندانیها را بر تن میکند تا بهعنوان یک ساواکی شناسایی نشود. او میتواند خود را از مهلکه نجات دهد و پس از مدتی تصمیم میگیرد از نیروهای انقلابی که زمانی زندانی او بودهاند و او موفق به اعترافگیری از آنها نشده است، انتقام بگیرد.
شبی که بانوی دریاچه شدم
معرفی کتاب
دریاچه بختگان خشک شده و تبدیل به شورهزاری وسیع شده است! بانوی دریاچه، «بختآفرید» هم در بستر بیماری افتاده و دریاچه به نگهبان تازهای احتیاج دارد. «نازبهار»، دختر نوجوانی است که قرار است شب یلدا را همراه پدر و مادرش کنار دریاچه بگذارند؛ اما همکلاسی بداخلاقش، «پونه» هم با خانوادهاش به آنجا میآید. نازبهار در تاریکی شب گم میشود و به قصر دریاچه راه مییابد. او متوجه میشود که به عنوان بانوی آینده بختگان انتخاب شده و... .
غارهای فراموشی
معرفی کتاب
«مارتی» و خانوادهاش مانند بسیاری از خانوادههای دیگر در کره ماه و زیر گنبدی بزرگی به نام «حباب» زندگی میکنند! اما زندگی زیر حباب، با وجود تمام امکانات رفاهی و تفریحیاش، برای او یکنواخت شده است. مارتی و یکی از دوستانش تصمیم میگیرند از حباب خارج شوند و گشتی در سطح ماه بزنند. «استیو» پیشنهاد میکند که به نخستین ایستگاه تحقیقاتی انسانها در کره ماه سری بزنند... . آنها در ایستگاه چه مییابند و چگونه در اعماق این کره به راز جاودانگی پی میبرند؟
غار آبی
معرفی کتاب
در این داستان دختر و پسر نوجوانی در سفری همدیگر را گم میکنند. پسر هرچه میگردد، دختر را پیدا نمیکند. دختر وارد دنیایی رویایی میشود که هیچکس تصوری از آن ندارد. او ابتدا از دیدن این دنیای جدید بسیار خوشحال است؛ اما کم کم نگران میشود. وقتی یکی از آنها در غاری گم میشود، در ابتدا همانند هرکسی که گم میشود، تلاش میکند تا از آن غار فرار کند؛ اما در ادامه در موقعیتی قرار میگیرد که به هیچ عنوان دوست ندارد از آن غار و فضای ذهنی بیرون بیاید و ترجیح میدهد که در آن جا بماند!
نجات
معرفی کتاب
از وقتی «سورن» جغد را ربودند و به مدرسه سنتایگی بردند، برای دیدنِ دوباره خواهرش، «اگلانتین»، لحظهشماری میکرد. حالا اگلانتین به زندگی سورن برگشته؛ اما سختیهایی را پشت سر گذاشته است که شرحش در کلمات نمیگنجد. «ازیلریب»، معلم سورن، نیز ناپدید شده است. در عمق سنگدان سورن، چیزی قدرتمندتر از دانش به او میگوید که بین این رخدادهای مرموز ارتباطی وجود دارد. او باید برای نجات ازیلریب، راهیِ ماجراجوییِ خطرناکی شود و... .