فرودگاه بیشعورها
معرفی کتاب
بابا «یاتاقان» همیشه با شستن پردهها مخالف است؛ چون وقتی از حمام بیرون میآید، نمیداند پاهایش را با چی خشک کند! مامان «مارمالاد» همه پردههای خانه را توی ماشین لباسشویی میریزد و آن را روشن میکند؛ چون فردا مهمان داریم. ماشین لباسشویی مثل یک قهرمان وزنهبرداری که تازگی معتاد شده است، میلرزد، تکان شدیدی میخورد، دو وجب به جلو میپرد و با زوزهای بلند خاموش میشود! انگار کسی به تنظیمات ماشین لباسشویی دست زده است. حالا باید دفتر راهنما را پیدا کنیم؛ اما دفتر پانزده سال است که گم شده است!
بازگشت از ماه
معرفی کتاب
گروه «گون کلوپ» که کارشان ساخت توپهای بزرگ در دوران جنگهای داخلی امریکا بود، تصمیم میگیرند برای رفتن به ماه، توپ بسیار قوی و نیرومندی بسازند. سه نفر حاضرند که با این توپ به ماه سفر کنند. بنابراین، توپ به یک واگن مسافربری تغییر شکل میدهد. این مسیر باید در فاصله نود و هفت ساعت و سیزده دقیقه و بیست ثانیه طی شود؛ اما به دلایل نامشخص، سفینه روی سطح ماه فرود نمیآید و ممکن است تحت قوانین جاذبه ماه، تا قرنها در مدار ماه سرگردان باشد. آیا ساکنین سفینه میتوانند دوباره به زمین بازگردند؟
در سیارات چه میگذرد؟
معرفی کتاب
«هکتور سر وادک»، کاپیتان ستاد ارتش و «کنت واسیلی تیماشف»، از کَشتی «دوبرینا»، قرار است با هم دوئل کنند؛ اما هر دو مایلند علت این دوئل از همه مخفی باشد. در طول روز هر یک به دنبال شاهدان این دوئل هستند و قرارشان ساعت نُه صبح روز بعد است؛ ولی آن شب اتفاقی رخ میدهد که همهچیز را عوض میکند. ستاره دنبالهداری به زمین برخورد میکند و قسمتی از زمین به آن متصل میشود. حالا این بخش از زمین، با آبها و گیاهان و همه ساکنینش، محکوم به سفری دوساله با این ستاره هستند.
رمزگشایی در آمازون
معرفی کتاب
«توراس» کاپیتان جنگل است. او را برای حفاظت از جنگل انتخاب کردهاند. توراس از سفیدپوستان برزیل است؛ ولی هیچکس نمیداند از کجا آمده است. او نامهای اسرارآمیز دارد، نامهای که جملات آن به هیچ زبانی شبیه نیست و مشخص است که در سالهای خیلی دور نوشته شده است و توراس نمیتواند آن را بخواند؛ اما میداند که این برگه گنج بزرگی را در خود جای داده است. او به دنبال صاحب این سند است. کسی که حاضر است تمام ثروت خود را برای این چند سطر بدهد!
خرتوپرتهای قصر گمشده
معرفی کتاب
۳۱ داستان این کتاب پر از هیجان هستند و برای روز نوشته شدهاند، نه برای شب و خوابیدن. موضوع تمام داستانها درباره قصری ساکت و تاریک است که همه فراموشش کردهاند. قصهها درباره ساکنین این قصر گمشده است. خفاشهایی که در کمد یکی از اتاقها زندگی میکنند، عروسک کوچکی به نام «لیلی»، بخاری نفتی قدیمی، وسایل آشپزخانه، جزیره سوزنی که یک بالشتک نرم و قلمبه است و... . شایان ذکر است که هر داستان برای هر روز از یک ماه نوشته شده است.
