Skip to main content

هفت‌سین غولی

معرفی کتاب
زمستان تمام شده بود و دیگر چیزی تا عید و رسیدن بهار نمانده بود. "ننه‌غوله" بچه‌هایش را صدا زد و گفت بروند و هفت تا سین از توی جنگل بیاورند تا سفرۀ هفت‌سینشان آماده شود. هر "غول‌بچه" تند و سریع چیزی پیدا کرد و روی سفره گذاشت. کم‌کم داشت عید می‌شد که ننه‌غوله ناگهان یادش آمد هنوز یک چیز کم است...

آش غول

معرفی کتاب
"آقا‌غوله" می‌خواست برای خودش آش بپزد. به جای دیگ، یک کوه آتشفشان پیدا کرد و نخود و لوبیا و سبزی را ریخت توی کوه. انقدر آش را هم زد تا خسته شد و خوابش برد. آش همینطور داشت می‌جوشید و نزدیک بود سر برود. "بابابرفی" که بوی آش را شنیده بود نزدیک دیگ بزرگ شد و گفت: ای وای! آش دارد سر می‌رود. او سریع دست به کار شد و چند ابر برفی از کیسه‌‌اش درآورد و بالای سر دیگ گرفت. اما ابر برفی چطور می‌توانست جلوی سر رفتن آش را بگیرد؟

خاله پیرزن

معرفی کتاب
در این داستان که با هدف تقویت قدرت تخیل کودکان نوشته شده است، پیرزنی یک پشه قورت می‌دهد! او نمی‌داند که چگونه پشه را از معده‌اش خارج کند. پیرزن پشت سر هم، کارهای عجیب و غریبی انجام می‌دهد که باورکردنی نیست و... .

کادوهای تولد

معرفی کتاب
این داستان روایت دوستی خرگوش و جوجه‌تیغی است. هیچ کدام از آن‌ها نمی‌دانند در چه روزی متولد شده‌اند؛ اما دوست دارند جشن تولد بگیرند. به همین دلیل، جوجه‌تیغی پیشنهاد می‌کند که فردا در کنار هم جشن بگیرند. آن شب تا صبح، جوجه‌تیغی و خرگوش فکر می‌کنند که چه هدیه‌ای به یکدیگر بدهند و... . داستان به دو زبان فارسی ــ انگلیسی تهیه شده است.

سیرک هارولد

معرفی کتاب
"هارولد" یک مدادرنگی بنفش دارد که می‌تواند به کمک آن هر چیزی را که می‌خواهد نقاشی کند؛ حتی یک سیرک. با تمام تماشاچی‌ها و دلقک‌ها و حیواناتی که در آن هستند. گاهی اوقات خودش هم کارهای عجیبی در سیرک انجام می‌دهد. راه رفتن روی طناب، از داخل توپ پرتاب شدن، سرش را در دهان شیر کردن و خیلی کارهای دیگر. برای آشنایی بیشتر با فعالیت‌های سیرک، می‌توانید این کتاب را ورق بزنید.

سفر هارولد به آسمان

معرفی کتاب
"هارولد" هر چیزی را که می‌خواهد با مدادرنگی بنفش خود نقاشی می‌کند و به همین دلیل همیشه اتفاقات عجیبی برایش می‌افتد. مثلا همین شب گذشته که از خواب بیدار شد تا آب بخورد خودش را وسط صحرا دید و مجبور شد یک برکۀ آب زیر یک نخل نقاشی کند تا بتواند تشنگی‌اش را برطرف کند. بعد از آن، چون کار دیگری نمی‌توانست در صحرا انجام دهد یک موشک کشید تا به ماه برود اما موشک آن‌قدر بالا رفت تا به مریخ رسید. هارولد با همان اطلاعات ناقصش از آدم مریخی‌ها یکی از آن‌ها را نقاشی کرد اما آدم مریخی می‌خواست سوار موشک او شود و به زمین بیاید. برای همین هارولد...

داستان باورنکردنی هارولد

معرفی کتاب
"هارولد می‌تواند با مدادرنگی بنفش خود هر چیزی که می‌خواهد را نقاشی کند. یک شب هارولد وارد باغ سحرانگیزی می‌شود. هیچ چیز در آن باغ نروییده است و اگر هارولد نمی‌دانست آنجا سحر شده است اصلا آن را "باغ" نمی‌نامید. حالا هارولد باید برای حل این مشکل، آن را با پادشاه مطرح کند. پادشاهی که در یک قلعه روی تخت راحت خود نشسته است و تاجی بر سر دارد. این پادشاه را هارولد به کمک مدادرنگی بنفشش باید خلق کند؛ پادشاه و خیلی چیزهای دیگر. حتی همان جادوگری که باغ را سحر کرده است. هارولد تا کجا می‌تواند این داستان باورنکردنی را ادامه دهد؟

هارولد و مدادرنگی بنفش

معرفی کتاب
"هارولد" می‌تواند هر چیزی را که می‌خواهد با مدادرنگی بنفش خود بکشد. او می‌تواند ماه را در آسمان نقاشی کند، مسیری را که می‌خواهد برود ترسیم کند، جنگلی کوچک فقط با یک درخت داشته باشد و اژدهای نگهبان درختش را آن‎قدر ترسناک بکشد که حتی خودش نیز از آن بترسد. اما او در همین کشف‌های جدید، خانه‌اش را گم می‌کند. هارولد دوباره دست به کار می‌شود و با مدادرنگی بنفش خانه‌های زیاد با پنجره‌های بی‌شمار می‌کشد. ولی هیچ‌کدام پنجرۀ اتاق خودش نیستند. باید کمی بیشتر فکر کند، به ماهی که در آسمان کشیده است نگاه می‌کند و چیزی را به خاطر می‌آورد...

این آتش خاموش نمی‌شود

معرفی کتاب
این داستان درباره پسر نوجوانی است که مادرش را از دست داده است و در آهنگری کار می‎کند. روزی صاحب آهنگری به او می‎گوید باید تا سه شبانه روز آتش کوره را روشن نگه دارد، بدون اینکه لحظه‌ای خاموش شود و خودش به سفر می‌رود. روزها می‌گذرد و پسر وظایفی را که برعهده دارد و همچنین کارهایی که پیش می‌آید، به خوبی انجام می‌دهد و آتش کوره را هم روشن نگه می‎دارد؛ اما خبری از آهنگر نیست. پسرک بی‌تاب و خسته، ثانیه‎ها را می‌شمارد تا به مرد آهنگر ثابت کند که باتجربه و ماهر شده است.

دیگچه‌ مسی مادربزرگ

معرفی کتاب
با روایتی داستانی، مسگری که شغل سنتی استان اصفهان است، توصیف می‌شود. «سام» به همراه مادربزرگش به بازار مسگرها می‌رود تا آقای مسگر، دیگچه مسی مادربزرگ را سفید کند. سام که حوصله سر و صدای زیاد را ندارد، با دیدن یک بچه‌موش، به داخل یکی از دیگچه‌ها می‌رود و در آنجا پنهان می‌شود و این آغاز ماجرای آشنایی سام با حرفه مسگری است.