جنگل رازآلود
معرفی کتاب
۳۱ داستان این کتاب درباره جنگل رازآلود است. در این جنگل حیوانات و گیاهان مختلفی زندگی میکنند. پشهکوچولو برای کاری به جنگل آمده است که با قورباغه، جادوگر جنگل، آشنا میشود و... . با اولین باران پاییزی، درخت چنار کنار دریاچه میرود، ریشههایش را در آب میگذارد و... . شانهبهسر موهای همه را شانه کرده و حالا حوصلهاش سر رفته است، مادرش او را به سراغ درخت بید میفرستد... . شیر همیشه غصهدار است و با گیتارش آهنگهای غمگین مینوازد و... .
کوه تک و چند تا گندهبک
معرفی کتاب
این کتاب شامل ۳۰ داستان پرهیجان برای روز و بیداری است. تمامی داستانها درباره کوهی به نام «تک» است، کوهی که دیوها و پریها در آن زندگی میکنند، از بچهغولی به نام «لولا» که خجالتی است تا «شهرآشوب» که زیباترین غول بیشه پای کوه است. از «شولا» و «مارشولا» که دوقلو هستند تا «اخوان» که میترسد شیشه عمرش بشکند. از خانم «کلهچین» که یک دیو چاق است و دیو موهای بچهمدرسهای است تا دیوی به نام «تمیزکن» که از صبح تا شب پشهها، برگهایی را که باد میآورد و هر آشغال دیگری را جمع میکند.
مدرسه شبانهروزی هیچ تا پوچ
معرفی کتاب
کتاب حاضر حاوی سی داستان به هم پیوسته برای روز و بیداری است. «نمنمه لرزوانی و پرنده نقرهای»، «لکلکِ برج ساعت»، «فقط برای یک جیب سوراخ»، «نینجا در مدرسه» و «در جستوجوی دولپی»، نام برخی از این داستانهاست. «اوایل شایع شده بود که مدیر مدرسه، آقای «چشمشب»، همهجای مدرسه جاسوس دارد که کارهای بچهها را به او گزارش دهند. بچهها فکر میکنند او موقع راه رفتن، سرش را میچرخاند و همهجا را میبیند. بعضیها هم میگویند کنار سرش چشم دارد! بیشتر بچهها از مدیر میترسند؛ اما هیچکس به اندازه «نمنمه لرزوانی» از او نمیترسد.»
درخت بخشنده
معرفی کتاب
درخت و پسرک با هم دوست هستند. پسرک هر روز نزد درخت میرود. او با برگهای درخت برای خود تاج درست میکند، از تنه درخت بالا میرود، با شاخههایش تاببازی میکند، از سیبهایش میخورد و وقتی خسته میشود، زیر سایهاش میخوابد. درخت و پسرک از بودن با هم بسیار خوشحال هستند. سالها میگذرد، حالا پسرک مرد جوانی شده است. او غمگین است و حوصله بالا رفتن از درخت را ندارد. پسرک به پول احتیاج دارد. درخت سیبهایش را به او میدهد تا بفروشد و شاد باشد. مدتی بعد دوباره مرد جوان بازمیگردد. او باز هم غمگین است و درخت... .
زمانی که همصحبت فریدا بودم
معرفی کتاب
«مینا»، «مانی»، «محسن» و «پریسا» به خانه مادربزرگ میروند؛ اما او به مسافرت رفته است و فقط دایی «سامان» در خانه است. دایی سامان یک کارتن پر از صفحههای گرامافون قدیمی به بچهها میدهد. با شنیدن صدای نوجوانی دایی سامان روی صفحهها، بچهها به ماجرای سفر او به مکزیک و دیدارش با «فریدا» (نقاش مکزیکی)، پی میبرند. در این سفر «لوئیس بونوئل» دایی و فریدا را همراهی میکند. آنها به جنگلی عجیب میروند و از معابد آزتکها سردرمیآورند!
خاطرات یک مارمولک
معرفی کتاب
درست لحظهای که مارمولککوچولو از تخم بیرون میآید، پرندهای مادرش را شکار میکند؛ اما در همین موقع شکارچی پرنده را با تیر میزند و پرنده و مارمولک به زمین میافتند. مارمولکِ مادر، خانه را گم کرده است و نمیتواند برگردد. بعد از چند ماه، مارمولک کوچولو بزرگ میشود و همراه پدرش به دنبال مادر میروند. آنها در این راه از «خرخاکی»، «جغد»، «مورچه» و «کرم خاکی» کمک میگیرند. آیا مارمولک کوچولو میتواند مادرش را پیدا کند و او را ببیند؟
هیولای کلمهخوار
معرفی کتاب
«بردیا» شاهزادهای است که شنل جادویی خاصی دارد. او آدم مهمی است و چیزهایی دیده که تا به حال هیچ بچهای ندیده است. بردیا متوجه میشود پدربزرگش درگیر ماجراهای وحشتناکی است که آدمهای عادی از آن خبر ندارند. بردیا باعث میشود که یکی از خواهرها به دست «گولاخها بیفتد. هیولاها میخواهند تمام کتابهای جهان را نابود کنند. آیا بردیا میتواند جلوی این اتفاق را بگیرد؟
پیشگوی چشم نقرهای
معرفی کتاب
گوشهای «بردیا» با خوردن میوهای جادویی، بزرگ شدهاند. او با کلاه کاموایی گوشهایش را میپوشاند و به پارک نزدیک خانه میرود و منتظر پیرزن آسانسوری میشود. در پارک او با دختر مرموزی به نام «مانیا» آشنا میشود. «گولاخها» برای نابود کردن کتابهای جهان به روی زمین میآیند و دنبال خواهرها میگردند تا دروازه تاریکی را برای اربابشان باز کنند؛ اما خواهرها چه کسانی هستند؟
شاهزاده شنل تشتکی
معرفی کتاب
«بردیا» دوست ندارد کسی متوجه لکنت زبانش شود، برای همین، وقتی سوار آسانسور خانهشان میشود، جواب سلام پیرزن را نمیدهد. بردیا مطمئن است که پیرزن جادوگر است و بچههای کوچک را در خانهاش میخورد! همستر بردیا گم شده است و او شک ندارد که کار پیرزن است. شاید با همستر سوپ درست کند، شاید هم همدست هیولای نامرئی باشد. بردیا شنل تشتکیاش را میپوشد و با آسانسور هزار طبقه به زیرزمین میرود. آیا او از پس گولاخهای آدمخوار برمیآید؟
آدم بدها در عملیات فضایی بودار
معرفی کتاب
دنیا پُر شده از تولهسگها، اسبهای کوتوله، دلفینها، خرگوشها و باز هم گربههای زامبی. احتمالاً این کار زیر سرِ دکتر «رابرت مارمالاد شرور» است. انگار دنیا به آخر رسیده است. به تازگی خبر رسیده است که هیولاهایی که دردسر درست کرده بودند، برای قانع کردن مقامات، ادعا میکنند، میدانند دکتر مارمالاد کجا پنهان شده است. آنها میگویند او در کره ماه است، با اسلحهای به نام «نازنازیلا». حالا یک قهرمان باید باشد تا دنیا را نجات دهد.