Skip to main content

من یک کارآگاه هستم

معرفی کتاب
«کورنلیا» تمام خانواده‌اش را از دست داده است؛ مادرش را در اثر سیاه‌سرفه، برادرهایش را با مخملک و پرت شدن از پشت بام، خاله مارتا را با آب جوش، عمو سیلاس با غرق شدن در دریا و همین اواخر پدرش را با گلوله. حالا او به همراه کشیش به شهر «شیمانگ» ایالت «نیوریوک» آمده است تا شاید زن‌عمویش سرپرستی‌ او را به عهده بگیرد؛ اما پدر کورنلیا، برادرش را کشته است، یعنی همسر زن‌عمو را. پس چطور ممکن است زن‌عمو او را بپذیرد؟

سرنخ فضایی

معرفی کتاب
«دشیل گیبسن» دوازده سال دارد و در کره ماه زندگی می‏‌کند، به نظر دش، زندگی در قرارگاه فضایی مثل زندگی در قوطی کنسرو غول‌آسایی است که پیمانکار‌های دولتی درست کرده‎ باشند. نمی‌شود بیرون رفت، غذا افتضاح است و... . وقتی یکی از دانشمندان برجسته پایگاه، مرده پیدا می‎شود، زندگی دشیل تغییر می‏‌کند. او گمان می‏‌کند پای قتل در میان است؛ ولی کسی حرف او را باور نمی‌کند تا اینکه... .

مثل یک خانه

معرفی کتاب
طوفان خانه «مونا» موشه را خراب کرده و او در جنگل سرگردان شده است. روزی خیلی اتفاقی هتل دلگشا را پیدا می‎کند و... . او به عنوان پیش‌خدمت در هتل استخدام می‎شود! حیوانات مختلف از راه‌های دور و نزدیک به این هتل می‎آیند تا در آرامش و امنیت تعطیلاتشان را بگذرانند؛ اما ماجرا فقط خوردن شیرینی‎های بلوطی و خوابیدن در رختخواب‌های گرم و نرم نیست. خطر در کمین است و نزدیک و نزدیک‌تر می‌شود. مونا باید فکرش را به کار بیندازد تا از هتل محافظت کند؛ چون برای مونا این هتل دیگر فقط یک سرپناه نیست.

آن‌جا که هندوانه‌ها می‌رویند!

معرفی کتاب
مادرِ «دِلا» اسکیزوفرنی داشت. این بیماری دقیقاً بعد از به دنیا آمدن دلا شروع شده و عضوی از خانواده شده بود. هیچ‌کس به جز دلا و پدرش نمی‎دانست چطور با این بیماری کنار بیاید؛ اما دلا از دیشب نظرش تغییر کرده بود، از وقتی که مادرش را سر میز آشپزخانه دید که بشقابی پر از برش‌های هندوانه جلویش بود و با چاقویی نوک‌تیز تخمه‌های سیاه را یکی یکی و با ضربه‌ای ناگهانی به بیرون پرتاب می‏‌کرد، یکی از تخمه‎ها بالای پیشانی‎اش چسبیده بود و... .

دختر انار

معرفی کتاب
«اَمَل» در روستایی در منطقه پنجاب پاکستان زندگی می‏‌کرد. او آرزو داشت معلم شود؛ برای همین از هر فرصتی برای بودن در کنار او بهره می‌گرفت. اما زایمان مادرش باعث شده بود، او از مدرسه غیبت کند. به دنیا آمدن بچه نزدیک بود و مادر نمی‌توانست آشپزی یا از خانه مراقبت کند. او باید به خانه می‎رفت و دو خواهر خردسالش را تر و خشک می‏‌کرد؛ در عوض خواهر کوچک‌ترش سیما می‌توانست به درس‌هایش ادامه دهد. اما این مشکلات در برابر آرزوی او سد بزرگی به شمار نمی‌آمدند. مشکلات او از روزی شروع شد که او هنگام بازگشت از خرید، با یک خودرو تصادف کرد...

قهرمان خیالی

معرفی کتاب
راجر دوست خیالی آماندا است. هیچ کس نمی تواند راجر را ببیند تا این که آقا گنجشکه‌ی بد ذات درِ خانه ی آماندا را می زند. آقا گنجشکه خیالی ها را شکار می‌کند؛ می‌گویند آن‌ها را می‌خورد. حالا هم دنبال بوی راجر آمده است. راجر برای نجات جان خیالی‌اش پا به فرار می‌گذارد. ولی آیا پسری که وجود ندارد، می‌تواند بدون تصورات یک دوست زنده بماند؟

فاجعه در نمایشگاه علوم

معرفی کتاب
امسال نمایشگاه علوم بین کهکشانی در «نبولون» برگزار می‌‏شود. دانش‌آموزان پژوهشکده «چرخ‎دنده‎ها»، تلاش می‌‏کنند مثل دوره‎های قبل برنده این مسابقه باشند. زَک مطمئن است که می‏‌تواند جام را ببرد؛ ولی پروژه‎اش به مشکل برمی‌‏خورد. آیا زَک می‌‏تواند قبل از رخ دادن فاجعه اوضاع را روبه‎راه کند؟

پسری به نام بت

معرفی کتاب
«بیکسبی الکساند تم» را همه «بت» صدا می‌کردند. بت به معنی خفاش است. وقتی بت هیجان‌زده می‌شود یا درباره چیز جالبی فکر می‏‌کند، بال‌بال می‎زند؛ همان‌طور که خفاش‌ها بال می‎زنند. ‌مادر بت دامپزشک است . یک روز او با یک بچه راسو به خانه آمد! حالا بت دوست دارد آن را برای همیشه نگه دارد؛ اما نگه‌داری از راسو در خانه کار ساده‌ای نیست. بنابراین بت باید وقت زیادی به این کوچولو اختصاص دهد...

یک دوست و یک راسوی خانگی

معرفی کتاب
«بَت» پسربچه عجیب و بامزه‌‏ای است که از بهترین بچه‌راسوی دنیا مراقبت می‏‌کند؛ حتی خواهر بت هم این راسوی کوچولو را دوست دارد. بت از تغییر خوشش نمی‎آید و دوست دارد همه‏‌چیز با آن نظم همیشگی پیش برود؛ اما خواهرش برای اجرای نقشی در یک نمایش باید در مدرسه بماند، مادرش سرِ کار است و پدرش را فقط دو هفته یک‌بار می‎بیند. پس حالا باید غروب‏‌ها بعد از مدرسه به خانه دوستش برود. بت قبلاً هیچ دوستی نداشته؛ اما حالا هم یک دوست دارد و هم یک حیوان خانگی. آیا او می‌‏تواند با این همه تغییر کنار بیاید؟

قصر آبی

معرفی کتاب
«ولنسی» ۲۹ ساله، تا به حال عاشق نشده است و می‌‏ترسد هرگز طعم عشق را نچشد. او با مادر ازخودراضی و خاله فضولش زندگی می‏‌کند و تنها چیزی که به او آرامش می‏‌دهد، کتاب‎های ممنوعه «جان فاستر» و قصر آبی خیالی‎اش است. با نتیجه غافل‌گیر کننده معاینه دکتر، ولنسی وادار می‎شود تا همه‎چیز را از نو شروع کند. او برای اولین‌بار، به ندای قلبش اعتماد می‌‏کند. خانه را ترک می‏‌کند تا از «سیسی»، آشنای قدیمی که به سختی بیمار است، پرستاری کند و کم‌کم با «بارنی اسنیث»، جنایت‎کار بدنام آشنا می‎شود و... .