فرانکلین و دوستانش به موزه میروند
معرفی کتاب
فرانکلین همراه دوستان و معلمش، آقای جغد، به موزه میروند. سگ آبی درباره بزرگی دایناسورها و مقدار غذایی که میخورند، صحبت میکند و همین موضوع فرانکلین را میترساند. بچهها به قسمتهای مختلف موزه میروند و چیزهای زیادی یاد میگیرند. هنگاهی که به سالن دایناسورها میروند، فرانکلین با اسکلت آنها مواجه میشود و متوجه میشود که آنها میلیونها سال پیش زندگی میکردند.
جوجهتیغیهای پسر عمو
معرفی کتاب
دو تا جوجهتیغی به شهر جوجهتیغیها میرفتند که شب شد و تصمیم گرفتند کنار تپهای بخوابند؛ اما خوابشان نمیبرد، برای همین شروع کردند به جنگیدن با یکدیگر. آنها، آن قدر جنگیدند تا تمام تیغهایشان تمام شد. جوجهتیغیها بعد از جنگ همدیگر را گم کردند؛ ولی خیلی دوست داشتند که دوباره یکدیگر را ببینند. در این داستان به اهمیت دوستی توجه شده است.