سیرک قوطیهای پرنده
معرفی کتاب
این کتاب از مجموعه دوازدهجلدی «قصههای روز» است و شامل ۳۱ داستان کوتاه. تمامی داستانها در سرزمینی خاص رُخ میدهد و شخصیتهای ثابتی دارد. «عرعرخان»، «جیجی جارموش»، «قوقولخان»، «دُم سیاه»، «رادین»، «گلاره» و «قوروغ»، از جمله این شخصیتها هستند. در شهر دوری، مرد خوشبختی زندگی میکند، به نام «عمو یویو». او عموی واقعی هیچکس نیست و همیشه جیب پالتویش پر از شکلات عسلی و آبنباتقیچی است. عصرها تو شهر راه میرود و به بچهها قاقالی میدهد تا اینکه در نیمهشبی تابستانی، مرگ در خانهاش را میزند و ... .
سرزمین خوراکیهای خوشمزه
معرفی کتاب
این کتاب دربردارنده ۳۱ داستان است که برای روز و بیداری نوشته شدهاند. همه داستانها درباره شهر کوچکی به نام «پای سیب» است، شهری با خانههای سفید و کوتاه، با شیروانیهای پرتقالی و گردویی و آلبالویی. در این شهر نقُلی، مادر «فیرینی»، سالهاست که شیرینی میپزد؛ اما او تنهاست و به غیر از مشتریهایش هیچکس را ندارد تا اینکه... . شهردار این شهر یک پیراشکی کرمدار چاق و چله است! کلانترش یک کلم! و هواشناسش آقای ژله!
سیاره شگفتانگیز
معرفی کتاب
این کتاب شامل ۳۱ داستان برای روز است. «اتاقکِ راننده سبیل سفید»، «ململِ پشمالوی سبز»، «سنگریزههای خواب» و «آرزوهای ماهیگیر ماه»، نام برخی از این داستانهاست. تمامی داستانها درباره سیارهای شگفتانگیز و ساکنان آن است. «اتاقک راننده...»، درباره راننده این سیاره است که هرجا دلش بخواهد، سیاره را میبرد. «ململِ پشمالوی...»، داستان دایناسور سبز و پشمالویی است که آزمایشهای دانشمند سیاره را یادداشت میکند و از اختراعهای او عکس میگیرد. «سنگریزههای....»، قصه پوپکی را بازگو میکند که خوابش نمیآید و... .
قلعه جادوگران چهلگیس
معرفی کتاب
کتاب حاضر شامل ۳۰ داستان است. داستانهایی برای روز و بیداری! تمامی داستانها درباره یک قلعه سنگی است که در یک نیمهشب سرد پاییزی، خانواده «چنگیسِ چهلگیسِ» جادوگر وارد آن میشوند. آنها با یک کدوی بزرگ نارنجی آمدهاند و از آقای «پیاله» که یک جغد است، میخواهند در را برایشان باز کند؛ اما آقای پیاله معتقد است که اگر آنها جادوگر هستند، باید خودشان در را باز کنند و... . به این ترتیب، آقای چنگیس همراه خانواده پنجنفری خود وارد قلعه میشود. او همراه همسرش، «گیسو»، سه دخترش، «فرنگیس»، «شبگیس» و «کلاهگیس»، مستخدمش، معلم سرخانه بچهها و آشپزش آمده است.
رودخانه سرزمین دور
معرفی کتاب
کتاب حاضر حاوی ۳۱ قصه است که برای روز نوشته شدهاند. داستانهایی پرهیجان که برای بیداریاند. «نامهای برای لکلکها»، «آب آلبالو یا ستاره»، «گروه نجات»، «قلب یخی رودخانه» و «یک دوست نازنین»، نام برخی از این داستانهاست. همه داستانها درباره رودخانهای در سرزمینی دور است که کسی نمیداند از کدام کوه میآید و به کدام دریا میریزد. کنار این رودخانه، روی درختی، دو کرم صورتی زندگی میکنند، دو کلاغ که با هم خواهر و برادرند، صدفی با مروارید توی دلش، یک اسب آبی و... . لازم به ذکر است که هر داستان برای یک روز از یک ماه نوشته شده است.